بوسه پدر بر دست پسری که پشیمان بود/ پایان یک کابوس تلخ در کلانتری مشهد

به گزارش رکنا، پسر جوان عذاب وجدان داشت،  مثل ابر بهاری اشک می ریخت. تهدید می کرد می خواهد به زندگی اش پایان دهد. حرف های پلیس کمی او را آرام کرده بود ، ناخودآگاه خودش را لعن و نفرین می کرد و هر لحظه ممکن بود اتفاق ناگواری بیفتد .

پیرمردی آمد ، صدایش زد و گفت : این کار را نکن ، عمری با آبرو زندگی کرده ایم. پسر زانو زد . نای ایستادن روی پا نداشت. خود را تسلیم کرد. 

از رویارویی با پیرمرد ناتوان بود. در سالن کلانتری ، به پای او افتاد ، های های گریه می کرد . 

پیرمرد دستش را گرفت و بلندش کرد. پسر جوان می گفت تمنا می کنم مرا بزن. پیرمرد خیس عرق شده بود ، با دستان لرزان دست پسر جوان را گرفت و بوسید و او را در آغوش کشید. 

صدای هق هق گریه در فضا پیچیدپسر جوان گفت : از چندی قبل به خاطر رفیق بازی با پدرم بگو‌مگو داشتم. موتور مرا گرفتند. با دوستانم بودم و آن موقع حال خوشی نداشتم. 

روز بعد خانه برگشتم. مادر دوستم به خانواده ام گفته بود از پسرتان بخواهید دست از سر بچه من بردارد. 

پدرم جلو آمد. با کمر خمیده که سال ها برای من بی مقدر خون دل خورده گفت : راه کج و بار کج مقصد نمی رسد. جر و بحث کردیم. نمی فهمیدم چکار می کنم. به خودم آمدم، گونه استخوانی صورت پدر نازنینم را با این دست، سرخ کرده بودم. 

پسر جوان نشست ونمی توانست حرف بزند..پدرکنار پسر زانو زد و گفت: مرد گریه نمی کند، هنوز من زنده ام و مثل کوه پشت سرت هستم. آنها به مرکز مشاوره معرفی شدند.

پسر درپیاده رو‌رو‌به حرم امام رضا (ع) ایستاد و با گریه گفت: آقا شفاعتم کن  بابایم مرا ببخشد.

 غلامرضا تدینی راد 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1236204
  • نگاهی به خانه منحصربفرد نیلوفر شهیدی با چیدمان نخل زینتی، شمعدان های پایه بلند، مبلمان مدرن کج و معوج، و فرش دستبافت ایرانی دیوار های سه بعدی / نمایشی از شکوه و اصالت ایران

اخبار تاپ حوادث