جامعه‌ای که توان خرید نان ندارد، پول درمان روانش را از کجا بیاورد؟/  ۲۵ درصد ایرانی‌ها گرفتار اختلالات روانی/ مسئولان سلامت روان جامعه چه باید بکنند؟

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا،  از هر چهار ایرانی، یک نفر با یکی از اختلالات روانپزشکی زندگی می‌کند؛ عددی که به‌تنهایی باید برای سلامت روان جامعه یک هشدار جدی باشد. اما بخش نگران‌کننده‌تر ماجرا این است که بخش بزرگی از این افراد هیچ‌گاه برای درمان مراجعه نمی‌کنند؛ نه لزوماً چون مشکلی ندارند، بلکه گاهی چون علائم خود را بیماری نمی‌دانند، گاهی از مراجعه می‌ترسند و گاهی زیر سایه سنگین انگ اجتماعی، ترجیح می‌دهند سکوت کنند.

براساس پیمایش ملی سلامت روان که در سال ۱۴۰۰ انجام شده و روزنامه ایران به آن استناد کرده است، شیوع اختلالات روانپزشکی در ایران حدود ۲۵ درصد برآورد شده؛ یعنی از هر چهار نفر، یک نفر با یکی از این اختلالات مواجه است. حدود ۱۰ درصد افراد ۱۵ تا ۶۴ سال نیز همزمان با بیش از یک اختلال روانپزشکی زندگی می‌کردند.

این اعداد زمانی تکان‌دهنده‌تر می‌شوند که آنها را کنار واقعیت اجتماعی امروز بگذاریم؛ جامعه‌ای که بخش بزرگی از آن با کاهش قدرت خرید، تورم سنگین، نگرانی از هزینه مسکن، خوراک، درمان و آینده شغلی دست‌وپنجه نرم می‌کند و همزمان هر روز با موجی از خبرهای نگران‌کننده و نااطمینانی درباره آینده مواجه است.

در چنین شرایطی، فشار روانی دیگر یک مسئله فردی نیست؛ به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل می‌شود.

تورم فقط عددی در جدول‌های اقتصادی نیست. وقتی درآمد یک خانوار نمی‌تواند هزینه‌های ماه بعد را پیش‌بینی کند، «آینده» از یک برنامه به یک نگرانی تبدیل می‌شود. فردی که نمی‌داند ماه آینده اجاره‌خانه چقدر خواهد شد، هزینه درمان از توانش خارج می‌شود یا قیمت مواد غذایی چه میزان افزایش پیدا می‌کند، دائماً در وضعیت آماده‌باش ذهنی قرار می‌گیرد.

خانه‌ای که پیش از این محل استراحت بوده، ممکن است به محل محاسبه قبض‌ها و بدهی‌ها تبدیل شود. حقوقی که قرار بود هزینه زندگی را تأمین کند، پیش از رسیدن به نیمه ماه تمام می‌شود. تفریح حذف می‌شود، سفر حذف می‌شود، بسیاری از خواسته‌ها به تعویق می‌افتد و زندگی به تلاش برای «دوام آوردن» تقلیل پیدا می‌کند.

این فشار اقتصادی می‌تواند زمینه‌ساز اضطراب، فرسودگی، اختلال خواب، کاهش انگیزه و تشدید احساس ناامیدی شود؛ به‌ویژه زمانی که مزمن و طولانی‌مدت باشد.اما فشار فقط از سمت اقتصاد نمی‌آید.

جامعه‌ای که هر روز با اخبار جنگ، حمله، ناامنی، اختلال در زندگی عادی و ابهام درباره فردا روبه‌روست، با یک فشار روانی مضاعف مواجه می‌شود.

حتی برای فردی که مستقیماً درگیر حادثه‌ای نشده است، قرار گرفتن مداوم در معرض اخبار تهدیدکننده و آینده مبهم می‌تواند احساس ناامنی و اضطراب را افزایش دهد. وقتی ذهن فرصت بازگشت به یک وضعیت باثبات را پیدا نمی‌کند، خبر بعدی پیش از آنکه خبر قبلی هضم شود از راه می‌رسد.

صبح، خبر گرانی؛ ظهر، خبر حمله؛ عصر، خبر قطعی یا کمبود؛ شب، دوباره شبکه‌های اجتماعی و خبرهای نگران‌کننده.

جامعه فقط با بحران مواجه نیست؛ با تداوم بحران مواجه است.

همین تداوم است که می‌تواند فشار روانی را از یک واکنش موقت به یک فرسودگی طولانی تبدیل کند. فرد ممکن است دیگر حتی از یک اتفاق مشخص نترسد؛ بلکه در یک وضعیت دائمی از نگرانی، بی‌اعتمادی و انتظار برای «خبر بد بعدی» زندگی کند.

در چنین شرایطی، کوچک‌ترین نشانه‌های روانی هم ممکن است نادیده گرفته شوند. آفرین رحیمی‌موقر، رئیس مرکز ملی مطالعات اعتیاد دانشگاه علوم پزشکی تهران، با اشاره به داده‌های کشوری گفته است تقریباً از هر سه فرد دارای مشکلات روانپزشکی، تنها یک نفر از خدمات نظام بهداشتی و درمانی استفاده می‌کند و دو سوم افراد از این خدمات بهره نمی‌برند.

بخش نگران‌کننده‌تر این است که به گفته او، حدود ۴۰ درصد افراد مبتلا حتی خودشان نیز احساس نیاز به دریافت خدمات روانپزشکی ندارند. یعنی ممکن است فرد ماه‌ها یا سال‌ها با بی‌خوابی، غمگینی، اضطراب، افت انرژی یا اختلال در عملکرد زندگی کند، اما آن را بخشی عادی از زندگی تصور کند.

رحیمی‌موقر همچنین گفته است شایع‌ترین اختلالات در میان مردم، اختلالات خلقی و در میان آنها افسردگی است. براساس آمار مطرح‌شده از سوی او، حدود ۱۳ درصد جامعه در ایران به افسردگی مبتلا هستند؛ رقمی که بالاتر از آمار جهانی اعلام‌شده، یعنی حدود ۷ درصد، عنوان شده است.

افسردگی اما همیشه با گریه و انزوا دیده نمی‌شود. گاهی خودش را در بی‌حوصلگی، بی‌انگیزگی، فرار از ارتباط با دیگران، خواب زیاد یا بی‌خوابی، از دست دادن لذت، تحریک‌پذیری و احساس مداوم خستگی نشان می‌دهد.

مسئله دقیقاً همین‌جاست؛ ممکن است جامعه‌ای از بیرون در حال حرکت باشد، اما از درون خسته شده باشد.

در کنار همه اینها، ظرفیت درمان نیز مسئله دیگری است. محمدرضا شالبافان، سرپرست دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت، تعداد تخت‌های بیمارستانی روانپزشکی را براساس آخرین آماری که دریافت کرده‌اند حدود ۱۱ هزار تخت اعلام کرده و گفته است این تعداد نسبت به نیاز کشور و در مقایسه با کشورهای توسعه‌یافته کم است و باید چندین هزار تخت روانپزشکی به ظرفیت درمان اضافه شود.

وقتی مردم توان مالی مراجعه به روانشناس و روانپزشک را ندارند، مسئول سلامت روان جامعه چه باید بکند؟

پاسخ نمی‌تواند این باشد که «مردم باید بیشتر به متخصص مراجعه کنند».این توصیه در جامعه‌ای که بسیاری از خانوارها برای تأمین نیازهای اولیه زندگی با مشکل مواجه‌اند، کافی نیست. سلامت روان نیز مانند سایر خدمات ضروری سلامت، زمانی معنا پیدا می‌کند که قابل دسترس، مقرون‌به‌صرفه و عادلانه باشد.

سازمان جهانی بهداشت نیز تأکید می‌کند که ادغام خدمات سلامت روان در مراقبت‌های اولیه یکی از راه‌های افزایش دسترسی و کاهش شکاف درمان است؛ یعنی مردم نباید برای نخستین کمک روانی حتماً مجبور باشند از بازار گران خدمات خصوصی عبور کنند.

ایران اتفاقاً از سال‌ها قبل تجربه ادغام سلامت روان در شبکه مراقبت‌های اولیه را داشته است. الگوی «سراج» نیز با همین منطق طراحی شده؛ یعنی شناسایی زودهنگام، مراقبت اولیه، ارجاع موارد پیچیده و ارائه خدمات تخصصی و اجتماعی در سطح جامعه. سازمان جهانی بهداشت در توصیف مدل ایران، این رویکرد را یک نظام سه‌لایه شامل خدمات خط مقدم، حمایت تخصصی و اقدامات جامعه‌محور توصیف کرده است.

وزارت بهداشت نیز در اردیبهشت ۱۴۰۵ اعلام کرد حدود ۳۵۰۰ کارشناس سلامت روان در شبکه مراقبت‌های اولیه فعال‌اند و برنامه‌ریزی برای رسیدن به حداقل یک روان‌شناس به ازای هر ۲۰ هزار نفر و افزایش مراکز «سراج» به ۳۰۰ مرکز در دستور کار قرار دارد. همچنین در شهریور ۱۴۰۵ از فعالیت ۱۴۸ مرکز سراج در کشور گزارش شده است؛ مراکزی که خدمات روانپزشکی، روانشناسی و مددکاری اجتماعی را در ساختار دولتی و رایگان ارائه می‌کنند.

اما سؤال این است که آیا این ظرفیت با اندازه بحران موجود تناسب دارد؟

وقتی حدود یک‌چهارم جامعه با اختلالات روانپزشکی مواجه‌اند و دو سوم مبتلایان اساساً برای درمان مراجعه نمی‌کنند، مسئله فقط افزایش تعداد روانشناسان نیست؛ مسئله، تغییر مدل ارائه خدمت است.

وزارت بهداشت در چنین شرایطی وظیفه دارد سلامت روان را از حاشیه نظام سلامت به متن آن بیاورد؛ خدمات پایه را در شبکه بهداشت گسترش دهد، هزینه دسترسی به روانشناس و روانپزشک را کاهش دهد، پوشش بیمه‌ای خدمات مؤثر را تقویت کند، نیروهای بیشتری را وارد شبکه دولتی کند، خدمات جامعه‌محور و مداخله در بحران را توسعه دهد و برای گروه‌هایی که در معرض فشار شدید اقتصادی، اجتماعی و حوادث قرار دارند، برنامه‌های هدفمند داشته باشد.

این وظیفه فقط «درمان بیمار» نیست؛ پیشگیری، شناسایی، آموزش، مداخله زودهنگام، توانبخشی و پیگیری نیز بخشی از نظام سلامت روان است. در مطالعات سیاستی درباره برنامه ادغام سلامت روان در ایران نیز اهدافی مانند افزایش سواد سلامت روان، کاهش انگ، شناسایی بیماران پنهان و ایجاد نظام ارجاع از اهداف اصلی این سیاست عنوان شده و همزمان کمبود نیروی انسانی، مشکلات پرداخت به روانشناسان، امکانات نامناسب و ضعف هماهنگی بین بخش‌ها از چالش‌های آن گزارش شده است.

انجمن روانشناسی و انجمن جامعه‌شناسی چه وظیفه‌ای دارند؟

البته انجمن‌های علمی را نمی‌توان جایگزین دولت و وزارت بهداشت دانست. آنها مسئول تأمین بودجه درمان یا ساخت بیمارستان نیستند. اما در برابر چنین بحرانی، سکوت هم نمی‌تواند پاسخ باشد.

انجمن روانشناسی و نهادهای حرفه‌ای این حوزه می‌توانند و باید در افزایش سواد سلامت روان، مقابله با انگ اجتماعی، انتشار محتوای علمی و قابل‌فهم برای مردم، تدوین توصیه‌های تخصصی برای شرایط بحران، آموزش عمومی برای تشخیص نشانه‌های هشدار و ارائه پیشنهادهای سیاستی برای کاهش شکاف دسترسی نقش فعال‌تری داشته باشند.

