به قلم مهدی ابراهیمی سردبیر رکنا
از سفیدشویی فساد پویان مختاری تا پروژه وطن تلگرام / مجید واشقانی چه منفعتی دارد؟! / واژه وطن برند تجاری نیست
مهدی ابراهیمی سردبیر رکنا / یکی از بدترین تصمیمات مجید واشقانی در برنامه رک مصاحبه با پویان مختاری بود که اگر خوشبینانه نیز به آن بنگریم این گفتگو سفارشی به نظر می رسد که یک مهره سوخته فساد انگیز را به صدر اخبار بازگرداند تا مسیری برای سو استفاده های جدید این قمارباز بازکند که شاید مجید واشقانی و عوامل تولید برنامه رک هم منفعتی در مسیر آینده پویان مختاری داشته باشند و این حربه ای بود تا آقای قمارباز و مفسد با سو استفاده از اتحاد در مقوله ملی گرایی امروز ایرانی ها از وطن تلگرام رونمایی کند و وطن را واژه ای برای منافع شخصی و پروژه جدید اغفال مردم ایران مطرح کند و در این بازی زیرکانه مجید واشقانی و عواملش که امروزه با وجود محدودیت های بسیار حتی برای رسانه ها آزادانه مصاحبه های پرچالشی انجام می دهند و مورد حمایت هم هستند وارد این بازی هدفمند شوند غافل از اینکه باید پاسخگوی مردمی باشند که عاقلند و حافظه قوی ای دارند.
سالها مردم نام پویان مختاری را با حاشیه، سایتهای شرطبندی، نمایش ثروت بادآورده، تخریب ذهن نوجوانها و ابتذال مجازی میشناختند. شخصی که بخش بزرگی از شهرتش را نه از هنر، نه از دانش، نه از خدمت به جامعه، بلکه از تحریک احساسات، جنجالسازی و کشاندن جوانها به فضای قمار آنلاین به دست آورد.
حالا ناگهان همان چهره، با ظاهری تازه، ریش مرتب، لباس پوشیده، ادبیات وطندوستانه و حرف از توبه و علاقه به امام حسین وارد صحنه میشود؛ آن هم نه در یک گفتوگوی معمولی، بلکه در مصاحبهای با مجید واشقانی؛ برنامهای که طبیعتاً بدون هماهنگی و چراغ سبز رسانهای امکان چنین بازگشتی را فراهم نمیکرد.
مردم حق دارند سؤال بپرسند:
چرا شخصی که مدتها از مرکز توجه خارج شده بود، ناگهان دوباره به صدر بحثها برمیگردد؟
چرا گذشته او یکباره کمرنگ جلوه داده میشود؟
چرا کسی که سالها نماد قمار و زندگی فساد رفتاری و اخلاقی نمایشی بود، امروز در قامت یک دلسوز وطن معرفی میشود؟
جامعه حافظه دارد.
مردم فراموش نکردهاند چند خانواده قربانی رؤیای پول آسان شدند.
فراموش نکردهاند چند نوجوان تحت تأثیر نمایش ثروت و زندگی جعلی به سمت قمار کشیده شدند.
فراموش نکردهاند که فضای مجازی چگونه تبدیل شد به کارخانه توهم، تحقیر اخلاق و مصرفزدگی.
حالا درست در شرایطی که حساسیت اجتماعی و سیاسی در ایران بالاست، پروژهای تازه کلید میخورد: استفاده از واژههای مقدسی مثل «وطن»، «مردم» و «بازگشت».
اما وطن، برند تجاری نیست.
وطن اسم یک اپلیکیشن برای جذب کاربر سادهلوح نیست.
وطن ابزار سفیدشویی گذشته افراد نیست.
اگر کسی واقعاً تغییر کرده باشد، باید سالها پاسخگو باشد، شفاف باشد و اعتماد عمومی را با عمل به دست بیاورد؛ نه با مصاحبه احساسی، تغییر استایل و موجسواری روی احساسات مردم.
مردم باید مراقب باشند دوباره قربانی پروژههای هیجانی فضای مجازی نشوند. هر پلتفرم یا پروژهای که پشت آن سابقه ابهام مالی، قمار، سوءاستفاده رسانهای یا بازی با افکار عمومی وجود دارد، نیازمند نهایت احتیاط و پرسشگری است. اعتماد عمومی چیزی نیست که با چند جمله احساسی و ژست وطندوستی خریداری شود.
جامعهای که حافظهاش را از دست بدهد، بارها فریب همان نمایش را خواهد خورد؛ فقط با بازیگران و لباسهای جدید.
مردم ساده نیستند.جامعه کور نیست.حافظه عمومی را نمیتوان با چند جمله احساسی، چند لباس رسمی و چند ژست معنوی پاک کرد.
سالها جوانان این کشور قربانی رویایی شدند که افرادی مثل پویان مختاری فروختند؛ رؤیای ثروت یکشبه، زندگی لاکچری، ماشینهای میلیاردی، مهمانیهای شبانه و پول بیزحمت. پشت آن ویترین رنگارنگ چه بود؟ قمار، اعتیاد روانی، توهم موفقیت و کشاندن هزاران نفر به چرخهای که آخرش فقط خالی شدن جیب مردم و چاقتر شدن گردانندگان این بازی بود.
امروز همان چهره ناگهان از «وطن» حرف میزند.
از مردم حرف میزند.
از ارزشها حرف میزند.
و درست ۲۴ ساعت بعد از موج رسانهای تازه، پویان مختاری پروژهای به نام «وطن تلگرام» را مطرح میکند؛ آن هم با سوءاستفاده مستقیم از احساسات ملی مردم در روزهایی که جامعه بهشدت حساس، ملتهب و درگیر بحران اعتماد است.
این فقط یک اسم نیست.
این بازی با احساسات مردم است.
وقتی کسی سالها اعتبار خود را بر پایه قمار، حاشیه و فریب ساخته، حق دارد مردم نسبت به هر پروژه تازهاش بدبین باشند. اعتماد عمومی ملک شخصی هیچ سلبریتی یا اینفلوئنسری نیست که هر زمان خواست با تغییر چهره دوباره آن را تصاحب کند.
مسئله فقط خود پویان مختاری نیست؛ مسئله رسانههایی هستند که تصمیم میگیرند چنین چهرهای را دوباره بزک و بازسازی کنند. مسئله کسانیاند که میخواهند گذشته را تطهیر کنند و به جامعه القا کنند که کافی است چند شعار احساسی داده شود تا همه چیز فراموش شود.
جامعه باید بپرسد:
چرا ناگهان چنین پروژه رسانهای شکل گرفته؟
چه کسانی از بازگرداندن این چهره سود میبرند؟
چرا دقیقاً در این زمان؟
و چرا باید مردم دوباره به کسی اعتماد کنند که سابقهاش پر از ابهام، جنجال و سودجویی از هیجان عمومی بوده است؟
بدترین خطا این است که جامعه حافظهاش را از دست بدهد.
اگر امروز هر فرد مسئلهداری بتواند با چند مصاحبه، چند شعار مذهبی و چند کلمه درباره وطن، گذشتهاش را پاک کند، فردا دیگر هیچ معیار اخلاقی و اجتماعی باقی نمیماند.
توبه واقعی با شو اجرا نمیشود.
تغییر واقعی با کمپین رسانهای ثابت نمیشود.
صداقت واقعی احتیاج به بازی با احساسات مردم ندارد.
مردم باید نسبت به هر پلتفرم، اپلیکیشن یا پروژهای که توسط چهرههای سابقهدار و جنجالی تبلیغ میشود، نهایت احتیاط را داشته باشند؛ مخصوصاً وقتی سابقه آن افراد با قمار، پولهای مشکوک، موجسواری رسانهای و سوءاستفاده از مخاطب گره خورده باشد.
این جامعه اگر قرار است نجات پیدا کند، باید یاد بگیرد پشت هر موج احساسی، پشت هر تغییر چهره ناگهانی و پشت هر بازگشت رسانهای، سؤال بپرسد و فریب بزکهای جدید را نخورد.
چه کسی این صحنه را برای او آماده کرد؟
نام مجید واشقانی امروز فقط در حد یک مصاحبهکننده مطرح نیست؛ بسیاری از مردم از خود میپرسند چگونه ممکن است کسی با آن سابقه روشن و پرحاشیه، ناگهان روی صندلی یک گفتوگوی رسمی بنشیند و بهجای پاسخگویی درباره گذشتهاش، فرصت بازسازی چهره پیدا کند؟
این دیگر مصاحبه نیست؛ شبیه عملیات تطهیر رسانهای است.
جامعه هنوز فراموش نکرده که پویان مختاری چگونه سالها از فضای قمار و هیجان ناسالم مجازی سود برد. هنوز فراموش نکرده چند نوجوان و جوان در رؤیای پول آسان، تحت تأثیر همین فضاها آسیب دیدند. هنوز فراموش نکرده فضای مجازی چگونه تبدیل شد به ویترین زندگیهای جعلی، پولهای بادآورده و مسابقه بیاخلاقی برای جذب فالوور.
حالا همان چهره، بدون هیچ پاسخگویی جدی، بدون شفافسازی واقعی، بدون پذیرش مسئولیت روشن، ناگهان در قاب رسانه ظاهر میشود تا از وطن و ارزشها حرف بزند؛ و عجیبتر اینکه بعضی مجریان و رسانهها هم برایش نقش سکوی پرتاب را بازی میکنند.
مجید واشقانی باید به مردم توضیح بدهد:
هدف این گفتوگو دقیقاً چه بود؟
چرا باید به فردی با چنین سابقهای تریبون داده شود؟
چرا سؤالهای جدی و چالشی درباره گذشته، پولها، قمار و تأثیرات مخرب اجتماعی مطرح نشد؟
چرا مصاحبه بیشتر شبیه بازسازی برند شخصی بود تا یک گفتوگوی مسئولانه؟
وقتی رسانه به جای مطالبهگری، تبدیل به اتاق آرایش چهرههای مسئلهدار شود، اعتماد عمومی نابود میشود. مردم از رسانه انتظار دارند حقیقت را مطالبه کند، نه اینکه برای افراد پرحاشیه فرش قرمز باز کند.
واشقانی باید بگوید آیا در جریان پروژه وطن تلگرام پویان مختاری بوده و آیا از آن سودی به واشقانی تعلق گرفته که چنین گفتگویی کرده است ؟!
جامعه حق دارد بپرسد:
آیا این فقط یک بازگشت ساده است یا آغاز پروژهای بزرگتر برای بازسازی چهره و کسب نفوذ دوباره در افکار عمومی؟
آیا مردم قرار است دوباره قربانی هیجان، تبلیغات و بازی رسانهای شوند؟
چرا هر بار یک چهره مسئلهدار، بهجای پاسخگویی واقعی، ناگهان در لباس «دلسوز مردم» بازمیگردد؟
مسئله فقط یک فرد نیست؛ مسئله سقوط معیارهاست.
اگر قرار باشد هرکس با هر گذشتهای، صرفاً با تغییر ظاهر و چند شعار احساسی تطهیر شود، دیگر هیچ مرزی میان صداقت و نمایش باقی نمیماند.
مردم باید بسیار هوشیار باشند؛ مخصوصاً در برابر پروژههایی که ناگهان با تبلیغات گسترده، احساسات ملی، ادبیات مذهبی و چهرهسازی تازه وارد میدان میشوند. اعتماد عمومی سرمایهای نیست که رسانهها و سلبریتیها بتوانند هر زمان خواستند با چند مصاحبه و چند ژست تازه آن را مهندسی کنند.
و شاید مهمترین سؤال همین باشد:
اگر واقعاً هدف، حقیقت و آگاهی مردم است، چرا این گفتوگو بیشتر از آنکه شبیه بازخواست باشد، شبیه مراسم بازگرداندن یک چهره سوخته به صحنه بود؟
آقای واشقانی پاسخ بدهید و مردم فریب نخورید !
ارسال نظر