راز علاقه به داستان های تاریک
چرا پرونده های جنایی واقعی را رها نمی کنیم؟ ۵ دلیل روانشناختی علاقه به True Crime
رکنا: چرا ممکن است ساعت ها یک پرونده قتل یا ناپدید شدن را دنبال کنیم، اما تحمل دیدن یک فیلم ترسناک را نداشته باشیم؟ علاقه به جنایت واقعی همیشه به معنای علاقه به خشونت نیست؛ گاهی ذهن در میان جزئیات یک جنایت، دنبال شناخت خطر و بازگرداندن احساس کنترل است.
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، یک پرونده حل نشده کافی است تا ذهن وارد ماجرا شود: آخرین بار قربانی کجا دیده شد؟ نخستین نشانه خطر چه بود؟ چه کسی حقیقت را پنهان کرد؟ چرا پلیس زودتر متوجه نشد و آیا می شد جلوی حادثه را گرفت؟ تماشای یک قسمت از مستند یا شنیدن چند دقیقه از یک پادکست ممکن است به ساعت ها جست و جو درباره یک قتل، آدم ربایی، کلاهبرداری یا ناپدید شدن مرموز تبدیل شود. مخاطب دیگر فقط داستان را دنبال نمی کند؛ مدارک را مقایسه می کند، رفتار افراد را زیر نظر می گیرد و می خواهد قطعه گمشده معما را پیدا کند.
اما چرا پرونده های جنایی واقعی چنین قدرتی دارند؟ پاسخ کوتاه این است: ما فقط دنبال جنایت نیستیم؛ دنبال توضیحی برای خطر هستیم.
دلیل اول؛ مغز به اطلاعات مربوط به خطر حساس است
ذهن انسان معمولا به اطلاعاتی که با خطر، بقا و امنیت ارتباط دارند توجه بیشتری نشان می دهد. صدای غیرعادی، چهره مشکوک یا خبری درباره یک تهدید می تواند سریع تر از اطلاعات خنثی توجه ما را جلب کند.
همین حساسیت ممکن است بخشی از جذابیت محتوای جنایت واقعی را توضیح دهد. مخاطب با دنبال کردن پرونده می خواهد بفهمد خطر چگونه شکل گرفت، چه نشانه هایی داشت و آیا امکان تشخیص زودهنگام آن وجود داشت.
این کشش در روان شناسی با مفهوم کنجکاوی درباره امور هولناک (Morbid Curiosity) بررسی می شود. در مجموعه ای از آزمایش ها، شرکت کنندگان گاهی آگاهانه تصاویر مرتبط با مرگ، خشونت یا آسیب را به تصاویر خنثی ترجیح دادند؛ حتی زمانی که امکان دوری از محتوای منفی وجود داشت. پژوهشگران مطالعه PLOS One درباره کنجکاوی نسبت به محتوای منفی تاکید کردند این انتخاب را نمی توان صرفا با علاقه به خشونت توضیح داد و جست و جوی اطلاعات تازه نیز می تواند در آن نقش داشته باشد بنابراین، علاقه به پرونده های جنایی واقعی به خودی خود نشانه اختلال روانی یا تمایل به خشونت نیست.
دلیل دوم؛ پرونده های ناقص ذهن را باز نگه می دارند
یک فیلم ترسناک معمولا آغاز، بحران و پایان مشخصی دارد؛ اما پرونده های واقعی اغلب پر از خلأ هستند. یک شاهد چیزی دیده اما مطمئن نیست. مدرکی دیر پیدا شده است. انگیزه مجرم روشن نیست. روایت دو نفر با هم تناقض دارد یا فردی ناپدید شده و هنوز پاسخی درباره سرنوشت او وجود ندارد.
ذهن انسان تمایل دارد اطلاعات پراکنده را به یک روایت منسجم تبدیل کند. وقتی بخشی از داستان گم شده باشد، پرونده از نظر روانی بسته نمی شود و سوال های بدون پاسخ همچنان توجه را فعال نگه می دارند.
هر مدرک تازه، مصاحبه جدید یا تناقض کوچک می تواند این احساس را ایجاد کند که پاسخ نهایی نزدیک است. همین انتظار، مخاطب را دوباره به پرونده برمی گرداند.

دلیل سوم؛ شناخت خطر می تواند احساس کنترل ایجاد کند
هنگام دنبال کردن یک پرونده جنایی، مخاطب ممکن است ناخودآگاه خودش را جای قربانی بگذارد و بپرسد: اگر من بودم، متوجه خطر می شدم؟ آیا به آن فرد اعتماد می کردم؟ کدام نشانه را باید جدی می گرفتم؟ چگونه می توانستم فرار کنم؟
پرسیدن این سوال ها ممکن است نوعی آمادگی ذهنی ایجاد کند. فرد احساس می کند با شناخت سناریوهای خطرناک، در آینده بهتر می تواند از خود محافظت کند.
