بازخوانی پرونده افسانه نوروزی در گفت و گو با مصطفی جهانگیری / قسمت نهم
فیلم / حکم قصاص افسانه نوروزی شکست ! / 2 سال بعداز آزادی مصطفی جهانگیری چه گذشت؟
حوادث رکنا: سال ها پیگیری حقوقی، گزارش های رسانه ای، جلسات متعدد دادگاه و انتظار برای شکسته شدن حکم قصاص، تنها بخشی از مسیری بود که پرونده افسانه نوروزی طی کرد؛ پرونده ای که از یک حادثه جنایی، به یکی از پرحاشیه ترین و بحث برانگیزترین پرونده های قضایی کشور تبدیل شد. در این میان، پیگیری های مستمر خبرنگاران گروه حوادث روزنامه ایران به دبیری مسعود ابراهیمی - مدیرعامل رکنا - ، تلاش های حقوقی وکیل، همراهی بسیاری از خبرنگاران و رسانه های کشور و بررسی دوباره پرونده از سوی دستگاه قضایی، نقش مهمی در تغییر روند رسیدگی داشت.
در نهمین بخش از این گفت و گوی اختصاصی، مصطفی جهانگیری از دو سالی می گوید که پس از آزادی خود، بار سنگین زندگی را به تنهایی بر دوش کشید؛ از روزهایی که باید هم پدر فرزندانش می بود، هم نان آور خانواده، هم حامی همسرش در زندان و هم پیگیر پرونده ای که هنوز به سرانجام نرسیده بود. او همچنین از نقش سرهنگ ذوقی، افسر آگاهی ناجا، در روشن شدن ابعاد پرونده، از شکسته شدن حکم قصاص پس از بازنگری قضایی و از روزهایی سخن می گوید که توجه افکار عمومی، رسانه ها و حتی طرح این پرونده همزمان با سفر کوفی عنان، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد، به تهران، آن را به یکی از مهم ترین پرونده های قضایی دهه ۸۰ تبدیل کرد؛ مسیری طولانی که سرانجام به آزادی افسانه نوروزی و پایان سال ها انتظار انجامید.
مسعود ابراهیمی: بعد از آزادی شما، افسانه چه زمانی از زندان آزاد شد؟
مصطفی جهانگیری: تقریباً دو سال بعد از آزادی من، افسانه هم آزاد شد.
مسعود ابراهیمی: این دو سال را چگونه پشت سر گذاشتید؟ در آن مقطع، پیگیری های حقوقی ادامه داشت، آقای عبدالصمد خرمشاهی لوایح را تنظیم می کردند، رسانه ها هم پرونده را دنبال می کردند، اما بخش عمده کار و رفت وآمدها بر عهده خود شما بود؛ آن هم در حالی که سرپرستی بچه ها را هم بر عهده داشتید.
مصطفی جهانگیری: دقیقاً همین طور بود.
من همراه مادرم از بچه ها نگهداری می کردم. از طرف دیگر باید زندگی را هم می چرخاندم.
در زندان بندرعباس دوستان زیادی پیدا کرده بودم و بعد از آزادی با آنها کار می کردم. از بندرعباس جنس می گرفتم، به تهران می آوردم و می فروختم. تقریباً هر هفته بین تهران و بندرعباس در رفت وآمد بودم.
بخشی از پول فروش کالاها را برای صاحبان جنس می فرستادم و بخشی هم صرف هزینه های زندگی خودمان می شد.
اما واقعاً بار سنگینی روی دوش من بود. باید هم هزینه زندگی بچه ها را تأمین می کردم، هم از افسانه در زندان حمایت می کردم، هم پیگیر پرونده بودم و هم به خانواده ام رسیدگی می کردم.
مسعود ابراهیمی: در آن دوران، شرایط روحی افسانه هم تغییر کرده بود؟
مصطفی جهانگیری: بله، دیگر مثل قبل نبود.
بعد از آن اتفاق ها، آرام تر شده بود و بیشتر تلاش می کرد پرونده اش به نتیجه برسد.
البته با او رفتارهای خوبی نشده بود. فشارهای زیادی را تحمل می کرد و همین موضوع را هم شما در روزنامه و رسانه ها منتشر کردید.
واقعاً خسته شده بود و حق هم داشت. بدترین اتفاق برای یک زندانی، بلاتکلیفی است؛ اینکه ندانی فردا چه سرنوشتی در انتظارت است.
مسعود ابراهیمی: در آن زمان هنوز حکم قصاص پابرجا بود؟
مصطفی جهانگیری: بله، حکم قصاص صادر شده بود.
اما همان روزها که کوفی عنان، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد، به تهران آمده بود، در دیدار با مسئولان قضایی ایران، موضوع این پرونده نیز مطرح شد. اگر یادتان باشد، رسانه ها هم آن زمان این موضوع را به طور گسترده پوشش دادند.
در ادامه، با دستور و نظر آیت الله شاهرودی، رئیس وقت قوه قضائیه، روند رسیدگی به پرونده وارد مرحله جدیدی شد و در نهایت حکم اولیه شکسته شد تا پرونده بار دیگر مورد بررسی قرار بگیرد.
به اعتقاد من، مجموعه پیگیری های حقوقی، تلاش وکیل پرونده، حمایت رسانه ها، حساسیت افکار عمومی و توجه مسئولان قضایی، همگی در تغییر سرنوشت این پرونده نقش داشتند.
مسعود ابراهیمی:
در نهایت تکلیف دیه چه شد؟
مصطفی جهانگیری:
دیه ای که مطرح شده بود، در نهایت از سوی دولت پرداخت شد.
اما با وجود تمام سال هایی که ما زندان بودیم، سختی کشیدیم، زندگی مان از هم پاشید و بچه هایمان آسیب دیدند، حتی یک ریال هم به ما پرداخت نشد.
مسعود ابراهیمی: شما بارها از سرهنگ ذوقی نام بردید. نقش ایشان را در این پرونده چگونه ارزیابی می کنید؟
مصطفی جهانگیری: من هیچ وقت رفتارهای سرهنگ ذوقی را فراموش نمی کنم. ایشان از افسران آگاهی ناجا بود و از همان ابتدا تلاش می کرد حقیقت پرونده روشن شود.
یک بار رو به خانواده مقتول گفت: «شما فرزندتان را از دست داده اید و داغ بزرگی دیده اید، اما این خانواده را هم ببینید؛ اینها هم در این سال ها آن قدر آسیب دیده اند که دیگر توان ایستادن ندارند.»
این جمله هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شود. واقعاً حبس، بلاتکلیفی، دادگاه های طولانی و فشارهای روحی، زندگی ما را از هم پاشید. شاید خیلی ها فقط حکم دادگاه را ببینند، اما کمتر کسی سال هایی را می بیند که یک خانواده زیر بار چنین پرونده ای، آرام آرام فرسوده می شود.
قسمت دهم این گفتگو فردا ساعت 21 و 30 شب منتشر خواهد شد.
قسمت اول گفت و گو را اینجا کلیک کنید/ فرار از کیش با دستان خونین افسانه نوروزی
قسمت دوم گفت و گو را اینجا کلیک کنید/ بازداشت افسانه نوروزی و شوهرش مصطفی در تهران
قسمت سوم گفت و گو را اینجا کلیک کنید/ اعتراف افسانه نوروزی به قتل در دفاع از ناموس
قسمت چهارم گفت و گو را اینجا کلیک کنید / در زندان بندرعباس چه بر سر شوهر افسانه نوروزی آمد؟!