خانهات کوچک است؟ یک پناهگاه روانی برای خودت بساز!
رکنا: گاهی در یک خانه بزرگ زندگی می کنیم، اما هیچ جای آن واقعا برای خودمان نیست. اتاق ها را داریم، مبل داریم، میز داریم، تخت داریم؛ اما یک گوشه کوچک که بتوانیم در آن بنشینیم، فکر کنیم، کتاب بخوانیم، چای بخوریم یا حتی چند دقیقه هیچ کاری نکنیم، نداریم.
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، در مقابل، ممکن است کسی در خانه ای کوچک زندگی کند اما یک صندلی کنار پنجره داشته باشد که همه اعضای خانواده بدانند آنجا جای او است.همین تفاوت کوچک، از نظر روانشناسی بی اهمیت نیست.انسان فقط به سقف و دیوار نیاز ندارد؛ به این احساس هم نیاز دارد که در محیط زندگی اش جایی متعلق به خودش دارد.روانشناسی برای این تجربه مفاهیمی مانند قلمرو شخصی، حریم خصوصی، مالکیت روانشناختی و مکان دلبستگی را بررسی می کند. پناهگاه روانی لزوما اتاق جداگانه نیست وقتی از فضای شخصی حرف می زنیم، ممکن است تصور کنیم منظور یک اتاق خصوصی یا خانه بزرگ است اما الزاما این طور نیست. یک صندلی، یک میز کوچک، گوشه ای از اتاق، یک بالکن، یک قسمت از کتابخانه یا حتی یک فضای مشخص کنار پنجره می تواند برای فرد معنای شخصی پیدا کند.
مسئله اصلی اندازه فضا نیست. مسئله این است که فرد احساس کند این قسمت از محیط، تا حدی تحت اختیار اوست و می تواند در آن بدون اینکه دائما مجبور به پاسخگویی یا تعامل باشد، خودش باشد. در پژوهش های مربوط به حریم خصوصی در خانه، حریم فقط به معنای «تنها بودن» تعریف نمی شود. حریم می تواند شامل توانایی تنظیم میزان تماس با دیگران، داشتن فضای شخصی و کنترل تعاملات اجتماعی نیز باشد. به عبارت دیگر، حریم خصوصی فقط یک در بسته نیست؛ توانایی تنظیم فاصله با دیگران است.
چرا مغز به چنین فضایی نیاز دارد؟
انسان موجودی اجتماعی است، اما اجتماعی بودن به معنای نیاز دائمی به ارتباط نیست. ما در طول روز میان ارتباط و فاصله گرفتن حرکت می کنیم. گاهی می خواهیم صحبت کنیم. گاهی می خواهیم تنها باشیم. گاهی می خواهیم کسی کنارمان باشد اما با ما حرف نزند. گاهی می خواهیم از فضای جمع خارج شویم و دوباره برگردیم. اگر محیط خانه هیچ امکان واقعی برای تنظیم این فاصله نداشته باشد، فرد ممکن است حتی در خانه هم احساس کند همیشه در معرض حضور دیگران است. این موضوع به ویژه در خانه های کوچک، خانواده های پرجمعیت یا خانه هایی که اعضای خانواده ساعات زیادی را کنار هم می گذرانند، اهمیت بیشتری پیدا می کند. خلوت همیشه به معنای تنهایی نیست یک سوءتفاهم مهم وجود دارد: تنهایی و خلوت یکی نیستند. تنهایی معمولا تجربه ای ناخواسته از فقدان ارتباط اجتماعی است. اما خلوت می تواند انتخابی و حتی ترمیم کننده باشد. فرد ممکن است عاشق خانواده اش باشد و در عین حال روزی چند دقیقه به خلوت نیاز داشته باشد. در واقع، داشتن امکان انتخاب اینکه الان می خواهم با دیگران باشم یا کمی تنها بمانم، خودش بخشی از تجربه سالم حریم خصوصی است.
پژوهش های روانشناختی درباره حریم خصوصی نشان داده اند افراد فقط به میزان مشخصی از ارتباط اجتماعی نیاز ندارند؛ آنها نیاز دارند بتوانند میزان دسترسی دیگران به خودشان را نیز تنظیم کنند. خانه ای که این امکان را فراهم می کند، از نظر روانی با خانه ای که فرد در آن هیچ نقطه ای برای فاصله گرفتن ندارد، متفاوت است.

