رکنا گزارش می دهد
فیلم گفتگو/ دو پایم را گرفتند، اما نتوانستند مرا از رکاب زدن متوقف کنند/ از سانحه تا چهار قهرمانی در هندبایک پارالمپیک
اجتماعی رکنا: پس از سانحهای که در سال ۱۳۹۸ به قطع هر دو پایش انجامید، نهتنها از دنیای ورزش فاصله نگرفت، بلکه چهار دوره عنوان قهرمانی رشته پارالمپیکی هندبایک را به دست آورد، مسئولیت این رشته در فدراسیون و هیئت تهران را بر عهده گرفت و با ساخت هندبایک برای افراد دارای معلولیت، تلاش کرد فرصت تجربه دوباره ورزش را برای دیگران نیز فراهم کند.
به گزارش رکنا، سهیل کوچکی، متولد سال ۱۳۶۶ و زاده لاهیجان است؛ شهری که به گفته خودش با چای و سرسبزی گره خورده است. هرچند از یکسالگی در تهران بزرگ شده، اما علاقه به طبیعت از همان کودکی در وجودش ریشه دوانده؛ علاقهای که میگوید یادگار مادر مرحومش است. مادرش عاشق طبیعت بود و هر آخر هفته خانواده را به دل کوه و جنگل میبرد؛ عادتی که بعدها مسیر زندگی سهیل را تغییر داد.
او با بزرگتر شدن، بهصورت جدی وارد دنیای کوهنوردی شد. صعود به قلههای مختلف، بهویژه قلههای اطراف تهران، برایش فقط یک تفریح نبود؛ راهی بود برای پیدا کردن آرامش و کشف مسیرهای تازه. حتی زمانی که کارمند بود، شبها به قله دارآباد میرفت، همانجا میخوابید و صبح مستقیم سر کار میرفت.
علاقه به طبیعت باعث شد فعالیتهایش را به شکل آکادمیک دنبال کند. او دورههای مختلف کوهنوردی، مربیگری، آمادگی جسمانی و سنگنوردی را گذراند، اما در نهایت متوجه شد که بیش از هر رشتهای، عاشق دوچرخهسواری است.
این علاقه خیلی زود به حرفه اصلی او تبدیل شد. سهیل سالها تورهای دوچرخهسواری در نقاط مختلف کشور برگزار میکرد؛ از گرفتن مجوزها و برنامهریزی مسیر گرفته تا جابهجایی دهها دوچرخه با مینیبوس. خودش میگوید یک روز نزدیک به ۸۰ دوچرخه را بهتنهایی بار زده و تخلیه کرده است. در کنار این فعالیتها، همچنان کارمند بود، اما در نهایت تصمیم گرفت شغل اداری را کنار بگذارد و تمام وقتش را صرف کاری کند که عاشقش بود.
این روند تا سال ۱۳۹۸ ادامه داشت؛ سالی که در یکی از تورهای دوچرخهسواری، مینیبوسی که او و راننده داخل آن بودند، واژگون شد. مسافران در اتوبوس دیگری حضور داشتند و آسیبی ندیدند، اما این حادثه زندگی سهیل را برای همیشه تغییر داد و او هر دو پایش را از دست داد.
او میگوید نخستین چیزی که بعد از حادثه ذهنش را درگیر کرد، از دست دادن پاهایش بود؛ چرا که هم زندگی شخصی و هم درآمدش به دوچرخهسواری وابسته بود. با این حال، تنها سه روز پس از بستری شدن در بیمارستان، روی تخت بیمارستان در اینترنت جستوجو میکرد که «چطور میتوان با دست رکاب زد؟»
سهیل تعریف میکند یک ساعت قبل از تصادف، مشغول تمرین و اجرای حرکات نمایشی با دوچرخه بوده و اصلاً تصور نمیکرد چند ساعت بعد زندگیاش چنین تغییر بزرگی کند. او میگوید روزهای بستری، هر بار به سقف اتاق بیمارستان نگاه میکرد، تنها آرزویش این بود که هرچه زودتر دوباره به طبیعت و دوچرخهسواری برگردد.
اما تلخترین لحظه زمانی بود که از پزشکش پرسید چه زمانی دوباره میتواند رکاب بزند. پاسخ پزشک کوتاه اما سنگین بود: «دیگر نمیتوانی رکاب بزنی.»
همین جمله برای لحظهای تمام رویاهایش را فرو ریخت، اما او تصمیم گرفت بهجای ماندن در چرایی حادثه، به دنبال راهحل باشد. خودش میگوید همیشه بهجای پرسیدن «چرا؟»، دنبال این بوده که «چگونه؟»
![]()
سهیل معتقد است یکی از مهمترین درسهای زندگی را از فوت مادرش گرفته است. او سالها قبل از حادثه، مادرش را بر اثر ایست قلبی از دست داده بود؛ مادری که سالها مستأجر بود و تنها یک سال پس از خرید خانه، از دنیا رفت. همین اتفاق به او یاد داد که زندگی فقط یک بار است و باید از آن لذت برد.
