از زبان من فاطمه؛ برای زیبایی زیر تیغ پیکرتراشی رفتم، اما ۲۱ بار جراحی و ۱۰ بار کما نصیبم شد /  کلی پشیمانی بدون یک ذره زیبایی
تبلیغات

من فاطمه، ۳۷ ساله هستم. در خانواده‌ای ساده بزرگ شدم. پدرم سرایدار یک شرکت بود و با زحمت فراوان خرج زندگی ما را تأمین می‌کرد. با وجود همه سختی‌ها، خواهرانم ازدواج کردند و زندگی آرامی داشتند. من هم در رشته آمار درس خواندم و به‌عنوان حسابدار مشغول کار شدم، اما مشکلات خانوادگی هیچ‌وقت تمام نشد؛ مادرم سال‌ها با بیماری دست‌وپنجه نرم می‌کرد و برادرم هم به سرطان مبتلا شد.

در همین روزها با «بهادر» آشنا شدم و ازدواج کردم. زندگی خوبی داشتم، اما همیشه احساس می‌کردم از نظر ظاهری به اندازه دیگران زیبا نیستم. وقتی چهار جاری‌ام را می‌دیدم که با کمی آرایش چهره متفاوتی پیدا می‌کردند، مدام خودم را با آنها مقایسه می‌کردم. اضافه‌وزنم باعث شده بود اعتمادبه‌نفسم را از دست بدهم.

بعد از تولد دخترم، ابتدا بینی‌ام را عمل کردم. تصور می‌کردم اگر این تغییر را انجام دهم، احساس بهتری خواهم داشت، اما این رضایت خیلی زود از بین رفت. رژیم‌های مختلف گرفتم، ورزش کردم، داروهای گیاهی و شیمیایی مصرف کردم و به متخصصان تغذیه مراجعه کردم، اما نتیجه‌ای که انتظارش را داشتم به دست نیاوردم.

روزی یکی از دوستان قدیمی‌ام پیشنهاد داد عمل پیکرتراشی انجام دهم. او از نتیجه عمل خودش تعریف می‌کرد و عکس‌های قبل و بعد بیماران را هم دیدم. همان تصاویر باعث شد تصمیم بگیرم این راه را امتحان کنم.

وقتی موضوع را با همسرم در میان گذاشتم، مخالفت کرد. او بارها گفت سلامتی از هر زیبایی مهم‌تر است و نباید پس‌انداز خرید خانه را صرف چنین کاری کنیم، اما من آن‌قدر تحت تأثیر وعده‌های زیبایی قرار گرفته بودم که حرف‌هایش را نشنیدم. سرانجام او هم برای رضایت من، تمام پس‌اندازمان را در اختیارم گذاشت.

پزشک گفته بود فقط چند روز بستری می‌شوم و خیلی زود به زندگی عادی برمی‌گردم، اما بعد از عمل، همه چیز تغییر کرد. تب، لرز، تهوع و دردهای شدید امانم را برید. چندین بار بیهوش شدم و حتی به کما رفتم. هر بار گفته می‌شد برای رفع مشکل باید دوباره جراحی شوم.

این پایان ماجرا نبود. تاکنون ۲۱ بار زیر تیغ جراحی رفته‌ام و ۱۰ بار کما را تجربه کرده‌ام. ماه‌ها در بیمارستان بستری بودم و حتی پزشکان از بروز عوارض و مشکلات پیش‌بینی‌نشده صحبت می‌کردند. در یکی از آخرین جراحی‌ها، بخشی از روده‌ام برداشته شد، اما باز هم سلامتی‌ام به حالت قبل برنگشت.

در تمام این مدت، دخترم مدام بین خانه اقوام جابه‌جا می‌شد و حتی مدتی از درس و مدرسه دور ماند. همسرم نیز تمام دارایی‌اش را برای درمان من هزینه کرد و امروز زیر بار بدهی و اقساط سنگین قرار دارد.

حالا نه از آن اندام رؤیایی خبری هست و نه از سلامتی گذشته. بسیاری از غذاها را نمی‌توانم بخورم و هنوز با عوارض جسمی دست‌وپنجه نرم می‌کنم. هر وقت به گذشته فکر می‌کنم، فقط یک حسرت در دلم می‌ماند؛ اینکه ای کاش قدر سلامتی و زندگی آرامم را بیشتر می‌دانستم و اجازه نمی‌دادم احساس نارضایتی از ظاهرم، سرنوشت من و خانواده‌ام را تغییر دهد.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1229110
  • فیلم حمله خطرناک گاو به مرد

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات