رکنا گزارش می دهد
وقتی خانواده به صحنه جنایت تبدیل میشود؛ از قتل عام خانوادگی در پونک تهران تا پرونده های هولناک جهان
اجتماعی رکنا: پرونده هولناک پونک، با ادعای قتل پنج عضو یک خانواده به دست دو برادر و انگیزهای مرتبط با ارث و مسائل مالی، بار دیگر پروندههای مشابه در ایران و جهان را به یاد میآورد؛ جنایتهایی که در آنها بحران مالی، اختلاف خانوادگی، کنترلگری و تلاش برای پنهانکردن حقیقت، بارها در کنار یکدیگر دیده شدهاند. بررسی مطالعات جرمشناختی و پروندههای مشهور نشان میدهد پشت این قتلها معمولاً یک عامل واحد وجود ندارد، بلکه زنجیرهای از بحرانها و توجیهات به جنایت منتهی میشود.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، پروندهای که اکنون در پونک تهران در حال بررسی است، در صورت تأیید جزئیات اولیه از سوی پلیس و دستگاه قضایی، از آن دسته جنایتهایی است که فقط یک پرونده جنایی نیست؛ بلکه نمونهای از یکی از پیچیدهترین انواع خشونت خانوادگی است. زمانی که پیوند خونی، نه مانع جنایت، بلکه به بخشی از صحنه جرم تبدیل میشود.
بر اساس گزارش اولیهای که درباره این پرونده منتشر شده، دو برادر متهم هستند که پنج عضو خانواده خود را به قتل رساندهاند و انگیزه اعلامشده نیز مسائل مالی و دستیابی به ارث عنوان شده است. کشف پرونده نیز نه بلافاصله پس از جنایت، بلکه پس از گذشت حدود دو سال و در پی تحقیق درباره ناپدیدشدن یکی از اعضای خانواده صورت گرفته است.
اگر این روایت در تحقیقات رسمی تأیید نهایی شود، پرونده پونک از چند جهت با شماری از پروندههای مشهور جهان قابل مقایسه است. قربانیان از نزدیکترین اعضای خانوادهاند، انگیزه مالی یا بحران اقتصادی در پرونده وجود دارد، قتلها در محیط خانوادگی اتفاق افتاده و پس از جنایت تلاش شده است واقعیت پنهان بماند.
اما بررسی پروندههای مشابه در جهان نشان میدهد که «پول» بهتنهایی توضیحدهنده چنین جنایتهایی نیست. در بسیاری از موارد، پول، ارث، ورشکستگی، جدایی، احساس شکست، خشم، کنترلگری، ترس از دست دادن موقعیت اجتماعی یا ترکیبی از این عوامل در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
پژوهش علمی درباره قتل چند عضو خانواده چه میگوید؟
در ادبیات جرمشناسی اصطلاح «قتل خانوادگی گسترده» برای برخی از این پروندهها به کار میرود. البته تعریف واحدی برای آن وجود ندارد و پژوهشها دامنه متفاوتی برای این اصطلاح در نظر گرفتهاند.
یکی از مهمترین پژوهشها، مرور نظاممند ۶۷ مطالعه از ۱۸ کشور است که در مجله Trauma, Violence, & Abuse منتشر شده است. پژوهشگران در این مطالعه ویژگیهای مرتکبان، قربانیان، انگیزهها، محل وقوع جرم، میزان برنامهریزی، شیوه قتل و خودکشی پس از جنایت را بررسی کردند. نتیجه مهم این بود که مشکلات رابطهای، مشکلات مالی و مشکلات سلامت روانی در تعداد قابل توجهی از پروندهها دیده میشد. حدود نیمی از موارد بررسیشده نیز با خودکشی مرتکب همراه بود.
اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد، پژوهشگران تأکید کردهاند که به دلیل تفاوت روش مطالعات و نبود دادههای پایه کافی، نمیتوان از این عوامل بهعنوان «پیشبینیکننده قطعی» چنین جنایتهایی استفاده کرد. به بیان ساده، وجود بدهی، مشکلات زناشویی یا مشکلات روانی به معنای آن نیست که فرد مرتکب قتل خانوادگی خواهد شد.
در یک مطالعه دیگر درباره «قتلهای جمعی خانوادگی» در آمریکا در فاصله سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۷، چهار گروه اصلی انگیزه یا محرک شناسایی شد، مشکلات سلامت روان، مشکلات مالی، محرکهای عاطفی و مشکلات رابطهای. در این مجموعه، مشکلات سلامت روانی در ۲۳ درصد موارد بهعنوان یکی از عوامل انگیزشی ثبت شده بود، محرکهای عاطفی ۱۹ درصد و مشکلات مالی ۱۷ درصد موارد را تشکیل میدادند.
این ارقام را نباید با هم جمع کرد؛ زیرا در برخی پروندهها بیش از یک عامل همزمان وجود داشته است.
یک یافته مهم؛ بحران مالی همیشه به معنای «قتل برای پول» نیست
یکی از اشتباههای رایج درباره چنین پروندههایی این است که هرجا پول یا بدهی دیده میشود، انگیزه را صرفاً «طمع» بدانیم.پژوهشهای جرمشناسی تصویر پیچیدهتری ارائه میکنند.
در برخی پروندهها فرد واقعاً قصد دستیابی به ارث یا دارایی را دارد. در برخی دیگر، ورشکستگی و سقوط اقتصادی باعث احساس شکست و فروپاشی هویت فرد میشود و فرد به جای حل بحران، خانواده را بخشی از شکست خود میبیند.
در برخی پروندهها نیز مرتکب ادعا میکند خانواده را برای «نجات» از آیندهای که آن را فاجعهبار میدانسته، کشته است؛ ادعایی که در ادبیات جرمشناسی با مفاهیمی مانند «حفاظت منحرفشده» یا تصور نادرست از نجات خانواده بررسی شده است.
بنابراین، یک قتل خانوادگی ممکن است از بیرون «قتل برای پول» به نظر برسد، اما در سطح روانشناختی و اجتماعی، مجموعهای از بحرانها پشت آن قرار داشته باشد.
پرونده منندز؛ ارث یا سالها خشونت خانوادگی؟
در ۲۰ اوت ۱۹۸۹، خوزه و کیتی منندز در خانه خود در بورلی هیلز به ضرب گلوله کشته شدند. قاتلان دو پسر آنها، لایل و اریک، بودند.این پرونده یکی از مشهورترین نمونههای اختلاف درباره انگیزه قتل خانوادگی است.
دادستانی معتقد بود دو برادر برای دستیابی به ثروت خانواده مرتکب قتل شدهاند. خانواده ثروتمند بود و پس از مرگ والدین، بحث ارث به موضوع مهم پرونده تبدیل شد.
اما دفاع ادعا کرد قتل نتیجه سالها آزار جسمی، روانی و جنسی بوده است.دو برادر سرانجام در سال ۱۹۹۶ به قتل عمد درجه یک محکوم شدند.
این پرونده اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد یک جنایت خانوادگی میتواند همزمان دارای یک «انگیزه مالی قابل بررسی» و یک سابقه طولانی از تعارض و خشونت خانوادگی باشد. حتی امروز نیز درباره وزن هرکدام از این عوامل اختلاف نظر وجود دارد.
در واقع، منندز نمونهای است که به ما هشدار میدهد نباید با مشاهده یک عامل مانند ارث، تمام تاریخچه خانواده را نادیده گرفت.
جان لیست؛ خانوادهای که در بحران مالی نابود شد
در سال ۱۹۷۱، جان لیست در آمریکا همسر، سه فرزند و مادرش را به قتل رساند و سپس ناپدید شد.او برای مدت طولانی توانست هویت خود را پنهان کند.
پرونده لیست یکی از نمونههای کلاسیک قتل خانوادگی مرتبط با بحران اقتصادی و فروپاشی موقعیت اجتماعی محسوب میشود. مشکلات مالی، از دست دادن شغل و نگرانی درباره وضعیت خانواده در پسزمینه پرونده قرار داشت.
اما آنچه این پرونده را برای جرمشناسان مهم میکند، فقط انگیزه مالی نیست؛ بلکه نحوهای است که فرد بحران اقتصادی را به بحران هویت شخصی تبدیل میکند.
در چنین مواردی، فرد ممکن است احساس کند شکست مالی فقط شکست خودش نیست، بلکه خانواده نیز در حال سقوط است. این همان نقطهای است که بحران اقتصادی میتواند در ذهن فرد به توجیهی برای خشونت تبدیل شود.
دوپون دو لیگونس؛ پنج قربانی و خانهای که به قبر تبدیل شد
در فرانسه، پرونده خاویر دوپون دو لیگونس از مشهورترین پروندههای قتل خانوادگی است.در سال ۲۰۱۱، پلیس اجساد همسر و چهار فرزند او را در خانه خانوادگی در نانت پیدا کرد. اجساد در محوطه خانه دفن شده بودند و خاویر، پدر خانواده، ناپدید شد و هنوز سرنوشت او بهطور قطعی روشن نشده است.
این پرونده نیز با مشکلات مالی و فروپاشی شرایط زندگی خانوادگی همراه بود، اما انگیزه نهایی همچنان محل بحث است.
در سالهای اخیر حتی تحلیلهای روانپزشکی و فرضیههای متفاوتی درباره انگیزه او مطرح شده است؛ از بحران مالی و شکست اجتماعی گرفته تا برداشتهای مذهبی و روانشناختی. این دیدگاهها را باید بهعنوان فرضیه و تفسیر متخصصان دید، نه حقیقت اثباتشده قضایی.
شباهت این پرونده با پرونده پونک، در صورت تأیید جزئیات پرونده تهران، بیش از هر چیز در «قتل چند عضو خانواده و تلاش برای مخفی کردن اجساد در فضای متعلق به خانواده» است.
کریس واتس؛ جنایتی که انگیزه آن ارث نبود
در سال ۲۰۱۸ کریس واتس در کلرادو همسر باردار و دو دختر خردسال خود را به قتل رساند.این پرونده از این جهت اهمیت دارد که نشان میدهد نباید تمام قتلهای خانوادگی چندقربانی را به انگیزه مالی تقلیل داد.
واتس به قتلها اعتراف کرد و به حبس ابد بدون امکان آزادی مشروط محکوم شد. در پرونده او، تعارض زناشویی و تمایل به شروع زندگی جدید در روایتهای مربوط به انگیزه نقش داشت؛ بنابراین از نظر انگیزه با پروندههایی مانند منندز یا برخی پروندههای ارثی تفاوت دارد.
اما از نظر الگوی رفتاری، چند نقطه مشترک وجود دارد، قربانیان نزدیکترین افراد خانواده بودند، قتل در محیط خانوادگی رخ داد و پس از آن تلاش برای ساختن روایتی متفاوت از واقعیت صورت گرفت.
خانواده کلاتر؛ وقتی هدف اصلی پول بود
در سال ۱۹۵۹ چهار عضو خانواده کلاتر در کانزاس آمریکا کشته شدند.قاتلان با تصور وجود پول زیاد وارد خانه شدند. هدف اصلی سرقت بود و خانواده در جریان آنچه قرار بود یک سرقت باشد، به قتل رسیدند.
این پرونده بعدها الهامبخش کتاب «در کمال خونسردی» ترومن کاپوتی شد.
تفاوت مهم این پرونده با پونک آن است که قاتلان اعضای خانواده نبودند، اما از یک جهت قابل مقایسه است: ارزش مالی تصورشده در ذهن قاتل، به اندازهای اهمیت پیدا کرده بود که جان انسانها را به مانع تبدیل کرد.
پروندههای لوری والو و چاد دایبل
در آمریکا پرونده لوری والو و چاد دایبل نیز نمونه دیگری از قتل اعضای خانواده است که در آن مسئله دارایی، بیمه، روابط خانوادگی و باورهای ایدئولوژیک در کنار یکدیگر مورد بررسی قرار گرفت.
والدز و دایبل در پروندههای قضایی مرتبط با مرگ دو کودک و همسر دایبل محکوم شدند.این پرونده از این جهت قابل توجه است که انگیزههای قتل خانوادگی ممکن است چندلایه باشند و ترکیبی از رابطه، پول، باورهای شخصی و منافع فردی شکل بگیرد.
بنابراین در تحقیقات چنین پروندههایی، یافتن «یک انگیزه» همیشه به معنای یافتن تمام پاسخ نیست.
پروندههای خانوادگی در بریتانیا؛ چهار الگوی جرمشناختی
پژوهشگران بریتانیایی الیزابت یاردلی، دیوید ویلسون و آدام لینز در مطالعهای درباره «family annihilators» یا نابودکنندگان خانواده، پروندههای مردانی را که در فاصله سالهای ۱۹۸۰ تا ۲۰۱۲ چند عضو خانواده خود را به قتل رسانده بودند بررسی کردند.
آنها چهار تیپ اصلی را پیشنهاد کردند:
تیپ نخست، «آنومیک» است؛ فردی که خانواده را بخشی از جایگاه و موفقیت اجتماعی خود میبیند و وقتی جایگاه اقتصادی یا اجتماعیاش فرو میریزد، خانواده نیز در ذهن او بخشی از همان شکست میشود.
تیپ دوم، «ناامیدشده» است؛ فردی که خانواده مطابق تصور و انتظارات او رفتار نکرده و جنایت را نوعی مجازات میبیند.
تیپ سوم، «حقبهجانب» است؛ فردی که قتل را واکنش به تعارض با همسر یا مادر خانواده میبیند و مسئولیت شکست زندگی را به گردن دیگری میاندازد.
تیپ چهارم، «پارانوئید» است؛ فردی که در ذهن خود تصور میکند با قتل اعضای خانواده از آنها در برابر تهدیدی بزرگتر محافظت میکند.
این طبقهبندی نشان میدهد که یک ظاهر مشترک، یعنی «کشتن اعضای خانواده»، میتواند از انگیزههای کاملاً متفاوتی سرچشمه بگیرد.
وجه مشترک پروندهها چیست؟
اگر پروندههای منندز، لیست، دوپون دو لیگونس، واتس و نمونههای دیگر را کنار هم بگذاریم، یک الگوی بسیار مهم دیده میشود.
اول، بحران معمولاً پیش از قتل آغاز شده است.
قتل خانوادگی اغلب یک اتفاق ناگهانی و بدون سابقه نیست. مشکلات مالی، اختلاف زناشویی، جدایی، بدهی، شکست اقتصادی، اختلاف بر سر دارایی یا احساس تحقیر و شکست ممکن است مدتها پیش از جنایت وجود داشته باشد.
دوم، قربانیان معمولاً افرادی هستند که مرتکب احساس میکند بر آنها حق یا مالکیت دارد.
این مسئله یکی از مهمترین تفاوتهای قتل خانوادگی با بسیاری از انواع قتل خیابانی است. قاتل و قربانی رابطهای نزدیک دارند و همین رابطه میتواند در ذهن مرتکب به احساس مالکیت، کنترل یا حق تصمیمگیری درباره زندگی دیگری تبدیل شود.
سوم، پول در بسیاری از پروندهها «عامل تشدیدکننده» است، نه الزاماً تنها انگیزه.
مطالعات نشان دادهاند مشکلات مالی در بخش قابل توجهی از پروندههای قتل خانوادگی وجود دارد، اما در کنار آن، مشکلات رابطهای، جدایی، بحران هویتی و عوامل روانشناختی نیز دیده میشود.
چهارم، بسیاری از این جنایتها در فضای خصوصی رخ میدهند.
در مرور نظاممند پژوهشها، در بخش قابل توجهی از پروندهها قاتل و قربانیان در یک خانه زندگی میکردند. سلاح گرم نیز در بیش از نیمی از پروندههای بررسیشده در برخی نمونهها به کار رفته بود.
پنجم، پس از قتل ممکن است مرحله دوم جرم آغاز شود، ساختن یک روایت جعلی.
گزارش مفقودی، وانمود کردن به سفر، فرستادن پیام، تغییر محل زندگی، پنهان کردن اجساد یا تلاش برای القای این تصور که قربانی زنده است، در تعدادی از پروندههای مشهور دیده شده است.
در چنین شرایطی، یک اشتباه کوچک میتواند سالها پنهانکاری را از بین ببرد.
چرا گاهی راز چنین قتلهایی مدتها پنهان میماند؟
یکی از ویژگیهای مهم قتل خانوادگی این است که مقتول ممکن است شبکه اجتماعی محدودی خارج از خانواده داشته باشد.اگر اعضای خانوادهای با یکدیگر زندگی کنند و ارتباطات بیرونی محدودی داشته باشند، ناپدیدشدن یکی از اعضا ممکن است بلافاصله بهعنوان قتل تلقی نشود.
عامل جنایت نیز ممکن است از همین خلأ استفاده کند و برای قربانی روایت دیگری بسازد: سفر، مهاجرت، بیماری، اختلاف خانوادگی یا قطع ارتباط.
در پروندههایی مانند دوپون دو لیگونس، چنین تلاشهایی برای ساختن یک روایت جایگزین از زندگی خانواده اهمیت زیادی داشت. در پروندههای دیگر نیز تناقض میان روایت متهم و شواهد فیزیکی سرنخ اصلی تحقیقات شده است.
یک «قاتل خانوادگی» واحد وجود ندارد
شاید مهمترین نتیجه تحقیقات علمی همین باشد.پژوهشگران نمیتوانند یک شخصیت واحد را بهعنوان «چهره قاتل خانوادگی» معرفی کنند.
مرور نظاممند ۶۷ مطالعه نشان داد مشکلات رابطهای، مالی و روانی در بسیاری از پروندهها وجود داشتهاند، اما پژوهشگران بهدلیل محدودیت دادهها نتوانستند آنها را بهعنوان عوامل خطر قطعی معرفی کنند.
در یک مطالعه دیگر درباره قتلهای جمعی خانوادگی در آمریکا نیز انگیزهها به چهار گروه عمده تقسیم شدند و مشخص شد پروندهها از نظر انگیزه بسیار ناهمگوناند.
بنابراین نمیتوان گفت «بدهکاران»، «افراد دارای مشکل روانی»، «افراد در آستانه طلاق» یا «افرادی که بر سر ارث اختلاف دارند» الزاماً به چنین جنایتی دست میزنند.
این تمایز از نظر علمی بسیار مهم است.
اما یک الگوی مشترک وجود دارد
اگر بخواهیم از میان تحقیقات علمی و پروندههای مشهور جهان یک الگوی مشترک استخراج کنیم، این الگو بیشتر از آنکه یک ویژگی شخصیتی باشد، یک فرآیند است:
بحران طولانیمدت
سپس احساس شکست یا از دست دادن کنترل
سپس تبدیل اعضای خانواده به بخشی از بحران
سپس شکلگیری توجیه در ذهن مرتکب
سپس تصمیم به حذف قربانی یا قربانیان
و در نهایت تلاش برای کنترل روایت پس از جنایت.
در برخی پروندهها «پول» محور این فرآیند است.
در برخی «جدایی».
در برخی «خشم و انتقام».
در برخی «فروپاشی اقتصادی».
و در برخی دیگر باورهای بیمارگونه یا برداشتهای تحریفشده از مفهوم حفاظت از خانواده.
پونک؛ حلقهای دیگر در زنجیره پروندههای خانوادگی؟
پرونده پونک هنوز نیازمند اعلام رسمی نتایج تحقیقات است. بنابراین در شرایط فعلی، نمیتوان همه جزئیات مطرحشده در روایتهای اولیه را قطعی دانست.
اما اگر روایت منتشرشده درباره قتل پنج عضو خانواده، نقش دو برادر، انگیزه مالی و پنهان ماندن اجساد برای حدود دو سال در تحقیقات رسمی تأیید شود، این پرونده از نظر جرمشناختی چند ویژگی مهم را همزمان خواهد داشت: قربانیان خانوادگی، تعدد قربانیان، انگیزه مالی، برنامهریزی، پنهانسازی و کشف دیرهنگام.
همین ترکیب است که پرونده را به نمونهای قابل توجه برای مطالعه تبدیل میکند.
مهمتر از همه، بررسی پروندههای جهان نشان میدهد که نباید تنها به این پرسش پاسخ داد که «قاتل برای چه چیزی کشت؟»
پرسش مهمتر این است که چه اتفاقی در مسیر زندگی این خانواده افتاد که اختلاف مالی، بحران یا تعارض، در ذهن یک یا چند نفر به جایی رسید که اعضای خانواده دیگر «انسانهایی با حق زندگی» دیده نشدند و به «مانع» تبدیل شدند؟
پاسخ به همین سؤال است که پروندهای جنایی را از یک روایت تکاندهنده به یک مطالعه اجتماعی و جرمشناختی تبدیل میکند.
در نهایت، وجه مشترک بسیاری از این پروندهها نه صرفاً پول است و نه صرفاً خشونت؛ بلکه ترکیبی از «بحران، کنترل، توجیه و فروپاشی رابطه خانوادگی» است.
و در پروندههایی که انگیزه مالی دارند، ارث و دارایی میتواند همان جرقهای باشد که اختلاف خانوادگی را از یک مناقشه به یک جنایت تبدیل میکند؛ اما تحقیقات علمی هشدار میدهند که این مسیر معمولاً چندعاملی است و نمیتوان آن را با یک انگیزه ساده توضیح داد.
-
سرچشمه سرسبزترین روستای لاهیجان + فیلم
ارسال نظر