چرا بعضی خانواده‌ها در سخت‌ترین روزها به جای همدلی، یکدیگر را تنها می‌گذارند؟ / خودسنجی روانشناسی

رکنا: بحران همیشه خانواده را به هم نزدیک نمی کند. گاهی دقیقا برعکس عمل می کند؛ یکی ساکت می شود، یکی عصبانی، یکی خودش را در کار غرق می کند و دیگری احساس می کند در خانه تنها مانده است. خانواده هنوز کنار هم زندگی می کند، اما هرکس بحران را در اتاق ذهن خودش تحمل می کند. این اتفاق آنقدر رایج است که روانشناسی خانواده مدت هاست بررسی می کند چرا یک فشار مشترک در بعضی خانواده ها به همکاری و در بعضی دیگر به فاصله عاطفی منجر می شود.

نکته مهم این است که بحران فقط یک اتفاق بزرگ مثل مرگ، بیماری، ورشکستگی یا حادثه نیست. اخراج از کار، مهاجرت، اختلاف شدید خانوادگی، مشکل تحصیلی فرزند، بدهی یا حتی یک دوره طولانی ناامنی هم می تواند سیستم خانواده را تحت فشار قرار دهد. وقتی بحران وارد خانه می شود، ظرفیت روانی افراد پایین می آید. کسی که خودش با ترس، خستگی یا ناامیدی درگیر است، ممکن است دیگر انرژی کافی برای همدلی با دیگری نداشته باشد.  در نتیجه یک اتفاق عجیب رخ می دهد. همه اعضای خانواده درد دارند، اما به جای اینکه درد را با هم تجربه کنند، از یکدیگر فاصله می گیرند.

 چرا بعضی خانواده ها در بحران از هم دور می شوند؟

یکی از پاسخ ها این است که افراد با استرس به شیوه یکسان واکنش نشان نمی دهند. یک نفر درباره مشکل حرف می زند. یک نفر دنبال راه حل فوری می گردد. یک نفر می خواهد تنها بماند.  یک نفر عصبانی می شود و یک نفر ممکن است وانمود کند هیچ اتفاقی نیفتاده است.  وقتی این تفاوت ها فهمیده نشوند، رفتار طرف مقابل به اشتباه تفسیر می شود.   سکوت یکی می شود بی تفاوتی.  عصبانیت دیگری می شود بی احساسی.  کار کردن بیشتر می شود فرار از خانواده. گریه کردن می شود ضعف و تلاش برای عادی جلوه دادن شرایط می شود انکار.

در حالی که ممکن است همه این رفتارها شکل های متفاوتی از مقابله با فشار باشند. اجتناب از صحبت درباره یک موضوع سخت همیشه به تنهایی به معنای آسیب به رابطه نیست. یعنی گاهی خانواده برای چند ساعت یا حتی چند روز درباره بحران حرف نمی زند و این لزوما فاجعه نیست.

بحران که می رسد چرا بعضی خانواده ها به جای بغل کردن هم، از هم فرار می کنند؟

مشکل زمانی شروع می شود که سکوت جای رابطه را بگیرد

در این حالت اعضای خانواده دیگر درباره ترس واقعی خود صحبت نمی کنند. هرکس حدس می زند دیگری چه فکری می کند و همین حدس ها می توانند فاصله را بیشتر کنند.  مثلا زن فکر می کند همسرش اصلا نگران نیست چون درباره مشکل حرف نمی زند.  مرد فکر می کند همسرش او را مقصر می داند چون مدام درباره آینده سؤال می کند. فرزند تصور می کند والدینش از او ناراحتند چون حالشان خوب نیست و در نهایت همه درباره یکدیگر اشتباه برداشت می کنند.

بحران به خودی خود ممکن است قابل کنترل باشد، اما سوءتفاهم های ناشی از بحران می توانند رابطه را فرسوده کنند. کیفیت ارتباط روزمره و نحوه حل تعارض با کیفیت رابطه در طول زمان ارتباط دارند.

از طرف دیگر، حمایت زوجین می تواند نقش محافظ داشته باشد. پژوهش های کلاسیک درباره فشار اقتصادی نشان داده اند که حمایت زناشویی می تواند ارتباط میان فشار اقتصادی و پریشانی هیجانی را کاهش دهد و حل مسئله موثر نیز می تواند اثر منفی تعارض را کمتر کند.

 یک اشتباه رایج حمایت یعنی همیشه حرف زدن؟

گاهی حمایت یعنی کنار فرد نشستن. گاهی یعنی چند دقیقه به او فرصت تنهایی دادن، بدون اینکه او را رها کنیم. گاهی یعنی یک کار عملی را از دوش او برداریم. گاهی یعنی به جای راه حل دادن، بفهمیم که طرف مقابل فقط می خواهد احساس کند تنها نیست.

حتی در خانواده هایی که یکی از اعضا با یک بیماری جدی درگیر است، پژوهش ها نشان داده اند که کیفیت ارتباط زوجین با شاخص های تاب آوری خانواده ارتباط دارد و حمایت، خودافشایی و اقدام سازنده می توانند در این فرایند نقش داشته باشند.

پس بحران لزوما خانواده را نمی شکند.اما بحران می تواند نقاط شکننده رابطه را آشکار کند. اگر زوجین پیش از بحران عادت داشته اند مشکلات را پنهان کنند، ممکن است بحران این الگو را شدیدتر کند. اگر همیشه یک نفر تصمیم گیرنده بوده، فشار زیاد ممکن است این عدم تعادل را آشکارتر کند.  اگر خانواده هیچ زبان مشترکی برای صحبت درباره ترس و شکست نداشته باشد، بحران می تواند سکوت را عمیق تر کند.

برای همین، سؤال اصلی بعد از یک بحران فقط این نیست که چه اتفاقی افتاد. سؤال مهمتر این است که این اتفاق با رابطه ما چه کرد؟

بحران که می رسد چرا بعضی خانواده ها به جای بغل کردن هم، از هم فرار می کنند؟1

خودسنجی روانشناختی

بعد از یک بحران، آیا اعضای خانواده بیشتر به هم نزدیک شده اند یا هرکس به اتاق خودش رفته است؟

آیا می توانیم درباره ترس واقعی مان حرف بزنیم یا فقط درباره مسائل روزمره صحبت می کنیم؟

آیا سکوت یکی از اعضای خانواده را بی تفاوتی تفسیر می کنیم؟

آیا وقتی خودمان تحت فشاریم، هنوز متوجه فشار دیگران می شویم؟

آیا در خانه کسی احساس می کند باید همه مشکلات را به تنهایی حل کند؟

و مهمتر از همه، آیا خانواده ما در بحران به یک تیم تبدیل می شود یا چند نفر تنها که زیر یک سقف زندگی می کنند؟

بحران همیشه قابل پیشگیری نیست. اما فاصله عاطفی بعد از بحران همیشه اجتناب ناپذیر نیست. گاهی مهمترین جمله ای که یک عضو خانواده می تواند به دیگری بگوید، راه حل مشکل نیست. فقط این است که بداند تو مجبور نیستی این یکی را تنهایی تحمل کنی.

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1250847
  • فیلم / نگاهی به دکوراسیون خانه سروین بیات، خواهر ساره بیاتو همسر رضا قوچان نژاد