یک زن ساکن روستای تاغان در گفت و گو با رکنا:
غذایمان سیب زمینی و تخم مرغ است؛ مدت هاست گوشت و مرغ نخورده ایم / از این روستا فقط یک نفر توانسته به دانشگاه برود/ فقر اجازه پیشرفت در زندگی را نمی دهد + فیلم
رکنا: روایت زندگی زن ششفرزندی در روستای محروم تاغان خراسان جنوبی نشان میدهد یارانه و کالابرگ نهتنها فقر را کاهش ندادهاند؛ بلکه بدون رفاه پایدار، خانوادهها را به ادامه زندگی در تنگنای معیشتی و محرومیت از درمان و آموزش محکوم کردهاند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، او یک زن است؛ مادر شش فرزند، ساکن روستایی محروم در خراسان جنوبی، جایی به نام تاغان؛ نقطه ای نزدیک مرز، آنقدر دور از مرکز که انگار از نقشه تصمیم گیری ها حذف شده است. جایی که زندگی، هر روز، سخت تر از دیروز ادامه پیدا میکند.
او می گوید پزشک در دسترس ندارد. می گوید خودش از بیماری اعصاب و روان رنج می برد. کلماتش آشفته اند؛ اما دردهایش روشن هستند. از زندگی می گوید، از نداشتن ها، از روزهایی که فقط می گذرد، بی آنکه امیدی داشته باشد. حرف می زند شاید کسی، جایی، روزی صدایش را بشنود.
او همسر یک کارگر ساده است؛ مردی که اگر کاری باشد، درآمدی هم هست و اگر نه، سفره خانه خالی می ماند. می گوید درآمد روزانه همسرش در بهترین حالت به ۶۰۰ هزار تومان می رسد؛ در حالیکه هزینه های زندگی، حتی در روستایی مرزی، سرسام آور شده است. یارانه و کالابرگ هست؛ اما کفاف زندگی را نمی دهد. این سیاست های حمایتی، فقط مُسکن اند؛ نه درمان. فقر را کمی عقب می زنند؛ اما ریشه اش را نمی خشکانند. رفاه، اگر قرار است معنا داشته باشد، باید پایدار باشد؛ باید به آدم ها امکان انتخاب بدهد، نه اینکه آنها را مجبور کند به ماندن در فقر، به ادامه زندگی فقط برای زنده ماندن.
می گوید کشاورزی در روستایشان تعطیل شده است. زمین هست؛ اما آب نیست. بذر هست؛ اما آب نه. با تلخی می گوید: «اگر کشاورزی دیدید، سلام ما را به او برسانید.»
قوت غالب خانه شان سیب زمینی و تخم مرغ است. از گوشت قرمز و مرغ، فقط اسمش مانده و سفره شان کوچک تر شده است.
یکی از فرزندانش بالای ۱۸ سال سن دارد. باید به فکر دانشگاه باشد، آینده، رویا؛ اما فقر اجازه نمی دهد. می گوید از کل روستایشان فقط یک نفر توانسته به دانشگاهی در بیرجند برود. دانشگاه برای بیشتر بچه های اینجا، شبیه یک داستان دور است؛ نه یک انتخاب واقعی.
دختر دیگرش، دانش آموز کلاس دهم، به بیماری کبد و کلیه مبتلاست. سه سال است که به پزشک مراجعه نکرده. دکتر گفته بود هر شش ماه یک بار باید ویزیت شود؛ اما پول رفت و آمد، دارو و ویزیت فراهم نشده است. این روزها درد می کشد و مادر، فقط نگاهش می کند؛ ناتوان، خسته، شکسته.
او یک زن است؛ یکی از هزاران زنِ فراموش شده در جغرافیای فقر. زنی که یارانه و کالابرگ برایش زندگی نساخته، فقط کمک کرده زنده بماند. قصه او، قصه زندگی هایی است که انتخاب ندارند و تا زمانی که رفاه، پایدار و واقعی نشود، این قصه ها همچنان تکرار خواهند شد.
ارسال نظر