خواستگار خلافکار دختر جوان را ربود تا داماد پولدار شود + گفت‌وگو با متهم
تبلیغات

: چندی قبل، مرد میانسالی با نگرانی به اداره پلیس تهران مراجعه کرد و از گم‌شدن ناگهانی دختر ۲۰ ساله‌اش به نام ملینا خبر داد. 

او در توضیح ماجرا به مأموران گفت: «ساعتی قبل همسرم با من تماس گرفت و خواست هر چه سریع‌تر از محل کارم به خانه برگردم. او گفت دخترم صبح برای خرید از خانه بیرون رفته و هنوز برنگشته است. تلفن همراهش خاموش است. به هر جایی که تصور می‌کردیم او رفته باشد سر زدیم، اما هیچ یک از دوستان و بستگان از او خبری ندارند. الان نگرانم برای او اتفاقی رخ داده‌باشد.»

از گم‌شدن تا گروگانگیری

با ثبت شکایت مرد میانسال، پرونده به دستور بازپرس جنایی برای بررسی در اختیار تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت. تحقیقات ادامه داشت که چند ساعت بعد، شاکی دوباره به پلیس مراجعه کرد و این بار خبر تازه‌ای داد. 

او گفت: «دخترم گروگان گرفته شده و گروگانگیر برای آزادی او ۲ میلیارد تومان پول درخواست کرده‌است. ساعتی قبل پیامی از گوشی دخترم برایم ارسال شد که نوشته بود: «دخترت را گروگان گرفته‌ام، برای اینکه زنده تحویلت بدهم، ۲ میلیارد تومان معادل آن دلار فراهم کن.» الان تصمیم دارم برای رهایی دخترم این مبلغ را به آنها بدهم.»

قرار پلیس و گروگانگیر

وقتی مشخص شد ملینا ربوده شده‌است، مأموران به پدر او آموزش دادند و با مرد گروگانگیر در یکی از پارک‌های جنوب غرب تهران برای گرفتن پول قرار گذاشتند. مأموران محل را تحت‌نظر گرفتند، اما خبری از گروگانگیر نشد. ناگهان خبر رسید که ملینا آزاد شده و به آغوش خانواده‌اش بازگشته است. 

روایت دختر جوان از روز‌های اسارت

دختر جوان که از اسارت چند روزه به خانواده‌اش بازگشته بود، در توضیح ماجرا به مأموران گفت: «مدتی قبل، پسر جوانی به نام فرشاد داخل خیابان به بهانه خواستگاری برای من مزاحمت ایجاد می‌کرد. او راهم را سد می‌کرد و می‌گفت دوستم دارد و قصد دارد با من ازدواج کند. آنقدر چرب‌زبانی کرد که به او اعتماد کردم و قرار شد با خانواده‌ام موضوع خواستگاری را در میان بگذارم.»

ملینا ادامه داد: «کم‌کم به او علاقه‌مند می‌شدم که از طریق برادر یکی از دوستانم فهمیدم فرشاد سارق سابقه‌داری است که پرونده‌اش سیاه است. برادر دوستم که ما را با هم دیده بود، گفت فرشاد علاوه بر خرید و فروش مواد مخدر و مشروبات الکلی، سابقه سرقت، درگیری و قمار دارد. تازه متوجه شدم که در دام چه مرد خلافکاری افتاده‌ام. به همین دلیل به او جواب رد دادم.»

وی افزود: «روز حادثه، او راهم را در خیابان سد و با تهدید چاقو مرا سوار خودرویش کرد و به خانه‌ای مخروبه در جنوب تهران منتقل کرد. چند روزی در آنجا مرا حبس کرد و کتکم می‌زد که به او جواب مثبت بدهم، اما وقتی موفق نشد، تصمیم گرفت از خانواده‌ام اخاذی کند. در آن هم ناکام ماند و مرا در خیابان دست و پا بسته رها کرد و گریخت.»

ردزنی تا پاتوق قمار

با اطلاعاتی که دختر جوان در اختیار مأموران قرار داد، کارآگاهان با بررسی آلبوم مجرمان سابقه‌دار متوجه شدند فرشاد مجرم سابقه‌داری است که چند بار به اتهام‌های مختلف به زندان رفته است. متهم تحت تعقیب قرار گرفت. چند روز قبل، مأموران او را در یک پاتوق زیرزمینی که مشغول قمار بود، شناسایی و در عملیاتی غافلگیرانه دستگیر کردند. متهم در بازجویی‌ها به جرم خود اعتراف کرد. تحقیقات از متهم ادامه دارد. 

گفت‌وگو با متهم | وسوسه پولدار شدن

فرشاد، متهم سابقه‌داری است که وقتی متوجه می‌شود ملینا خانواده پولداری دارد، تصمیم می‌گیرد برای تصاحب اموال آنها با او ازدواج کند، اما وقتی با جواب رد او روبه‌رو می‌شود، این بار تصمیم می‌گیرد برای اخاذی ۲ میلیارد تومانی، او را برباید. 

فرشاد! سابقه داری؟

بله. من همه جور سابقه دارم. سابقه درگیری، مواد مخدر و مشروب‌فروشی، قمار و سرقت. هر چه فکر کنی دارم. 

چه شد که این بار تصمیم به آدم‌ربایی گرفتی؟

واقعیتش من اصلاً به آدم‌ربایی فکر نمی‌کردم، چون می‌دانستم آدم‌ربایی جرم سنگینی است و باید سال‌های زیادی از عمرت را پشت میله‌های زندان سپری کنی.  من می‌خواستم با او ازدواج کنم، اما وقتی جواب رد به خواستگاری‌ام داد، تصمیمم عوض شد و او را ربودم. 

فکر می‌کردی با این همه سوابق، به تو جواب مثبت می‌دهد؟

تصور نمی‌کردم متوجه سابقه‌های خلاف من شود. با خودم گفتم با دختر پولداری رابطه دوستی برقرار می‌کنم و وقتی ازدواج کردم، از طریق خانواده‌اش به مال و منال زیادی می‌رسم و پولدار می‌شوم. به همین دلیل همیشه لباس‌های شیک و مارک‌دار می‌پوشیدم و سر راه او می‌رفتم و به او ابراز علاقه می‌کردم. می‌خواستم او را فریب دهم و فریب هم خورد، اما در یک قدمی خواستگاری، راز من برملا شد و به من جواب منفی داد. 

به همین دلیل او را ربودی؟

من می‌خواستم داماد مرد پولداری شوم و به ثروت برسم. وقتی جواب رد داد، تصمیم گرفتم او را بربایم و از پدرش اخاذی کنم. 

چه شد که دختر جوان را رها کردی؟

چند روزی او را در خانه مخروبه‌ای حبس کردم تا اینکه با پدرش برای گرفتن ۲ میلیارد تومان قرار گذاشتم. در محل قرار متوجه شدم مأموران آنجا را تحت نظر دارند. ترسیدم. دختر جوان را رها و خودم فرار کردم. فکر می‌کردم می‌توانم از دست پلیس فرار کنم، اما آنها خیلی زود پیدایم کردند. 

چه شد که خلافکار شدی؟

من فروشنده یک مغازه بودم. زندگی معمولی داشتم تا اینکه با یک دختر آشنا شدم. او از من پول زیاد می‌خواست. من هم برای اینکه دل او را به دست بیاورم، اول وارد قمار شدم و بعد هم خلاف‌های دیگر را شروع کردم.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات