نامه عجیب سارق وسواسی هنگام سرقت از خانه های شمال تهران / او بدون کفش بازداشت شد
حوادث رکنا: سارق وسواسی وقتی برای سرقت به خانه ای میرفت دست نوشته ای از خود به جا میگذاشت که «نیاز داشتم قرض گرفتم».
به گزارش رکنا، از چندی قبل وقوع سرقت های سریالی از خانه ها در شمال پایتخت به پلیس اعلام شد. سرقت هایی که سارقان با تخریب در ورودی وارد خانه ها شده و پس از سرقت نیز دست نوشته ای از خود به جا میگذاشتند.
در حالی که تلاش برای شناسایی و دستگیری سارقان از سوی پلیس ادامه داشت، چند شب قبل مأموران گشت پلیس مرد جوانی را در خیابان دیدند که با بدون کفش در حال دویدن بود. او به سمت پسر جوانی که روی موتورسیکلت نشسته بود میرفت اما پلیس که به وی مشکوک شده بود هر دو نفر را دستگیر کرد. در بازرسی بدنی از مردی که کفش به پا نداشت، مقداری طلا و دلار به دست آمد و همین موضوع شک مأموران را به یقین تبدیل کرد که دو مرد مشکوک سارق هستند. با اعتراف متهمان، به دستور بازپرس دادسرای ویژه سرقت هر دو در اختیار کارآگاهان پلیس قرار گرفتند و بررسی ها برای شناسایی سایر جرایم احتمالی اعضای باند ادامه دارد.
دستنوشته به خاطر عذاب وجدان
پسر 30 ساله سابقهدار و سردسته باند است. وی در رابطه با اینکه چرا شب سرقت بدون کفش بوده، گفت: «آدم وسواسی هستم و این بیماری سال هاست گریبانگیرم شده است. وقتی برای سرقت میروم کفشهایم را درمیآورم و بعد وارد خانهها میشوم تا خانه هایشان کثیف نشود.»
شب حادثه چرا سراسیمه فرار میکردی؟
وقی برای سرقت وارد ساختمان شدم با پیچ گوشتی در را تخریب کرده و کفش هایم را درآوردم و داخل رفتم. طلا و دلارها را پیدا کردم و برداشتم، اما ناگهان متوجه صداهای عجیبی از بیرون شدم. انگار آسانسور خراب شده و یک نفر در آسانسور گیر افتاده بود مدام داد و فریاد میکرد. با خودم گفتم الان تمام ساکنین بیرون میآیند و من گیر میافتم. به همین دلیل از بالکن بدون کفش فرار کردم.
چرا در صحنههای سرقت دستنوشته میگذاشتید؟
زمانی که برای سرقت میرفتم، عذاب وجدان میگرفتم. با خودم میگفتم من از آنها قرض میگیرم و زمانی که وضع مالیام بهتر شد پولهای قرضگرفته را برمیگردانم.
سابقه داری؟
قبلاً سرقتهای خرد انجام میدادم مثل سرقت داخل خودرو. توبهام را که شکستم شگرد سرقتم تغییر کرد.
چرا توبهات را شکستی؟
وقتی اولینبار به زندان افتادم تازه عاشق دختری شده بودم و از زندان به او زنگ زدم و گفتم اگر منتظرم بماند تا آزاد شوم قول میدهم توبه کنم. او هم منتظرم ماند، وقتی آزاد شدم باهم ازدواج کردیم اما به خاطر بیکاری و بیپولی و شرایط بد مالی مجبور شدم توبهام را بشکنم و دوباره سرقت کنم.
ارسال نظر