در طرف دیگر، انجمن جامعه‌شناسی و جامعه‌شناسان می‌توانند یک کار مهم‌تر انجام دهند: نشان دهند که سلامت روان صرفاً مسئله مغز و فرد نیست. اقتصاد، نابرابری، بیکاری، مسکن، ناامنی اجتماعی، جنگ، مهاجرت، فروپاشی شبکه‌های حمایتی و بی‌اعتمادی اجتماعی هم بر سلامت روان اثر می‌گذارند.

جامعه‌شناس باید به سیاستگذار بگوید نمی‌توان انتظار داشت فردی در شرایط فشار اقتصادی مزمن، ناامنی و بی‌ثباتی آینده صرفاً با توصیه‌های فردی «مثبت فکر کند».

روانشناس هم باید بتواند به جامعه بگوید اضطراب و افسردگی همیشه نشانه ضعف شخصیت نیست و مراجعه برای کمک روانشناختی، همان‌قدر طبیعی است که مراجعه برای یک مشکل جسمی.

این دو حوزه باید از اتاق‌های تخصصی بیرون بیایند و به متن جامعه برسند.

مدارس، دانشگاه‌ها، محیط‌های کار، محله‌ها، رسانه‌ها و حتی شبکه‌های اجتماعی باید بخشی از نظام پیشگیری و سواد سلامت روان باشند.مسئله فقط کمبود متخصص نیست؛ مسئله، ناتوانی مردم در خریدن آرامش است

شاید تکان‌دهنده‌ترین بخش ماجرا همین باشد که جامعه‌ای داریم که نیاز به متخصص دارد، اما بخشی از آن توان پرداخت هزینه متخصص را ندارد؛ بیمار دارد، اما همه بیماران خودشان بیماری را تشخیص نمی‌دهند؛ خدمات دارد، اما دسترسی به آنها همچنان نابرابر است؛ و همزمان با فشار تورم و ناامنی، هر روز فشار روانی تازه‌ای تولید می‌شود.

در چنین شرایطی نمی‌توان سلامت روان را به مسئولیت فردی تقلیل داد. نمی‌توان به مردمی که نگران اجاره‌خانه، هزینه خوراک، آینده فرزندان، شغل، درمان و امنیت خود هستند گفت «به روانشناس مراجعه کنید» و بعد بازار خدمات خصوصی را تنها مسیر درمان باقی گذاشت. سلامت روان، کالای لوکس نیست.

در جامعه‌ای که بحران‌های اقتصادی و اجتماعی به شکل مداوم بازتولید می‌شوند، سلامت روان باید بخشی از سیاست عمومی باشد؛ درست مانند سلامت جسم.

وگرنه ممکن است هزینه بحران را دیرتر، اما بسیار سنگین‌تر بپردازیم؛ در قالب افت بهره‌وری، افزایش تعارض‌های خانوادگی، ترک کار، انزوای اجتماعی، افزایش مصرف مواد، مشکلات تحصیلی و ده‌ها پیامد اجتماعی دیگر.

جامعه‌ای که مدام می‌ترسد، مدام نگران است و مدام از فردای خود مطمئن نیست، فقط به پول بیشتر نیاز ندارد؛ به امکان نفس کشیدن نیاز دارد. و این، دیگر فقط یک وظیفه فردی نیست؛ مسئولیت دولت، نظام سلامت، متخصصان، دانشگاه‌ها، انجمن‌های علمی و همه نهادهای اجتماعی است.

اگر از هر چهار ایرانی یک نفر با یک اختلال روانپزشکی زندگی می‌کند، پرسش امروز دیگر این نیست که «چند نفر بیمارند؟»

چرا جامعه‌ای با این حجم از نیاز، هنوز برای رسیدن به خدمات سلامت روان باید این‌همه هزینه روانی، مالی و اجتماعی بپردازد؟

 

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1255304
  • فیلم / نگاهی به چیدمان ساده و بدون تجملات خانه رهبری شهید انقلاب / از میزناهارخوری پلاستیکی و روموکتی فرش نما تا صندلی های پلاستیکی و تلویزیون کوچک رودیواری بدون دیزاین