فیلم / بزرگ‌ترین شعرشناس ایران

به گزارش رکنا، درِ خانه برایش باز نشد. خدمتکار، با تعجب به طلبه‌ای جوان که پشت در خانه یکی از نامدارترین شاعران ایران ایستاده بود، نگاهی انداخت و کوتاه گفت: «آقا نیستند».شاید بسیاری همان‌جا بازمی‌گشتند؛ اما او نیامده بود که تنها دیداری کوتاه داشته باشد. کاغذی برداشت، چند سطر نوشت و گذاشت. چند روز بعد، دوباره به همان خانه بازگشت. این بار، در گشوده شد. استاد امیری فیروزکوهی، شاعر بزرگ سبک هندی، با رویی گشاده به استقبالش آمد، او را در آغوش گرفت و همان دیدار، آغاز رفاقتی شد که تا پایان عمر استاد ادامه یافت.سال‌ها بعد، همان شاعر بزرگ درباره آن طلبه جوان گفت: «ایشان بزرگ‌ترین شعرشناس ایران است.»و امام شهید آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، راز این دوستی را چنین روایت کرد: «اشعارش را برای خودش می‌خواندم. از شیوه خواندنم احساس می‌کرد که شعرش را فهمیده‌ام؛ همه ظرافت‌ها و زیبایی‌هایش را درک کرده‌ام. بارها به من گفت هیچ‌کس را مانند تو ندیده‌ام که شعر مرا این‌گونه بفهمد.»

این ماجرا، سال‌ها پیش از آن بود که مسئولیتی سیاسی بر دوش او قرار گیرد. پیش از آنکه نامش با رهبری انقلاب گره بخورد، در محافل ادبی مشهد، او را به عنوان جوانی می‌شناختند که شعر را نه فقط می‌خواند بلکه زندگی می‌کرد.این انس، از خانه آغاز شده بود. نخستین معلم ادبیاتش، مادرش بود؛ بانویی اهل مطالعه، حافظ‌شناس و صاحب ذوق هنری که دیوان حافظ، بخشی از جهیزیه‌اش بود. بسیاری از غزل‌هایی که سال‌ها بعد هنوز در حافظه امام شهید جاری بود، نخستین بار از زبان مادر شنیده شده بود. شعر پیش از آنکه موضوع مطالعه باشد، بخشی از فضای زندگی او بود.همین دلبستگی، در سال‌های جوانی به تسلطی کم‌نظیر بر ادبیات فارسی انجامید. محافل ادبی مشهد، انجمن فردوسی و نشست‌های شاعران، کلاس درس او شدند. در آن جلسات، تنها شنونده نبود؛ شعرها را نقد می‌کرد و نظرش چنان دقیق بود که بسیاری از شاعران، پیش از خواندن آثارشان در انجمن، شعر خود را به او نشان می‌دادند تا نظرش را بشنوند.

حافظه‌اش نیز شگفتی می‌آفرید. غلامعلی حداد عادل نقل می‌کند که روزی ترجمه بیتی عربی را برای ایشان خواند. امام شهید بی‌درنگ گفت داستان آن در مثنوی آمده است و همان‌جا بدون مراجعه به کتاب، ابیات آن حکایت را از حفظ خواند. غزل‌های صائب، کلیم، بیدل و بسیاری از شاعران سبک هندی نیز در ذهنش جای داشت و مطالعه مثنوی مولوی، بخشی از برنامه همیشگی سال‌های جوانی‌اش بود.اما هنر در نگاه او، به شعر محدود نماند. امام شهید معتقد بود که هنر، اگر درست فهمیده شود، می‌تواند از هر ابزار سیاسی نافذتر باشد. به همین دلیل، وقتی از سینما سخن می‌گفت، آن را تنها صنعت سرگرمی نمی‌دانست؛ سینما را رسانه‌ای می‌دید که می‌تواند امید یا یأس، عزت یا خودباختگی و هویت یا بی‌هویتی را در جان یک ملت بنشاند. از نگاه او، هنرمند فقط فیلم نمی‌سازد؛ آینده یک نسل را شکل می‌دهد.

همین نگاه، درباره ادبیات داستانی نیز صادق بود. در جوانی، رمان‌های بزرگ جهان را با دقت خوانده بود و «بینوایان» ویکتور هوگو را «معجزه‌ای در عالم رمان‌نویسی» می‌نامید؛ اثری که بارها جوانان را به مطالعه آن توصیه کرد، زیرا می‌دانست روایت، قدرتی دارد که گاهی از استدلال نیز فراتر می‌رود.تلویزیون نیز در منظومه فکری او، صرفاً یک رسانه نبود؛ «دانشگاه بزرگ» جامعه بود. رسانه‌ای که می‌تواند اندیشه بسازد، امید بیافریند، هویت ملی را تقویت کند و ارزش‌های انقلاب را با زبان هنر به نسل‌های تازه منتقل سازد. از همین رو، همواره بر تولید آثاری تأکید داشت که در کنار بیان واقعیت‌ها، چراغ امید را نیز روشن نگه دارند.

حتی سرود در نگاه او، تنها یک قطعه موسیقی نبود؛ ظرفیتی کم‌نظیر برای ساختن حافظه جمعی و انتقال ارزش‌ها بود؛ هنری که از پیوند شعر، صدا و آهنگ، می‌تواند مفاهیمی عمیق را در جان یک ملت ماندگار کند.و شاید جامع‌ترین تصویر از نگاه امام شهید به هنر، در سخنش درباره آثار دفاع مقدس آشکار شود؛ آنجا که کتاب، فیلم و روایت را فقط یک اثر هنری نمی‌دانست، بلکه آن‌ها را «تزریق سیمان به پایه‌های انقلاب» می‌خواند؛ کاری که هویت ملی را استحکام می‌بخشد و آینده یک ملت را می‌سازد.شاید به همین دلیل بود که هنر در اندیشه امام شهید، هیچ‌گاه زینت زندگی نبود؛ ستون تمدن بود. او هنرمند را صرفاً خالق زیبایی نمی‌دید؛ معمار حافظه یک ملت می‌دانست. زیرا باور داشت آنچه تاریخ را ماندگار می‌کند، تنها رخدادها نیستند؛ این روایت‌ها و هنرند که به یک ملت می‌آموزند چگونه گذشته خود را به آینده پیوند بزند.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1232446

اخبار تاپ حوادث