تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در میان آوار، دود و سکوتی که پس از انفجار بر جا مانده بود، امدادگر هلال احمر مشغول جست‌وجوی نشانه‌ای از زندگی بود. دست‌هایش میان خاک و خرده‌های ساختمان می‌گشت که ناگهان برگه‌ای تاخورده توجهش را جلب کرد. کاغذی که نه سند یک خانه بود و نه مدرک هویتی؛ برگه سونوگرافی مادری باردار بود.

امدادگر لحظه‌ای مکث کرد. تصویر کوچک و محوی از جنینی که هنوز چشم به جهان نگشوده بود، از میان گرد و غبار خودنمایی می‌کرد. مادری که روزی با شوق، ضربان قلب فرزندش را شنیده بود، اکنون در میان قربانیان جنگ ۴۰ روزه آرام گرفته بود.

آن برگه سونوگرافی برای امدادگران تنها یک تکه کاغذ نبود؛ روایتی از آینده‌ای بود که هرگز فرصت تولد پیدا نکرد. در آن لحظه، میان صدای آژیرها و تلاش بی‌وقفه برای نجات جان بازماندگان، سنگینی داغ یک خانواده بر شانه‌های امدادگران نشست.

آن‌ها برای بیرون کشیدن پیکرها آمده بودند، اما گاهی با رؤیاهای ناتمام، آرزوهای دفن‌شده و زندگی‌هایی روبه‌رو می‌شدند که پیش از آغاز، پایان یافته بودند. برگه سونوگرافی در دستان امدادگر ماند؛ سندی خاموش از بی‌رحمی جنگ و یادگاری از مادری که دیگر هرگز فرزندش را در آغوش نخواهد گرفت.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات