بازخوانی پرونده افسانه نوروزی در گفت و گو با مصطفی جهانگیری / قسمت 13 و پایانی
فیلم / علت جدایی افسانه نوروزی از مصطفی جهانگیری از زبان شوهر فداکارش
حوادث رکنا: پرونده ای که سال ها افکار عمومی را درگیر خود کرده بود، حالا به آخرین فصل روایت مصطفی جهانگیری رسیده است؛ روایتی که دیگر از دادگاه، زندان و حکم قصاص فاصله گرفته و به قضاوت درباره یک زندگی مشترک می رسد. در این بخش، مسعود ابراهیمی، مدیرعامل خبرگزاری رکنا و دبیر اسبق گروه حوادث روزنامه ایران که سال ها این پرونده را از نزدیک دنبال کرده است، صریح ترین سؤال این مجموعه گفت و گو را از جهانگیری می پرسد: «اگر امروز افسانه نوروزی روبه روی من نشسته بود و می پرسیدم چرا مردی را که سال ها برای نجاتت جنگید ترک کردی، چه پاسخی می توانست بدهد؟»
جهانگیری در پاسخ، بی پرده از تلخ ترین قضاوت خود درباره پایان زندگی مشترکش سخن می گوید؛ از باورش نسبت به دلیل جدایی، سال های سختی که به تنهایی صرف بزرگ کردن چهار فرزند کرد، پیشنهادهایی که برای ازدواج دوباره رد کرد و اعتقادی که هنوز هم دارد؛ اینکه ارزش یک خانواده، حتی با نان خالی، از زندگی مرفه اما بی وفایی بیشتر است. این، آخرین بخش از روایت مردی است که می گوید بزرگ ترین دستاورد زندگی اش نه آزادی همسرش، بلکه تربیت چهار فرزند سالم و سربلند بوده است.
مسعود ابراهیمی: اگر امروز افسانه نوروزی جای شما روی این صندلی نشسته بود و من از او می پرسیدم چرا با وجود همه فداکاری هایی که مصطفی جهانگیری برای نجاتت انجام داد، او را ترک کردی، به نظر شما چه پاسخی می داد؟
مصطفی جهانگیری: واقعاً نمی دانم چه جوابی می تواند بدهد. شاید خودش بهتر بتواند درباره تصمیمش صحبت کند. اما برداشت من این است که همیشه نسبت به من بدبین بود و فکر می کرد من اهل ارتباط با خانم ها هستم.
در حالی که من تمام این سال ها، هم به فرزندانم و هم به مشتری هایم ثابت کرده ام که چنین آدمی نیستم. بیش از بیست سال است که مشتری ها با خیال راحت و اعتماد کامل به مغازه من می آیند. بزرگ ترین سرمایه من همین اعتماد مردم است.
مسعود ابراهیمی: این حساسیت از کجا آمده بود؟
مصطفی جهانگیری: شاید به خاطر نوع برخوردم با مردم. ارتباطم با مشتری ها خوب بود، مخصوصاً خانم ها که برای سفارش یا تعمیرات به مغازه مراجعه می کردند. همین موضوع باعث سوءتفاهم می شد. گاهی وقتی به خانه می رفتم، می پرسید فلان خانم چرا آنجا بود یا چرا با او صحبت کردی. در حالی که همه اینها فقط در چارچوب کار بود.
من هیچ وقت به چنین مسائلی فکر نمی کردم، اما او حساسیت زیادی داشت.
مسعود ابراهیمی: بعد از این همه سال، هنوز از او دلخور هستید؟
مصطفی جهانگیری:
من دیگر زندگی خودم را می کنم و سعی کرده ام گذشته را پشت سر بگذارم. اما همیشه اعتقاد دارم اگر کسی در این ماجرا آسیب دید، بیشتر از همه بچه هایمان بودند.
امروز فرزندانم بزرگ شده اند، با مادرشان هم ارتباط دارند و من هیچ وقت مانع این رابطه نشده ام. همیشه به آنها گفته ام اختلاف ما، اختلاف پدر و مادر است و شما نباید وارد این مسائل شوید.
مسعود ابراهیمی: هیچ وقت به ازدواج دوباره فکر نکردید؟
مصطفی جهانگیری: نه. حتی بچه ها بارها گفتند اگر بخواهی برایت همسر مناسبی پیدا می کنیم، اما قبول نکردم.
من چهار فرزند داشتم که مسئولیتشان روی دوش من بود. اگر دوباره ازدواج می کردم، ممکن بود بچه ها احساس کنند پدرشان آنها را کنار گذاشته است. نمی خواستم چنین حسی داشته باشند.
همیشه گفته ام فقط مادرها فداکار نیستند؛ یک پدر هم می تواند تمام زندگی اش را برای فرزندانش بگذارد.
مسعود ابراهیمی: الان مشغول چه کاری هستید؟
مصطفی جهانگیری: در مغازه ای که در میدان شهرری دارم، ساخت و تعمیر نقره انجام می دهم و تعمیرات طلا هم انجام می دهم. کار طلا را کنار گذاشتم، چون سرمایه زیادی می خواست و شرایطش را نداشتم.
خوشحالم که توانستم با همین کار، زندگی ام را اداره کنم و فرزندانم را روی پای خودشان ببینم.
مسعود ابراهیمی: اگر بخواهید در پایان این گفت و گو حرفی با مردم بزنید، چه می گویید؟
مصطفی جهانگیری: فقط می خواهم بگویم وقتی زندگی دچار بحران می شود، هر دو نفر باید صبور باشند. زندگی فقط زمانی نیست که پول و رفاه وجود دارد. هنر زندگی کردن این است که آدم ها در روزهای سخت کنار هم بمانند.
من برای افسانه هر کاری از دستم برمی آمد انجام دادم؛ قرض گرفتم، دویدم، از این در به آن در رفتم و همه توانم را گذاشتم تا او از چوبه دار نجات پیدا کند.
اما وقتی یکی دیگر نخواهد ادامه بدهد، دیگر کاری از دست آدم ساخته نیست.
با این حال، خدا را شکر می کنم که توانستم چهار فرزند سالم و شرافتمند تربیت کنم. امروز بزرگ ترین ثروت من نه پول است و نه دارایی؛ بلکه همین فرزندانی هستند که به آنها افتخار می کنم و محبتی است که از آنها می بینم. این برای من از هر سرمایه ای ارزشمندتر است.
قسمت اول گفت و گو را اینجا کلیک کنید/ فرار از کیش با دستان خونین افسانه نوروزی
قسمت دوم گفت و گو را اینجا کلیک کنید/ بازداشت افسانه نوروزی و شوهرش مصطفی در تهران
قسمت سوم گفت و گو را اینجا کلیک کنید/ اعتراف افسانه نوروزی به قتل در دفاع از ناموس
قسمت چهارم گفت و گو را اینجا کلیک کنید / در زندان بندرعباس چه بر سر شوهر افسانه نوروزی آمد؟!
قسمت پنجم گفت و گو را اینجا کلیک کنید / اعتصاب غذای ۱۲ روزه با لب های دوخته !
قسمت ششم گفت و گو را اینجا کلیک کنید / گروگانگیری افسانه نوروزی در زندان به خاطر اعتصاب غذای شوهرش