به گزارش رکنا، همه شما عزیزان کمک کردید تا من همان دختر ۱۲ ساله ای که برای تأمین هزینه های زندگی مان کارگری می کنم و تکیه گاه بابای معلول و مامان بیمارم هستم و چندی قبل به خاطر مشکلات اقتصادی نزدیک بود ترک تحصیل کنم درس بخوانم و با معدل عادی قبول بشوم. اگر یادتان باشد من در مسابقه پیک نوروزی پلیس شرکت کردم تا جایزه مسابقه را برای فراهم کردن هزینه های تحصیل برنده شوم و پدرم اجازه بدهد درس بخوانم و به مدرسه بروم. وقتی مسئولان نیروی انتظامی متوجه شدند چرا در این مسابقه شرکت کرده ام داستان زندگی ام را به روزنامه دادند تا در ستون امتداد تاریکی چاپ شود.

چند نفر از افراد خیر پس از خواندن درد و دل هایم با روزنامه تماس گرفتند و به کمک مسئولان روزنامه به من و برادر کوچولویم کمک خوبی کردند تا ما هر دو درس بخوانیم و خدا را شکر می کنیم که با معدل عالی قبول شده ایم.

پروانه اشک هایش را پاک کرد و افزود: من دست همه کسانی را که در این کار شریک بودند می بوسم و هر روز سر نماز برایشان دعا می کنم همیشه سالم و شاد کنار بچه هایشان زندگی خوبی داشته باشند.

دختر نوجوان افزود: تعطیلات تابستان امسال هم به سر کار رفتم تا در کنار کمک افراد خیر، خودم نیز پولی پس انداز کنم و کمک خرج زندگی باشم. ولی چند روز قبل وقتی پسردایی ام با موتورسیکلت می خواست پدرم را به دکتر ببرد یک راننده از خدا بی خبر با آن ها تصادف کرد و استخوان های پای پدر معلولم خرد شد. من تمام پولی را که پس انداز کرده بودم برای باباجونم خرج کردم و فکر می کنم اگر قلبم را هم برایش بدهم به یک لبخند و نگاه او می ارزد.

به خدا هر موقع پولی دستم می رسید آرام و پنهانی توی جیبش می گذاشتم و چند روز سعی می کردم زیاد در خانه جلوی او ظاهر نشوم تا همدیگر را نبینیم. من بابا را خیلی دوست دارم اما او حالش اصلا خوب نیست و دکترها می گویند می ترسند برای انجام عمل جراحی بیهوشش کنند.

امیدوارم آن راننده ای که پدرم را به این روز انداخت و فرار کرد بفهمد که چه بلایی به سر خانواده ای غریب در این شهر آورده است و از خدا می خواهم پدرم که با حرکت نگاه و خنده های نازش به من و داداش کوچولویم و مامان مریضم امید به زندگی می دهد هر چه زودتر خوب شود و به خانه برگردد. برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

آیا این خبر مفید بود؟