بررسی های تصویربرداری مغزی نیز نشان داده اند انتخاب آگاهانه اطلاعات هولناک می تواند با فعالیت بخش هایی از مدار پاداش ارتباط داشته باشد. این یافته به معنای اعتیادآور بودن تمام محتوای جنایی نیست؛ بلکه نشان می دهد به دست آوردن اطلاعات، حتی درباره موضوعی ناخوشایند، می تواند برای مغز ارزشمند باشد. مطالعه Scientific Reports درباره کنجکاوی و مدار پاداش
با این حال، احساس آگاهی همیشه برابر با امنیت واقعی نیست. دانستن جزئیات صدها پرونده لزوما توانایی پیش بینی تمام موقعیت های خطرناک را ایجاد نمی کند.
دلیل چهارم؛ واقعی بودن، وزن عاطفی ماجرا را افزایش می دهد
در فیلم ترسناک می دانیم شخصیت ها و اتفاق ها ساختگی هستند. در جنایت واقعی، قربانی، خانواده و پیامدهای حادثه واقعی اند. همین واقعیت می تواند همدلی، خشم، ترس و حس عدالت خواهی را همزمان فعال کند. مخاطب فقط نمی خواهد بداند مجرم چه کسی بوده است؛ می خواهد بفهمد چرا این اتفاق افتاد، چرا قربانی نجات پیدا نکرد و آیا عدالت اجرا شد.
اما همین ویژگی یک مسئولیت اخلاقی نیز ایجاد می کند. قربانی نباید به یک شخصیت فرعی برای هیجان بیشتر مخاطب تبدیل شود. حذف کرامت، زندگی و تجربه واقعی قربانی، محتوای جنایی را از روایت آگاه کننده به سرگرمی مبتنی بر رنج دیگران نزدیک می کند.
دلیل پنجم؛ بعضی پرونده ها معمای قدرت و عدالت هستند
جذابیت برخی پرونده ها فقط به خود جرم مربوط نمی شود. پای قدرت، شهرت، ثروت، اعتماد عمومی و عملکرد نهادهای مسئول نیز به میان می آید.
پرونده جفری اپستین نمونه شناخته شده ای از این وضعیت است. او در سال ۲۰۱۹ در پرونده ای فدرال به قاچاق جنسی افراد زیر سن قانونی و توطئه برای ارتکاب آن متهم شد. این پرونده به دلیل ماهیت اتهام ها، شمار شاکیان و سوال هایی درباره نحوه رسیدگی های قبلی، توجه گسترده ای ایجاد کرد. با مرگ اپستین پیش از برگزاری محاکمه، پرونده کیفری علیه او مختومه شد؛ اطلاعیه رسمی وزارت دادگستری آمریکا درباره اتهام های سال ۲۰۱۹ خاطر نشان کرد: هنگام روایت آن باید میان اتهام قضایی، اسناد رسمی، احکام صادرشده درباره افراد دیگر و گمانه زنی های رسانه ای تفاوت گذاشت.
در چنین پرونده هایی، مخاطب فقط درباره جرم سوال نمی کند. او می خواهد بداند قدرت چگونه می تواند روند آشکار شدن آسیب را پیچیده کند، چرا بعضی هشدارها جدی گرفته نمی شوند و اعتماد عمومی چگونه ممکن است مورد سوء استفاده قرار بگیرد. اینجاست که جنایت واقعی از یک داستان مجرمانه فراتر می رود و به معمایی اجتماعی، اخلاقی و روانشناختی تبدیل می شود.

چرا پرونده های جنایی قدیمی دوباره ترند می شوند؟
یک پرونده ممکن است سال ها از مرکز توجه دور بماند و با انتشار یک مستند، مصاحبه، حکم قضایی، مدرک تازه یا بازسازی رسانه ای دوباره مطرح شود.
پرونده های جنایی قابلیت روایت مجدد دارند. هر اطلاعات تازه می تواند معنای جزئیات قبلی را تغییر دهد و مخاطب را وادار کند تمام ماجرا را از ابتدا مرور کند.
شبکه های اجتماعی نیز این چرخه را سریع تر کرده اند. انتشار یک ویدئوی کوتاه یا طرح یک نظریه تازه می تواند پرونده ای قدیمی را به مخاطبانی معرفی کند که هنگام وقوع آن حتی به دنیا نیامده بودند.
البته ترند شدن دوباره یک پرونده به معنای معتبر بودن تمام روایت های تازه نیست. میان سند جدید، تفسیر شخصی و نظریه اثبات نشده تفاوت وجود دارد.
یک دام ذهنی؛ چرا تصور می کنیم قربانی باید خطر را می فهمید؟
پس از پایان یک پرونده، نشانه های خطر ممکن است بسیار واضح به نظر برسند. مخاطب می داند چه اتفاقی افتاده و اطلاعات پراکنده را در جهت همان نتیجه تفسیر می کند.
این وضعیت با خطای پس نگری ارتباط دارد. خطای پس نگری باعث می شود پس از آگاهی از نتیجه، تصور کنیم آن اتفاق از ابتدا قابل پیش بینی تر از چیزی بوده که واقعا بوده است.
در لحظه وقوع حادثه، قربانی معمولا به تمام اطلاعاتی که بعدها در مستند، گزارش پلیس یا دادگاه کنار هم قرار می گیرند دسترسی نداشته است. رفتار مشکوکی که امروز نشانه ای قطعی به نظر می رسد، ممکن است در همان لحظه مبهم یا کاملا عادی دیده شده باشد.
پژوهش پژوهش درباره خطای پس نگری و سرزنش قربانی نشان داده اند آگاهی از نتیجه یک حادثه می تواند قضاوت افراد درباره قابل پیش بینی بودن آن و مسئولیت دیگران را تغییر دهد. به همین دلیل، دنبال کردن پرونده نباید به سرزنش قربانی تبدیل شود.

آیا دنبال کردن جنایت واقعی اضطراب را بیشتر می کند؟
برخی افراد با دنبال کردن پرونده های جنایی احساس آگاهی، آمادگی یا حتی آرامش می کنند. برای بعضی دیگر، مصرف مداوم محتوای مربوط به قتل، تجاوز، آدم ربایی و خشونت می تواند با اختلال خواب، افکار مزاحم، بدبینی یا احساس ناامنی همراه شود.
با این حال، نباید گفت تماشای جنایت واقعی به طور قطعی همه مخاطبان را مضطرب می کند. یک مطالعه جدید نیز شواهدی پیدا نکرد که مصرف این محتوا به خودی خود باعث افزایش اضطراب یا خشم شود. مطالعه درباره مصرف True Crime و هیجان های منفی نشان داد: واکنش افراد می تواند به نوع محتوا، میزان مصرف، تجربه های شخصی و وضعیت روانی آنها وابسته باشد.
معیار مهم، اثری است که محتوا بر زندگی فرد می گذارد؛ نه صرفا تعداد پرونده هایی که دنبال می کند.
۶ سوال خود ارزیابی؛ علاقه است یا فرسودگی روانی؟
این سوال ها ابزار تشخیص روان شناختی نیستند، اما می توانند به بررسی الگوی مصرف محتوا کمک کنند:
۱. آیا پس از دیدن محتوای جنایی، خوابیدن یا تنها ماندن برایتان دشوار می شود؟
۲. آیا بیشتر از گذشته در موقعیت های عادی احساس خطر می کنید؟
۳. آیا با وجود خستگی یا اضطراب، باز هم نمی توانید جست و جو درباره پرونده را متوقف کنید؟
۴. آیا تصاویر، جزئیات یا روایت پرونده در طول روز ناخواسته به ذهن شما برمی گردند؟
۵. آیا برای آرام کردن ترس خود دوباره سراغ پرونده های بیشتری می روید؟
۶. آیا دنبال کردن این محتوا بر خواب، تمرکز، روابط یا فعالیت های روزمره شما اثر گذاشته است؟
پاسخ مثبت به یک سوال لزوما نشانه مشکل نیست. اما اگر چند پاسخ مثبت دارید و این وضعیت ادامه پیدا کرده است، فاصله گرفتن موقت از محتوای جنایی، انتخاب روایت های کمتر گرافیکی و توجه به اثر روانی آنها می تواند مفید باشد.
نگاه روانشناختی
به گفته دکتر مریم سامانی- روانشناس بالینی و پژوهشگر این حوزه-، جذابیت پرونده های جنایی واقعی را نمی توان فقط با علاقه به خشونت توضیح داد. در بسیاری از موارد، ذهن در حال تلاش برای فهمیدن خطر و بازگرداندن احساس کنترل است.
مخاطب می خواهد بداند حادثه از کجا شروع شد، چه نشانه هایی پیش از آن وجود داشت، چرا کسی متوجه نشد و آیا امکان جلوگیری از آن وجود داشت.
به زبان ساده، ذهن از جنایت فقط داستان نمی خواهد؛ توضیح می خواهد اما همین جا باید مراقب خطای پس نگری باشیم. وقتی نتیجه را می دانیم، نشانه های گذشته واضح تر به نظر می رسند و ممکن است تصور کنیم قربانی باید از ابتدا همه چیز را می فهمید.
واقعیت معمولا پیچیده تر است. خطر همیشه با چهره ای آشکار وارد زندگی آدم ها نمی شود و نشانه های آن در لحظه وقوع ممکن است پراکنده، مبهم یا حتی عادی به نظر برسند.
شاید راز اصلی جذابیت جنایت واقعی همین باشد: ما به تاریکی نگاه می کنیم تا خطر را بهتر بشناسیم، اما همزمان می خواهیم باور کنیم اگر جای قربانی بودیم، حتما زودتر متوجه می شدیم.
ترسناک ترین بخش بسیاری از جنایت ها این نیست که مجرم شبیه یک هیولاست؛ این است که ممکن است در نگاه اول کاملا عادی به نظر برسد.
-
وزیر ارتباطات: از دسترسی آزاد مردم به اینترنت کوتاه نمیآییم
ارسال نظر