وقتی رو به‌ روی قاضی ایستاد درباره علت دادخواست طلاقش در ادامه گفت:  می‌دانستم آن‌ قدر پول دارند که در یک ساعت بتوانند مهریه ام را بدهند. برای این‌ که هومن همیشه برایم بماند از او خواستم دو چشمش را هم به عنوان مهریه به من بدهد.

به دور از چشم فامیل به دفتر‌خانه رفتیم و همسرم دو چشمش را مهر من کرد. بعد از چند ماه به مشکل خوردیم و به مادرشوهرم گفتم چشم‌های پسرت را درمی‌آورم و آنها تازه متوجه شدند هومن چشم‌هایش را به عنوان مهریه به من داده است. حالا هم مهرم را می‌خواهم.

با احضار مرد تاجر او به قاضی گفت: سارا عشق اول و آخر من است. نمی‌خواستم از دستش بدهم. برای همین شرطش را قبول کردم و چشمانم را مهر او کردم. زنم حساس است و هر ساعت من را چک می‌کند و خواب و خوراکم را گرفته است. من تمام حق‌های قانونی مانند حق طلاق، حضانت و حتی خروج از کشور را به او دادم تا خیالش راحت باشد اما او این‌ قدر اذیتم می‌کند که نه از زندگی چیزی می‌فهمم نه از تجارت، حالا هم می‌خواهم از او جدا شوم.

قاضی بعد از شنیدن حرف‌های زن و مرد جوان با توجه به این‌که امکان سلب حیات یا نقص عضو به عنوان مهریه قانونی و شرعی نبود، مرد تاجر را تنها به پرداخت 5000 سکه طلا محکوم کرد.

آیا این خبر مفید بود؟