رفیق بازی با آهنگ جنایت / اعترافات قاتل جوان مشهدی

به گزارش رکنا، این ها بخشی از اظهارات جوانی است که فقط به خاطرغرور وشهرت و دریک کل کل بیهوده ،دوست و هم روستایی خودش را با ضربات چاقو دریک پاتوق آرایشگاهی به قتل رساند و اکنون باید چشم به مجازات وحشتناکی بدوزد که چون کابوسی دلهره آورآزارش می دهد.

درحاشیه برگزاری اولین جلسه بازپرسی فرصتی دست داد تا با این متهم به قتل پشیمان به گفت وگو بنشینیم و سرگذشت او را برای عبرت دیگران بازگو کنم. آنچه می خوانید خلاصه ای از چالش ها و فراز ونشیب های زندگی این جوان چاقو کش است.

نامت چیست؟
ابوالفضل-ق.

چندساله هستی؟
۲۱سال دارم.

اهل مشهدی؟
بله! در یکی از روستاهای اطراف مشهد زندگی می کنم.

سواد داری؟
تاکلاس هفتم درس خواندم.

چرا ترک تحصیل کردی؟
درروستا معمولا به درس و مدرسه اهمیتی داده نمی شود و بیشتر دانش آموزان درسن نوجوانی ترک تحصیل می کنند. من هم مانند خیلی از دوستانم درس و مدرسه را رها کردم تا به دنبال کار وزندگی بروم.

چه شغلی را بعد از ترک تحصیل انتخاب کردی؟
ابتدا درخیابان محصل و دریک کارگاه خیاطی مشغول کارشدم که تولیدی تی شرت بود اما صاحبکارم ورشکست شد وکارگاه را تعطیل کرد و من هم بعد از یک سال که آن جا کارکرده بودم بیرون آمدم و از سال ۹۷ دریک کارگاه مبل سازی درمنطقه التیمورکارمی کردم .

مجردی؟
بله!

چندخواهر و برادر داری؟
فقط یک برادردارم.

به خدمت سربازی هم رفته ای؟
بله! سربازی را درمیرجاوه و مرزبانی گذراندم تا این که در دی ماه سال ۴۰۳ خدمت سربازی را به پایان رساندم و به مشهد بازگشتم.

بازهم درهمان شغل مبل سازی فعالیت داشتی؟ 
یک ماه درمبل سازی بودم ولی بعد به یک کارگاه تولیدی نبات و آبنبات رفتم و درآن جا هم ۶ ماه کار کردم ولی چون کارفرما خیلی سخت گیر بود آن شغل را نیز رها کردم و بازهم به یک کارگاه مبل سازی دیگر رفتم.

کارفرما چگونه سخت گیری می کرد؟
مثلا گوشی را ممنوع کرده بود. هیچ کس اجازه نداشت گوشی را در زمان کاراستفاده کند و یا حق بیرون رفتن نداشتیم. چون برخی از کارگران مدام سرشان درگوشی بود وگاهی تهیه نبات ها با مشکل روبرو می شد!

سابقه نزاع ودرگیری هم داری؟
بله! ۳-۴ باردعوا کردم آن هم فقط برای دیگران!

یعنی چه برای دیگران دعوا کردی؟ 
رفیق بازی! دوستانم زنگ می زدند بیا برویم دعوا! من هم فقط برای «رفیق»دعوا می کردم!
فکرمی کنی حالا همان رفقایت برایت چه کارمی کنند؟
هیچی! نارفیق بودند!کله ام باد داشت! نفهمیدم!

کسی را هم مجروح کردی؟
پارسال برای اولین بارچاقو با خودم برداشتم.با یکی از بچه های منطقه پنجتن زد وخوردکردیم . با خودم گفتم اگر چاقوباشد ازخودم دفاع می کنم! آن ها هم شکایت کردند.علاوه بر۴۰ میلیون تومان مخارج بیمارستان،مبلغ۸۰میلیون هم برای گرفتن رضایت دادم ولی آن دعوا هم به خاطر رفیق بازی بود!

مشروب هم تا به حال مصرف کرده ای؟
بله!

اولین بار به خاطر داری کجا مشروب خوردی؟

اولین باردرسن ۱۲سالگی و دریک مجلس عروسی مشروب نوشیدم. مجلس دامادی یکی از بستگانم بود که به دعوت دوستانم به بیابان های اطراف تالار رفتیم و درآن جا بساط مشروب خوری به راه انداختیم. آن زمان من هم مانند خیلی از نوجوانان فقط برای این که نزد دیگران کم نیاورم با آنان مشروب خوردم ولی این رفتار زشت متاسفانه به یک عادت درمجالس عروسی روستایی تبدیل شده است.

چرا دردعوا شرکت می کردی؟
گفتم که کله ام باد داشت! برایم کسرشان بود که به خاطر «رفیق»دعوا نکنم! چون درروستا همه یکدیگر را می شناسند و روی «قدرت نمایی»حساب می کنند!

پشیمانی؟
خیلی حالم خراب است! کارمن از پشیمانی گذشته است، دچارعذاب وجدان وحشتناکی شده ام! نمی دانم چگونه به چشمان پدر دوستم(مقتول)نگاه کنم! من با برادر او هم دوست بودم.

پدرت چه شغلی دارد؟

او درابتدای روستا خوار وبارفروشی(سوپرمارکت)دارد و پدر بزرگم نیز درمنطقه پنجتن به شغل قنادی مشغول است.
اکنون که دراین شرایط گرفتار شده ای به دوستانت چه می گویی؟
به فکر زندگی وکار باشند این کارها و رفیق بازی ها عاقبتی جز بدبختی و فلاکت ندارد! یعنی پایان آن پوچی است. این غرورهای پوشالی فرجامی جزتباهی ندارد!

فکر نمی کنی با این حرف ها غرورت خدشه دار می شود؟
کاش قبل از این که چاقو به دست بگیرم و یا با دوستانم پای بساط مشروب خوری بنشینم ،این غرور دروغین را می شکستم! همه این حرف ها یک واقعیت تلخ است ،فقط آرزو می کنم تا دوستانم و دیگر جوانان از سرنوشت من عبرت بگیرند و همین الان این غرورهای بی خودی را درهم بکوبند! هرکس هرچه می خواهد بگوید! به خدا عمرشان تباه می شود.

قبل ازحادثه قتل بیکار بودی؟
تازه می خواستم ماشینم را بفروشم و یک کارو کاسبی راه بیندازم که این حادثه تلخ رخ داد.

با دختری هم ارتباط داشتی؟

حدود ۲ ماه قبل از آن که عازم خدمت سربازی شوم با دختری که ۲ سال از من بزرگ تر بود مقابل شیرینی فروشی پدر بزرگم آشنا شدم. او را یکی از دوستانم معرفی کرد و گفت:با آن دختر رابطه داشته است ولی در نهایت ادعا کرد فقط درحد پیامک بازی با او رابطه دارد. به همین خاطر من هم شماره ای را گرفتم و او را درشبکه های اجتماعی پیدا کردم و با هم دوست شدیم. بعد هم زمانی که سرباز بودم متوجه شدم که با یک پسردیگری هم ارتباط دارد. خیلی مرا اذیت می کرد به گونه ای که گریه ام می گرفت . التماس می کردم که تنهایم نگذارد. او تنها دلخوشی من بود ولی توجهی نداشت. با این حال رابطه ام را با او قطع کردم ولی بعد از پایان خدمت سربازی وقتی به مشهد بازگشتم دوباره پیام داد که من اشتباه کردم بیا گذشته را فراموش کن! اما دیگر می خواستم او را ازخاطر ببرم به همین دلیل هم با دختریکی از بستگانم که به من پیام داده بود، دوست شدم تا با او ازدواج کنم!

مگرنمی دانست تو با دختردیگری ارتباط داشتی که به تو پیام داد؟
چرا! آن روز با یک خط ناشناس تماس گرفت و بلافاصله تلفن را قطع کرد ولی روز بعد خودش را معرفی کرد و گفت:من با آن خط ناشناس تماس گرفتم چون مدت زیادی منتظر بودم تا رابطه ات را با آن دختر قطع کنی! او به من علاقمند بود و من هماو را دوست داشتم! به همین خاطر ارتباط پیامکی ما شروع شد.

چرا موضوع عاشقی خودت را با پدر و مادرت درمیان نگذاشتی؟
حدود۲۰روز قبل از این حادثه ،سرنخی به آن ها دادم وقتی موضوع دامادی را پیش کشیدند من هم گفتم فلان دختر را دریک مجلس عروسی دیدم و به او علاقمند شده ام!

عکس العمل آن ها چه بود؟
مادرم فقط خندید! چون خودش دختردیگری را برایم زیرنظرداشت که او هم از بستگانمان بود!

فکر می کنی ریشه این جنایت درچیست؟
رفیق بازی و مشروب خوری! پدرم خیلی مرا نصیحت می کرد که این رفیق بازی ها شایسته تو نیست و روزی چوبش را می خوری! ولی من گوش شنوا نداشتم ولی حالا خیلی پشیمانم!

اگر زمان به گذشته بازگردد چه کاری را انجام نمی دهی؟ 
اول با همین رفیقان نارفیق قطع رابطه می کنم بعد هم سرم را پایین می اندازم و بدون غرور و شهرت به کارم می چسبم تا زندگی آرامی را تجربه کنم! چرا که خیلی ها به خاطر همین شهرت های دروغین و دعوا گری اعدام شدند و بسیاری هم الان در زندان هستند! بگذار بگویند فلانی ترسواست! درهر صورت جوانان از زندگی من درس عبرت بگیرند! کسانی که به دنبال دعوا و درگیری می روند روزگار امروز مرا ببینند و دست از این رفتارهای پشیمان کننده بردارند!

برای سخن پایانی چه حرفی داری؟
من با «ح-س»دوست بودم .حتی برای لحظه ای هم فکر نمی کردم این ماجرا به جنایت برسد! در واقع «رفیق بازی»با آهنگ جنایت گره خورد. نمی خواستم چنین حادثه وحشتناکی رخ بدهد. الان خودم بیشتر از هرکس دیگری عذاب می کشم. ای کاش مسیر درست را می رفتم تا امروز خانواده ای داغدار نمی شد....

خراسان / سید خلیل سجادپور

اخبار تاپ حوادث