3 کرد اربیل عراق علیرضا 34 ساله را از تهران دزدیدند! / اعتراف راز آلود آدم ربا پس از 8 سال فرار

به گزارش خبرنگار رکنا، آبان‌ماه سال 1397، مرد 34 ساله ای به نام علیرضا برای تحویل یک دستگاه مایکروفر به مشتری از خانه خارج شد؛ معامله‌ای که در ظاهر عادی به نظر می‌رسید، اما به آخرین قرار زندگی او تبدیل شد. علیرضا نه به خانه بازگشت و نه دیگر پاسخی به تماس‌های همسرش داد. خودروی او در محل قرار پیدا شد، اما از مرد جوان و کالایی که برای تحویل برده بود، خبری نبود.

علیرضا برخلاف برخی روایت‌های منتشرشده، تاجر فرش نبود؛ او به همراه همسرش در زمینه فروش لوازم خانگی فعالیت می‌کرد و آخرین بار برای تحویل یک دستگاه مایکروفر به مشتری‌ای راهی قرار شد که پیش‌تر نیز از آنها خرید کرده بود. قراری که بعدها مشخص شد پوششی برای ربودن او بوده است.

تحقیقات پلیسی از همان ساعات نخست ناپدید شدن علیرضا آغاز شد. بررسی تماس‌ها و شناسایی افراد مرتبط با آخرین معامله، به بازداشت دو نفر به اتهام مشارکت در آدم‌ربایی انجامید. این دو نفر مرد جوان (30 و 34 ساله)در اظهارات خود از انتقال علیرضا از تهران به سمت شهرهای مرزی و قرار دادن او در صندوق عقب خودرو خبر دادند؛ با این حال، سرنوشت مرد جوان همچنان نامعلوم ماند.

در جریان تحقیقات، نام فردی به‌عنوان طراح اصلی آدم‌ربایی مطرح شد؛ مردی به نام علی.ب(50ساله) که پس از وقوع ماجرا از کشور خارج شده و حدود 8 سال در اربیل عراق حضور داشت.

سرانجام با پیگیری‌های خانواده و شناسایی محل حضور این فرد، موضوع به اداره آگاهی تهران و دادستانی جنایی تهران اطلاع داده شد و متهم اصلی پس از بازگشت غیرقانونی به کشور و استفاده از هویت مستعار، بازداشت شد.

او پس از دستگیری اصل ربایش علیرضا را پذیرفته، اما درباره سرنوشت او روایت متفاوتی مطرح کرده است؛ ادعا می‌کند هنگام عبور از مرز، علیرضا در رودخانه گرفتار شده و آب او را با خود برده است. ادعایی که با توجه به اظهارات قبلی سایر متهمان، پرسش‌های جدی درباره سرنوشت مرد گمشده ایجاد کرده است.

اکنون پس از گذشت 8 سال، پسر علیرضا که هنگام ناپدید شدن پدرش تنها 2 سال و نیم داشت، 11 ساله شده است؛ کودکی که بخش مهمی از دوران زندگی خود را با جای خالی پدر سپری کرده و هنوز پاسخی برای سرنوشت او ندارد.

در ادامه، گفت‌وگوی ما با همسر علیرضا را می‌خوانید؛ زنی که از آخرین پیام همسرش، شب جست‌وجو در بیمارستان‌ها و سردخانه‌ها، جزئیات آدم‌ربایی و روایت‌های متناقض متهمان می‌گوید؛ زنی که پس از 8 سال همچنان یک سؤال دارد: علیرضا چه شد؟

آخرین پیام علیرضا؛ وقتی یک معامله معمولی به کابوس تبدیل شد

از زندگی مشترکتان با علیرضا شروع کنیم. چند سال بود ازدواج کرده بودید و در چه زمینه‌ای فعالیت می‌کردید؟

من و علیرضا سال 1391 ازدواج کردیم. همکار بودیم و در زمینه فروش لوازم خانگی فعالیت می‌کردیم. مغازه داشتیم و زندگی‌مان به‌صورت مشترک با کارمان می‌گذشت.

ماجرای ناپدید شدن علیرضا از کجا شروع شد؟

آبان‌ماه سال 1397 بود. ابتدا فردی با عنوان مشتری با همسرم تماس گرفت و از ما یک چای‌ساز سفارش داد. هزینه را هم واریز کرد و معامله اول بدون هیچ مشکلی انجام شد. چند روز بعد دوباره تماس گرفت و این بار یک دستگاه مایکروفر سفارش داد.

برای تحویل مایکروفر قرار گذاشته بودند. محل قرار در محدوده قیطریه بود؛ چون من آنجا محل کارم بود و قرار بود همسرم عصر بیاید دنبال من و بعد از آن مایکروفر را تحویل مشتری بدهد.

ابتدا قرارشان ساعت 5 عصر بود، اما مشتری تماس گرفت و زمان را به ساعت 10:30 شب تغییر داد. علیرضا حدود ساعت 9:30 شب از خانه بیرون رفت تا برای تحویل سفارش به قرار برسد.

ما یک عادت همیشگی داشتیم؛ چون پسرمان آن زمان خیلی کوچک بود، هنگام رفت‌وآمد به یکدیگر پیام می‌دادیم تا اگر چیزی لازم داشتیم، از بیرون تهیه کنیم. علیرضا هم به محض اینکه به محل قرار رسید، برای من پیام فرستاد و گفت که رسیده است.

اما بعد از آن دیگر هیچ پاسخی نداد.

چه زمانی متوجه شدید اتفاق غیرعادی افتاده است؟

پیام‌ها را برایش می‌فرستادم، اما پاسخی نمی‌داد. در واتساپ آنلاین بود، ولی پیام‌هایم دیگر سین نمی‌شد. قرار بود حدود ساعت 10:30 شب کارش تمام شود. تا ساعت 10:45 منتظر ماندیم و با خودمان فکر می‌کردیم شاید مشغول صحبت با مشتری است یا کار دیگری پیش آمده؛ اما وقتی دیدم برخلاف همیشه خبری از او نیست، نگران شدم.

اولین فکری که به ذهنمان رسید تصادف بود. با خودمان گفتیم شاید در مسیر اتفاقی برایش افتاده باشد. به همین دلیل راه افتادیم و حتی دو خودرو شدیم تا مسیرهای احتمالی را بررسی کنیم. پدرم از مسیر دیگری رفت و ما هم از اتوبان امام علی حرکت کردیم.

در مسیر از مأموران پلیس راه پرسیدیم آیا تصادفی در محدوده صدر گزارش شده است یا نه. یکی از مأموران وقتی وضعیت من و بچه کوچک را دید، گفت چند دقیقه صبر کنم تا از کل منطقه استعلام بگیرد؛ اما گفت هیچ تصادفی با این مشخصات گزارش نشده است.

وقتی به محل قرار رسیدیم، ماشین علیرضا را پیدا کردیم، اما خودش داخل خودرو نبود. مایکروفر هم دیگر در ماشین نبود. هیچ اثری از او وجود نداشت.

یعنی ماشین در محل قرار باقی مانده بود، اما علیرضا و مایکروفر هر دو ناپدید شده بودند؟

بله. موضوع عجیب‌تر این بود که درست بعد از آن، تلفن همسرم دوباره روشن شد و در واتساپ آنلاین شد. تمام پیام‌هایی که برایش فرستاده بودم، سین شدند، اما بعد از آن تلفنش دوباره از دسترس خارج شد. آخرین آنتن گوشی هم مربوط به همان محدوده قیطریه بود.

من علیرضا را می‌شناختم. آدمی نبود که بدون اطلاع به خانواده جایی برود یا چند ساعت بی‌خبر بماند. همان شب به کلانتری نیاوران مراجعه کردم و پیگیری‌ها را شروع کردیم.

اولین اقدام شما برای پیدا کردن او چه بود؟

همان شب بیمارستان‌ها را یکی‌یکی گشتیم. سردخانه‌ها را بررسی کردیم و به هر جایی که احتمال می‌دادیم ممکن است اثری از او باشد، سر زدیم؛ اما هیچ‌کس خبری از علیرضا نداشت.

بعد از آن، پیگیری تماس‌های تلفنی او شروع شد. افرادی که در روز ناپدید شدن با همسرم صحبت کرده بودند، شناسایی شدند و از آنها تحقیق شد.

سرنخ یک تماس تلفنی؛ نامی که مسیر پرونده را تغییر داد

چه کسی شما را به ماجرای این قرار مشکوک کرد؟

من به یکی از افرادی که با همسرم تماس گرفته بود، شک داشتم. چون هنگام تماس‌های تلفنی، صدای او را شنیده بودم و می‌دانستم همان فردی است که برای سفارش با علیرضا صحبت می‌کند.

از طرفی، او با برادرشوهرم هم اختلاف داشت. وقتی این فرد را احضار کردند و کمی تحت فشار قرار گرفت، گفت شخصی به نام علی.ب از او خواسته با علیرضا تماس بگیرد و سفارش خرید بدهد.

همین سرنخ کافی بود تا مسیر پرونده تغییر کند و تحقیقات به بخش‌های تخصصی‌تر پلیس آگاهی منتقل شود.

بعدها مشخص شد فردی که با عنوان مشتری تماس گرفته بود، در واقع به درخواست شخص دیگری این کار را انجام داده است.

سرنوشت متهمان چه شد؟

دو نفر در ارتباط با این ماجرا بازداشت شدند. یکی از آنها سه سال و دیگری پنج سال حکم گرفت. اتهام آنها مشارکت در آدم‌ربایی بود.

اما فردی که از همان ابتدا نامش به‌عنوان طراح اصلی ماجرا مطرح شده بود، علی برنجی بود. او در همان روزهای نخست بعد از ناپدید شدن علیرضا از کشور خارج شده بود.

بر اساس اطلاعات پرونده، او 12 آبان سال 1397 از مرز باشماق به سمت اربیل عراق رفت و بعد از آن دیگر دسترسی به او نداشتیم.

این دو نفر درباره نحوه ربایش و انتقال علیرضا چه گفته بودند؟

طبق اظهارات آنها، همراه متهم اصلی برای انجام این کار به تهران آمده بودند. آنها گفته بودند بعد از ربودن علیرضا، دست‌وپا و دهانش را بستند و او را داخل صندوق عقب خودرو گذاشتند و از تهران به سمت شهرهای مرزی بردند.

این اظهارات برای ما بسیار مهم بود؛ چون نشان می‌داد علیرضا در زمان انتقال در شرایطی قرار داشته که امکان مقاومت و کمک‌خواهی از او گرفته شده بود.

اختلاف 1 میلیارد و 600 میلیون تومانی؛ انگیزه ادعایی آدم‌ربایی

چرا متهم اصلی تصمیم به ربودن علیرضا گرفته بود؟

در جریان تحقیقات مشخص شد که او با برادر همسرم اختلاف مالی داشته است. طبق اظهاراتی که از او مطرح شده، مدعی بوده حدود 1 میلیارد و 600 میلیون تومان از برادر علیرضا طلب دارد و چون نمی‌توانسته به او دسترسی پیدا کند، تصمیم گرفته همسر من را به جای او برباید تا از این طریق به پولش برسد.

او گفته بود از افرادی خواسته علیرضا را به بهانه معامله و تحویل مایکروفر به قرار بکشانند.

بعد از ربایش، علیرضا را به کجا منتقل کردند؟

طبق روایت متهمان، علیرضا را از تهران خارج کردند و به سمت شهرهای مرزی بردند. آنها گفته بودند دست‌وپا و دهانش بسته بوده و او را داخل صندوق عقب خودرو قرار داده بودند.

اما درباره اتفاقی که بعد از انتقال افتاده، روایت‌های آنها یکسان نبود. هرکدام تلاش می‌کردند مسئولیت را به گردن دیگری بیندازند و ما همچنان نمی‌دانستیم چه بر سر علیرضا آمده است.

8 سال فرار؛ بازداشت متهم اصلی پس از بازگشت به ایران

در این 8 سال برای پیدا کردن متهم اصلی چه اقداماتی انجام دادید؟

ما در تمام این سال‌ها پیگیر بودیم. می‌دانستیم این فرد به اربیل عراق رفته و حدود 8 سال آنجا بوده است. در این مدت نه توانستیم او را پیدا کنیم و نه راهی برای بازگرداندنش داشتیم.

تا اینکه با پیگیری‌های خودم و خانواده متوجه شدیم این فرد به‌صورت غیرقانونی و با استفاده از اسم مستعار وارد ایران شده است. اطلاعاتی درباره محل حضورش به دست آوردیم و موضوع را به اداره آگاهی تهران و دادستانی جنایی تهران اطلاع دادیم.

با همکاری مأموران و پیگیری‌های انجام‌شده، سرانجام محل حضور او شناسایی شد و متهم دستگیر شد.

لحظه‌ای که متوجه شدید متهم اصلی بازداشت شده، چه احساسی داشتید؟

بعد از 8 سال، برای من این دستگیری یعنی شاید بالاخره بتوانیم جواب سؤالی را پیدا کنیم که تمام این سال‌ها با ما بوده است.

من و خانواده‌ام سال‌ها در انتظار بودیم تا این فرد پیدا شود و درباره سرنوشت علیرضا توضیح بدهد. امیدواریم این بار تحقیقات به نتیجه برسد و حقیقت روشن شود.

روایت تازه متهم؛ ادعا می‌کند علیرضا را رودخانه با خود برده است

متهم اصلی پس از دستگیری درباره سرنوشت علیرضا چه گفت؟

او اصل ربودن همسرم را قبول کرده و گفته که علیرضا را به مناطق مرزی برده است تا به‌صورت غیرقانونی از مرز خارج کند و بتواند از این طریق طلبش را بگیرد.

اما حالا درباره اتفاقی که بعد از آن افتاده، حرف دیگری می‌زند. می‌گوید همسرم هنگام عبور از مرز گرفتار رودخانه شده و آب او را با خودش برده است.

شما این روایت را باور می‌کنید؟

من به‌عنوان همسرش نمی‌توانم به‌راحتی این حرف را باور کنم. چون قبل از این، دو نفر دیگر درباره نحوه ربایش، بستن دست‌وپای همسرم و انتقال او در صندوق عقب خودرو صحبت کرده‌اند.

حالا بعد از 8 سال، کسی که خودش مسئول این ربایش بوده، روایت دیگری مطرح می‌کند.

من نمی‌خواهم چیزی را که هنوز در دادگاه ثابت نشده، قطعی بگویم. فقط می‌خواهم حقیقت را بدانم.

اگر همسرم زنده بوده، آخرین کسی که او را دیده چه کسی بوده است؟

اگر اتفاقی برایش افتاده، دقیقاً کجا و چگونه این اتفاق رخ داده است؟

اگر روایت متهم درست نیست، چرا بعد از 8 سال چنین ادعایی را مطرح می‌کند؟

ما هنوز نمی‌دانیم چه اتفاقی برای علیرضا افتاده است و همین بلاتکلیفی سخت‌ترین بخش زندگی ماست.

پسری که با انتظار بازگشت پدر بزرگ شد

پسر شما هنگام ناپدید شدن پدرش فقط 2 سال و نیم داشت. چطور این اتفاق را برای او توضیح دادید؟

آن زمان پسرم خیلی کوچک بود و هنوز درست صحبت نمی‌کرد. بعد از ناپدید شدن پدرش، مدام منتظر بود که برگردد. هر وقت تلفن زنگ می‌خورد، می‌پرسید چه کسی است و فکر می‌کرد شاید پدرش باشد.

من واقعاً نمی‌دانستم باید چه چیزی به او بگویم. حتی خودم هم نمی‌دانستم چه اتفاقی برای علیرضا افتاده است. با مشاور صحبت می‌کردم و می‌گفتند تا زمانی که خودتان از سرنوشت پدرش مطمئن نیستید، نباید با قطعیت چیزی به بچه بگویید.

نمی‌دانستم باید بگویم پدرش فوت کرده، رهایش کرده و رفته یا روزی برمی‌گردد. هیچ پاسخ روشنی نداشتم که بتوانم به فرزندم بدهم.

حالا که 8 سال از آن شب گذشته، پسرتان چند سال دارد و هنوز درباره پدرش سؤال می‌کند؟

الان 11 ساله شده است. آن روزها فقط 2 سال و نیم داشت و حالا تقریباً تمام دوران کودکی‌اش را بدون حضور پدرش گذرانده است.

ما هنوز منتظریم. نمی‌دانیم علیرضا کجاست و چه بر سرش آمده است. تنها چیزی که می‌خواهیم، روشن شدن حقیقت است.

بعد از بازداشت دوباره متهم اصلی، چه درخواستی از پلیس و دستگاه قضایی دارید؟

تمام امید ما به این است که این بار تحقیقات به نتیجه برسد و او درباره اتفاقاتی که افتاده، حقیقت را بگوید.

من، فرزندم و خانواده‌ام 8 سال است با این سؤال‌ها زندگی می‌کنیم. نمی‌خواهم بعد از این همه سال، حقیقت پشت یک روایت گم شود.

اگر علیرضا زنده است، باید بدانیم کجاست. اگر هم اتفاقی برایش افتاده، باید حقیقت روشن شود.

فرزند من حق دارد بداند پدرش کجاست. او زمانی که پدرش ناپدید شد فقط 2 سال و نیم داشت و حالا 11 ساله است. نمی‌خواهم حق این بچه برای دانستن حقیقت پایمال شود.

من از مسئولان، پلیس و دستگاه قضایی فقط یک درخواست دارم: اجازه ندهند بعد از 8 سال، سرنوشت همسرم همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی بماند.

من هنوز منتظر جوابم؛ اینکه علیرضا چه شد و چرا دیگر به خانه برنگشت؟

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1264778