چرا جای من با جای خالی فرق دارد؟
حالا یک نکته ظریف تر وجود دارد. فرض کنید در خانه یک گوشه خالی دارید، اما هیچ کس نمی داند متعلق به چه کسی است.در مقابل، یک صندلی کوچک دارید که سال هاست همیشه همان جا می نشینید.دومی می تواند معنای بسیار بیشتری پیدا کند.چرا؟چون مکان ها فقط با مترمربع معنا پیدا نمی کنند؛ با تجربه، خاطره و تکرار هم معنا می گیرند.وقتی فرد مرتب در یک مکان مشخص مطالعه می کند، موسیقی گوش می دهد، با خودش خلوت می کند یا حتی هر شب چای می نوشد، آن مکان می تواند به بخشی از روایت شخصی او تبدیل شود. در روانشناسی محیط، مکان فقط یک نقطه جغرافیایی نیست؛ می تواند حامل هویت و خاطره باشد.به همین دلیل است که بعضی افراد بعد از سال ها هنوز یک صندلی، اتاق یا گوشه خاص از خانه قدیمی شان را به یاد دارند.آن مکان بخشی از زندگی آنها شده است.
چرا شخصی سازی فضا مهم است؟
وقتی یک محیط کاملا از پیش تعیین شده باشد، ممکن است فرد احساس کند فقط مصرف کننده آن فضاست.اما وقتی بتواند چیزی را جابه جا کند، انتخاب کند، اضافه کند یا به آن معنا بدهد، رابطه اش با محیط تغییر می کند.این همان جایی است که مفهوم مالکیت روانشناختی اهمیت پیدا می کند.مالکیت روانشناختی لزوما به معنای مالکیت قانونی نیست.ممکن است خانه اجاره ای باشد، اما فرد همچنان احساس کند یک گوشه آن «مال من» است.این احساس می تواند از طریق کنترل، آشنایی، سرمایه گذاری شخصی و مراقبت از فضا شکل بگیرد.برای همین، گاهی یک مستأجر ممکن است نسبت به اتاق کوچک خودش احساس تعلق بیشتری داشته باشد تا فردی که در خانه بزرگ اما کاملا بیگانه ای زندگی می کند.
آیا داشتن فضای شخصی همیشه باعث آرامش می شود؟
نباید روانشناسی را تبدیل به نسخه ساده کنیم. اگر فرد از دیگران فرار می کند و تمام روز خودش را در اتاقی حبس می کند، مسئله دیگر صرفا فضای شخصی سالم نیست.فضای شخصی زمانی می تواند مفید باشد که بخشی از تنظیم سالم ارتباط با دیگران باشد، نه اینکه جای ارتباط را کاملا بگیرد.یک اتاق در بسته می تواند گاهی نشانه نیاز سالم به خلوت باشد و گاهی نشانه اجتناب.معنای آن به زمینه زندگی فرد بستگی دارد.بنابراین نمی توان گفت:هرکس گوشه خصوصی دارد، حتما آرام تر است.بلکه می توان گفت:داشتن امکان انتخاب میزان ارتباط و فاصله، یکی از جنبه های مهم تجربه حریم خصوصی است.
در خانه های کوچک چه کنیم؟
شاید کسی بگوید: من اصلا فضای اضافه ندارم.اتفاقا برای ساختن یک فضای شخصی، همیشه به اتاق اضافه نیاز نداریم. می توانیم یک مکان ثابت بسازیم مثلا:یک صندلی مشخص کنار پنجره.یک میز کوچک برای مطالعه.یک قسمت از مبل. یک گوشه بالکن. یک طبقه از کتابخانه یا حتی یک چراغ و صندلی که فقط هنگام خلوت کردن از آن استفاده می شود. نکته مهم این است که آن مکان قابل پیش بینی و قابل تکرار باشد. وقتی اعضای خانواده هم بدانند این قسمت برای چند دقیقه خلوت فرد است، فضای کوچک می تواند کارکرد روانی بزرگ تری پیدا کند.
خانه ای که در آن هیچکسی نمی تواند تنها باشد
در بعضی خانواده ها، تنها ماندن به شکل ناخودآگاه به عنوان بی محبتی تفسیر می شود. اگر کسی در اتاقش را ببندد، ممکن است بلافاصله پرسیده شود: چرا قهری؟ چیزی شده؟ چرا نمی آیی پیش ما؟ در چنین شرایطی، حتی اگر خانه اتاق کافی داشته باشد، فرد ممکن است احساس کند حق خلوت ندارد.این مسئله دیگر فقط معماری نیست.یک بخش مهم آن به هنجارهای خانوادگی و معنایی که خانواده برای خلوت قائل است مربوط می شود.در یک خانواده، خلوت ممکن است نشانه احترام باشد.در خانواده ای دیگر، نشانه طرد شدن یا ناراحتی تلقی شود بنابراین گاهی برای ساختن یک فضای روانی سالم، فقط تغییر چیدمان کافی نیست؛ باید درباره معنای خلوت نیز صحبت کرد.
تلنگر روانشناختی
دکتر مریم سامانی - روانشناس بالینی - در این موزد اظهار کرد: به نظر من یکی از پرسش های مهم در هر خانه این است: آیا اعضای این خانه اجازه دارند گاهی از یکدیگر فاصله بگیرند، بدون اینکه این فاصله به معنای دوست نداشتن تعبیر شود؟ رابطه سالم به معنای چسبیدن دائمی نیست. در یک رابطه سالم، نزدیکی و فاصله هر دو جا دارند. اگر فرد بتواند چند دقیقه تنها باشد، دوباره با انتخاب خودش به رابطه برگردد، این خلوت می تواند حتی کیفیت ارتباط را بهتر کند.
به همین دلیل وقتی درباره فضای شخصی حرف می زنیم، من فقط به یک صندلی یا اتاق نگاه نمی کنم؛ به قرارداد نانوشته خانواده درباره حریم هم نگاه می کنم. آیا می توانم در را ببندم؟ آیا می توانم بگویم الان چند دقیقه به خودم نیاز دارم؟ آیا دیگران این درخواست را شخصی تلقی می کنند؟ آیا من هم می توانم به خلوت دیگران احترام بگذارم؟ گاهی مسئله این نیست که خانه ما کوچک است. مسئله این است که در خانه، هیچ فضایی برای خود بودن تعریف نشده است.
یک تمرین ساده برای امشب
وی گفت: امشب از خودتان بپرسید: اگر فقط ۲۰ دقیقه بخواهم هیچ وظیفه ای نداشته باشم و فقط با خودم باشم، کجا می نشینم؟ اگر پاسخ مشخصی ندارید، یک مکان کوچک انتخاب کنید. لازم نیست چیزی بخرید. یک صندلی، یک کوسن، کنار پنجره یا یک گوشه آرام کافی است. از آن به بعد، آن مکان را برای یک کار مشخص استفاده کنید: خواندن، چای خوردن، موسیقی، نوشتن یا فقط نشستن. بعد از چند روز ببینید آیا آن مکان برایتان معنای متفاوتی پیدا کرده است.
اگر خانواده دارید، یک قانون ساده هم می توانید تعریف کنید: وقتی کسی در این نقطه نشسته یا از این علامت استفاده می کند، یعنی چند دقیقه زمان شخصی می خواهد. این یک تغییر کوچک در چیدمان نیست؛ یک تغییر کوچک در فرهنگ خانه است. همه ما به ارتباط نیاز داریم، اما همه ما به فاصله هم نیاز داریم.خانه سالم خانه ای نیست که اعضای آن همیشه کنار هم باشند.خانه سالم جایی است که آدم ها بتوانند همدیگر را پیدا کنند و در عین حال، اگر لازم بود، چند دقیقه از هم فاصله بگیرند.گاهی یک اتاق جدا نداریم. گاهی حتی یک میز جدا نداریم اما می توانیم یک گوشه کوچک بسازیم که به ما یادآوری کند: اینجا، برای چند دقیقه، لازم نیست نقش هیچ کس دیگری را بازی کنم.
منابع
Macedo, P. F. de, Ornstein, S. W., & Elali, G. A. (2022). Privacy and housing: Research perspectives based on a systematic literature review. Journal of Housing and the Built Environment, 37, 653–683
Gifford, R. (2014). Environmental psychology matters. Annual Review of Psychology, 65, 541–579
Brown, G., & Perkins, D. D. (1992). Disruptions in place attachment. In I. Altman & S. Low (Eds.), Place Attachment. Springer
Pierce, J. L., Kostova, T., & Dirks, K. T. (2001). Toward a theory of psychological ownership in organizations. Academy of Management Review, 26(2), 298–310
Altman, I. (1975). The Environment and Social Behavior: Privacy, Personal Space, Territory, Crowding. Brooks/Cole
-
فیلم / نگاهی به جزییات سرقت 500 میلیون تومانی از رختکن داوران در لیگ یک فوتبال
ارسال نظر