تنگه هرمز دارایی ژئو اکونومیک ایران/ کنترل تاکتیکی به قدرت نهادی کشور تبدیل شود
تبلیغات

به گزارش رکنا به نقل از ایرنا،  در صفحه شطرنج اقتصاد سیاسی جهان، کمتر نقطه‌ای به اندازه تنگه هرمز دارای وزن ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک است. درک پویایی‌های این آبراهه، نیازمند عبور از تحلیل‌های سطحی و نگاهی عمیق‌تر به ساختارهای قدرت و انرژی است. در همین راستا، با علیرضا عباسی، تحلیلگر اقتصاد سیاسی و تجارت بین‌الملل، به گفت‌وگو نشسته‌ایم تا استراتژی ایران در قبال تنگه هرمز و پیامدهای سیستمی هرگونه تنش در زیرساخت‌های انرژی را از منظری کلان و راهبردی بررسی کنیم.

تنگه هرمز یک دارایی ژئو اکونومیک است

ایرنا: ایران همواره تاکید کرده که مدیریت هدفمند تردد در تنگه هرمز را در دستور کار دارد و این آبراهه بسته نیست. این رویکرد تا اینجای جنگ چقدر موثر بوده و به قدرت بازدارندگی ایران کمک کرده است؟

برای درک این موضوع، باید نگاه سنتی به تنگه هرمز را کنار بگذاریم. در تحلیل‌های مدرن، هرمز برای ایران صرفاً یک «گذرگاه امنیتی» یا اهرم فشار نظامی نیست؛ بلکه یک «دارایی ژئواکونومیک» است. واقعیت ساختاری این است که ایران دهه‌هاست هزینه تأمین امنیت، پایش و مدیریت این آبراهه حیاتی را بر عهده داشته، بی‌آنکه مابه‌ازای اقتصادی متناسبی از اقتصاد جهانی دریافت کند. مفهوم «مدیریت هوشمند تردد» نشان‌دهنده یک بلوغ استراتژیک است. این رویکرد به تهران اجازه می‌دهد تا بدون نیاز به اقدامات حاد نظامی که می‌تواند به تنش‌های غیرقابل‌کنترل منجر شود، «ریسک» و «ریتم» عبور انرژی را تنظیم کند. در واقع، اگر این مدیریت در چارچوب‌های پایدار و قابل پیش‌بینی نهادینه شود، ایران از یک بازیگر صرفاً امنیتی به یک «تنظیم‌گر (Regulator) جریان انرژی» ارتقا می‌یابد. این همان نقطه‌ای است که بازدارندگی هوشمند خلق می‌شود؛ ابزاری که مسیر را برای احقاق حقوق اقتصادی ایران در این شاهراه جهانی بازتاب می‌دهد.

ایرنا: در صورت بروز یک خطای محاسباتی و حمله به زیرساخت‌های حیاتی ایران (مانند شبکه‌های برق یا تأسیسات انرژی)، چه پیامدهایی در انتظار بازارهای جهانی خواهد بود؟ آیا می‌توان این ضربه را محدود و محلی ارزیابی کرد؟

خطای بزرگ در تحلیل‌های متعارف این است که تصور می‌کنند می‌توان به زیرساخت‌های یک بازیگر کلیدی در خاورمیانه ضربه زد و تبعات آن را در مرزهای همان کشور محصور کرد. زیرساخت‌های ایران ـ از شبکه‌های درهم‌تنیده برق تا هاب‌های انرژی و بنادر ـ دارای یک معماری چندلایه و نسبتاً تاب‌آور هستند. بنابراین، بخش عمده‌ای از تهدیدات پیرامون نابودی آن‌ها، بیشتر کارکرد عملیات روانی دارد. اما مسئله حیاتی‌تر، «اثر دومینویی» در یک اقتصاد به‌هم‌پیوسته جهانی است. ایران یکی از ستون‌های استمرار جریان انرژی از خلیج فارس است. هرگونه اختلال در این زیرساخت‌ها، بلافاصله از طریق کانال‌های زیر به اقتصاد جهانی پمپاژ می‌شود. از جمله این کانال های؛

*شوک به زنجیره تأمین: اختلال فوری در عرضه نفت خام، فرآورده‌های پالایشی و گاز طبیعی مایع (LNG).

*جهش هزینه‌های ترانزیت: افزایش سرسام‌آور حق بیمه و هزینه‌های حمل‌ونقل کشتیرانی در منطقه.

*پانیک بازارها: واکنش روانی شدید بازارهای مالی و جهش ناگهانی قیمت حامل‌های انرژی.

*تورم وارداتی: سرایت موج تورم انرژی به اقتصادهای صنعتی و وابسته در آسیا و اروپا که در حال حاضر نیز با شکنندگی‌های اقتصادی روبه‌رو هستند.

*اقدام متقابل و تخریب متقابل اقتصادی: واکنش تلافی‌جویانه ایران که می‌تواند به خسارت‌های تصاعدی برای کشورهای درگیر و همسایه منجر شود.

*انجماد سرمایه‌گذاری: فرار سرمایه‌ها از پروژه‌های انرژی منطقه به دلیل چشم‌انداز مبهم و نااطمینانی فزاینده.

به‌عبارت‌دیگر، ثبات زیرساختی ایران، متغیری مستقل از ثبات ساختاری اقتصاد انرژی جهان نیست. ضربه به یکی، به معنای خون‌ریزی در دیگری است.

ایرنا: ایران چگونه می‌تواند نقش فعلی خود در تنگه هرمز را از یک «مدیریت روزمره» به یک «دکترین اقتصادی بلندمدت» ارتقا دهد؟

وزن تنگه هرمز در اقتصاد جهانی چنان سنگین است که نادیده گرفتن نقش هژمونیک ایران در آن غیرممکن است. هنر استراتژی این است که کنترل تاکتیکی را به قدرت نهادی تبدیل کند. ایران باید مدیریت فعلی خود را در قالب یک «چارچوب شفاف با منطق اقتصاد سیاسی» بازتعریف کند. برای تبدیل شدن به تنظیم‌گر رسمی جریان انرژی، این استراتژی باید بر چند پایه استوار شود.

نخست، طراحی سازوکارهایی برای کاهش ریسک سیستماتیک، عبور انرژی. دوم، وضع استانداردهای نظارتی و ارائه خدمات ارزش‌افزوده برای تردد دریایی. سوم، پیوند زدن امنیت تنگه هرمز با منافع اقتصادی مشروع، ملموس و پایدار برای ایران. و در نهایت، تثبیت جایگاه ایران به‌عنوان یکی از ارکان «معماری جدید امنیت و اقتصاد انرژی» در قرن بیست‌ویکم. بحران‌های اخیر یک واقعیت عریان را به جهان اثبات کرد. امنیت عبور و مرور در خلیج فارس، بدون وجود ثبات در ایران، سرابی بیش نیست. نظام بین‌الملل باید این نقش را به رسمیت بشناسد و در ترتیبات بلندمدت خود لحاظ کند.

ایرنا: در سایه تحولات و موازنه قوای فعلی، چگونه می‌توان از این موقعیت ژئواکونومیک در راستای منافع ملی بهره‌برداری کرد؟

تاریخ معاصر نشان داده است که هرمز تنها یک آبراه نیست؛ بلکه یک «متغیر تعیین‌کننده در دیپلماسی اجبار» و موازنه قواست. هرگاه فشارهای ژئوپلیتیک بر ایران تشدید شده، بازارهای جهانی با حساسیت بالایی واکنش نشان داده‌اند. این امر یک پیام روشن دارد: نقش ایران در امنیت انرژی جهان، غیرقابل حذف است.

اکنون زمان یک «تغییر پارادایم» فرا رسیده است. تهران باید اول، نقش خود را از یک رویکرد صرفاً امنیتی-نظامی، به یک نقش حقوقی-اقتصادی ارتقا دهد. دوم، هزینه‌های هنگفت تأمین امنیت منطقه را با سهمی قابل‌سنجش از منافع اقتصاد جهانی گره بزند (نوعی دریافت هزینه امنیت). سوم، این آبراهه را از یک «نقطه آسیب‌پذیری در زمان بحران» به «کانون تولید ثبات و ثروت» در زمان صلح تبدیل کند. این شیفت استراتژیک، تنگه هرمز را به هسته مرکزی دکترین اقتصاد سیاسی ایران تبدیل کرده و سطح بازیگری کشور را از «بازدارندگی واکنشی» به «اثرگذاری کنش‌گرایانه و ساختاری» ارتقا خواهد داد.

 

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات