دوست ندارم زنده باشم

من همسرم را سال 87 از دست دادم با توجه به این که 35 ساله بودم 3 فرزند داشتم بعد مرگ همسرم حملات پانیک ترس اضطراب سراغم آمد دارو مصرف می کنم ولی چند بار خودکشی کردم در آخر خود سوزی کردم 38 درصد درجه 3 سوختم الان فرزندانم یکیشون معتاد هست و دیگری بیماری فوبیا داره هر سه ازدواج کردن ولی ناموفق هنوز نگرانم . زنده بودن رو دوست ندارم . به هیچکس هم دردم را نمی گویم ولی همیشه نگرانم.

2021-03-16 15:26:29 تاریخ : ۱۳۹۹/۱۲/۲۶ ۱۸:۵۶:۲۹ تعداد پاسخ ها 1
  • مسلماً همان طور که مددجوی گرامی ذکر کرده است اقدام به خودکشی اغلب به علت نا امیدی و ناکامی های شدید زندگی یا عوامل استرس زای زندگی صورت می گیرد. مسلماً خودکشی به غیر از ابعاد مذهبی آن که جز گناهان کبیره محسوب می شود چیزی جز درد و رنج برای اطرافیان نخواهد داشت. روانشناسان اجتماعی بر این باورند که خودکشی نوعی اختلال و آسیب چند بعدی است که عوامل متعددی از جمله عوامل روانی – اجتماعی مانند افسردگی، نا امیدی ، بیکاری،اعتیاد ، فقر، مشکلات اقتصادی و احساس گناه در بروز آن نقش دارد. در واقع وقتی فردی به نوعی به بن بست فکری، روانی و انگیزشی می رسد فکر خودکشی ممکن است در او شکل بگیرد. با درک شرایط سخت این مددجوی گرامی باید گفت واقعیت این است که انسان بیهوده آفریده نشده است و انسان دارای ظرفیت ها و قابلیت های بالای فکری، تلاش و جدیت است که با ارتقاء این ظرفیت ها می تواند به قله های خوش بینی برسد. باید بدانید که خودکشی یک راه حل نیست و برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد. اما متاسفانه فردی که در فکر خودکشی است دچار دید تونلی است و نمی تواند مسیر های جایگزین را ببیند. افسردگی دید را تنگ و تاریک و فرد را نزدیک بین روانی می کند. در ادبیات خودمان هم مولانا در این باره چه نیکو گفته " کوی نومید ی ها مرو، امید هاست / سوی تاریکی مرو خورشید هاست. به عبارت ساده تر انگیزش، نگاه و تفکر واقع گرایانه می تواند انسان را به نتایج مثبتی برساند و او را از نا امیدی و عواقب ناشی از آن مانند خودکشی دور نماید. سعی کنید با شرکت در فعالیت های اجتماعی خیر خواهانه، مسئولیت پذیری خود را در این رابطه افزایش دهید.

    2021-03-16 15:26:33 ۱۳۹۹/۱۲/۲۶ ۱۸:۵۶:۳۳ 304

ارسال پرسش

وارد نمودن ایمیل ضروری نیست
ok uplodaed.