رکنا گزارش می دهد
45 روز جستوجوی بینتیجه برای یافتن جاویدالاثر مدرسه میناب/ یک لنگه کفش، تنها باقی مانده از ماکان نصیریِ 7 ساله
رکنا، از میان ۱۶۸ دانشآموزی که زیر آوار حمله موشکی به مدرسه میناب جان باختند، تنها یک نام هنوز شناسایی نشده است؛ ماکان نصیری، کودک ششسالهای که پدر و مادرش ۴۵ روز است میان خانه و سردخانه سرگردان اند و هر نشانهای،از کاورهای سفید تا یک لنگه کفش خاکی،را به امید یافتن پسرش ورق میزند، اما هنوز هیچ ردّی از او پیدا نشده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، حیاط مدرسه دیگر شبیه حیاط مدرسه نبود. بوی خاک، آهن خمشده و دود در هوا پیچیده بود. دیوارهایی که روزی با نقاشیهای کودکانه و جدول ضرب پوشیده شده بودند، حالا تودهای از آوار شده بودند. میان این خرابی بیصدا، تنها چیزی که از یک کودک مانده بود، یک لنگه کفش بود؛ کفشی کوچک که صاحبش هنوز پیدا نشده است.
نام او ماکان نصیری است؛ دانشآموز کلاس اول. کودکی که ۴۵ روز است میان آوار، سردخانهها و انتظار پدر و مادرش آواره و حیرانند.
تماس ۱۰:۳۰؛ لحظهای که همهچیز تغییر کرد
پدر ماکان آن صبح در خانه بود. روزی عادی که با یک تماس تلفنی به هم ریخت. ساعت حدود ۱۰:۳۰ بود که یکی از دوستانش از اصفهان تماس گرفت و خبر داد: «تهران را زدند». همان تماس کوتاه، سایهای از نگرانی روی خانه انداخت.
ساعت ۱۱:۱۶ تلفن خانه زنگ خورد.
تماس از مدرسه ماکان بود.
صدایی پشت خط گفت: «بیایید و بچه را ببرید.»
مدرسهای که دیگر وجود نداشت
پدر و مادر ماکان با عجله راهی شدند. راه کوتاه نبود، اما اضطراب آن را کوتاهتر هم نمیکرد. وقتی رسیدند، مدرسه دیگر مدرسه نبود.ساختمان فروریخته بود. کلاسها زیر آوار خوابیده بودند. میزها، نیمکتها، کیفها و دفترهای مشق در هم شکسته بودند.
پدر میگوید اولین چیزی که دیدند فقط یک چیز بود:«خرابی، خرابی، خرابی.»
جستوجو میان کاورهای مرگ
عملیات بیرون آوردن پیکرها شروع شده بود. هر چند دقیقه یک بار، جسدی از زیر آوار بیرون میآمد. امدادگران آنها را در کاورها میگذاشتند.
پدر و مادر ماکان کنار ایستاده بودند. هر بار که کاوری باز میشد، جلو میرفتند. نگاه میکردند. شاید پسرشان باشد.هر بار امیدی کوتاه، و بعد نفسی که در سینه حبس میشد.اما هیچکدام ماکان نبود.
۴۵ روز میان خانه و سردخانه
از آن روز تا امروز، زندگی این خانواده به دو مکان محدود شده است: خانه و سردخانه.
پدر میگوید:
«در این ۴۵ روز یا در خانه منتظر پسرم بودم یا در سردخانه.»
امیدشان به یک نشانه بود. ماکان یک علامت مادرزادی داشت؛ پوست دستش حالتی شبیه پولک ماهی داشت. همین نشانه باعث شد پدر با دقت تمام پیکرها را بررسی کند.او همراه برادر همسرش یکی یکی جسدها را دید؛پیکرهایی که قابل شناسایی بودند، و حتی آنهایی که تکهپاره شده بودند.اما هیچکدام ماکان نبودند.
آزمایشی که امید را هم خاموش کرد
آخرین امید، آزمایش دیانای بود. خانواده منتظر جواب بودند؛ شاید یکی از پیکرهای ناشناس متعلق به ماکان باشد و این انتظار پایان پیدا کند.جواب اما چیز دیگری گفت.منفی. به خانواده اعلام کردند که ماکان «مفقودالاثر» است.
تنها نامی که هنوز بازنگشته است
در حادثه مدرسه میناب، ۱۶۸ نفر از دانشآموزان جان باختند. با سه موشک آمریکایی.
پیکر همه آنها شناسایی شد.همه… به جز یک نفر.
تنها نامی که هنوز در فهرست «جاویدالاثر» مانده، ماکان نصیری است.
کودکی که از او نه نشانی در سردخانهها پیدا شد، نه در میان آوارها؛ تنها یادگاری که از او باقی مانده، همان یک لنگه کفش است که زیر خاک و آهن پیدا شد.کفشی کوچک که هنوز منتظر پای صاحبش مانده است.
ارسال نظر