او میگوید هیچوقت خاطره لبخند رضایت مادرش را فراموش نمیکند؛ شبی که به مغازه کامپیوتری او در لاهیجان آمد و با خوشحالی از دیدن موفقیت فرزندش لبخند زد. هرچند بعدها مسیر شغلیاش را تغییر داد و وارد دنیای ورزش شد، اما آن لبخند هنوز برایش یکی از ارزشمندترین خاطرات زندگی است.
پیش از حادثه، سهیل باشگاه دوچرخهسواری راهاندازی کرده بود و سالها به افراد مختلف آموزش میداد و آنها را به سفرهای ورزشی میبرد. او همیشه تلاش میکرد علاوه بر آموزش، دوستی، رفاقت، نشاط و عشق به طبیعت را هم به شاگردانش منتقل کند.
به گفته خودش، همان محبتی که سالها به دیگران داده بود، بعد از حادثه به زندگیاش برگشت. دوستانش کنارش ماندند و کمک کردند دوباره به جامعه برگردد.
تنها ۱۰ روز بعد از تصادف، به مراسم جشن استقلال تایلند در سفارت این کشور در تهران دعوت شد؛ جایی که یک ماه قبل از حادثه بهعنوان دوچرخهسوار در تایلند رکاب زده بود. او با وجود درد شدید و نشستن روی ویلچر، در مراسم حاضر شد. سفیر تایلند با دیدنش گفت: «تو باید برای ما تکچرخ میزدی.» و سهیل هم با لبخند پاسخ داد: «الان هم با همین ویلچر برایتان تکچرخ میزنم.»
او میگوید زندگی روی ویلچر فقط به راه نرفتن محدود نمیشود. مشکلات حرکتی، بهداشتی، محدودیت در رفتوآمد و نگاه متفاوت مردم، تنها بخشی از چالشهایی است که افراد دارای معلولیت با آن روبهرو هستند.
![]()
با این حال، حادثه فرصتی شد تا کارهای تازهای یاد بگیرد. او از علاقه دوران کودکیاش به کار با چوب و ساخت مجسمه شروع کرد و آنقدر در این زمینه پیش رفت که بعدها آثارش را میفروخت و حتی به دیگران آموزش میداد.
در ادامه، سراغ تخصص اصلیاش یعنی دوچرخه رفت و مهارت تعمیرات را به شکل حرفهای دنبال کرد. امروز بسیاری از دوچرخهسواران او را یکی از تکنسینهای مطرح این حوزه میشناسند و شرکتهای واردکننده دوچرخه، خدمات پس از فروش و تعمیرات خود را به او سپردهاند.
اما مهمترین اتفاق، ساخت دوچرخههای هندبایک برای افراد دارای معلولیت بود؛ وسیلهای که به آنها امکان میدهد با دست رکاب بزنند و دوباره لذت ورزش را تجربه کنند. بسیاری از هندبایکهای موجود در پارکهای ترافیک شهرداری تهران، ساخته دست سهیل کوچکی است.
او میگوید این وسیله سالهاست در بسیاری از کشورهای دنیا مورد استفاده قرار میگیرد و حتی در برخی کشورها مانند بلژیک، دولت آن را بهصورت رایگان در اختیار ورزشکاران دارای معلولیت قرار میدهد. با این حال، در ایران به دلیل کمتوجهی به این رشته پارالمپیکی، کمتر شناخته شده است.
سهیل برای توسعه این رشته سالها تلاش کرده، چهار دوره مسابقات هندبایک را برگزار کرده و در هر چهار دوره نیز عنوان قهرمانی را به دست آورده است. او اکنون مسئول کمیته هندبایک فدراسیون و هیئت تهران است و همچنان برای معرفی و گسترش این ورزش فعالیت میکند.
یکی از شیرینترین خاطراتش مربوط به برگزاری رویدادی برای افراد دارای معلولیت است؛ جایی که یکی از شرکتکنندگان بعد از هفت سال برای نخستین بار از خانه خارج شد و سوار هندبایک شد. آن فرد به سهیل گفت همین که باعث شده بعد از هفت سال دوباره از خانه بیرون بیاید، برایش آغاز یک زندگی تازه بوده است. سهیل میگوید لذتی که آن روز از دیدن شادی او برد، چند برابر بیشتر از خود آن فرد بود.
امروز سهیل کوچکی همچنان مدیریت فروشگاه، تعمیرگاه و باشگاه دوچرخهسواری خود را بر عهده دارد. او هر روز از صبح پاسخگوی تماسهای علاقهمندان برای خرید، تعمیر یا آموزش دوچرخه است و میگوید از اینکه تجربه و دانشش را در اختیار دیگران بگذارد، لذت میبرد.
به باور او، اگر کاری با عشق انجام شود، همان عشق روزی به انسان برمیگردد؛ درست همانطور که امروز بسیاری از دوچرخهسواران، او را به یکدیگر معرفی میکنند و همین اعتماد، تمام خستگی سالهای سخت زندگی را از تنش بیرون میکند.
ارسال نظر