به گزارش رکنا، قربانیان اسیدپاشی با عضویت در احقا (انجمن حمایت از قربانیان اسیدپاشی) و شرکت در کلاس های هنردرمانی، سعی دارند جراحات روحی‌شان را ترمیم کنند، رویاها و آروزهایشان را بازیابند و دوباره به زندگی‌شان برگردند.

حتما این ضرب المثل که می گوید «دیوانه ای سنگی به چاه می اندازد که صد عاقل نمی توانند آن را بیرون بیاورند» را شنیده اید. شاید این مثال بی شباهت به وضعیت قربانیان اسیدپاشی نباشد. متهمان این پرونده در اوج بی رحمی و کینه توزی اقدام به اسیدپاشی می کنند و زندگی فردی را از او می گیرند. متهم در نهایت دستگیر و راهی زندان می شود اما قربانی اسیدپاشی باید تا پایان عمر تاوان اشتباه دیگری را پس بدهد.

پرونده های اسید پاشی تا زمانی بازارشان داغ است که فرد به تازگی مورد اسیدپاشی قرار گرفته باشد. در این میان خبرنگاران زیادی به دنبال یافتن قربانی و قاضی پرونده و تدارک مصاحبه ای خواندنی دست از پا نمی نشینند اما در نهایت تب و تاب این اتفاق میان دیگر اخبار روزمره رنگ می بازد و به مرور از خاطر همه پاک می شود.

از اینجا به بعد قربانی اسیدپاشی می ماند و خانواده اش و پیگیری برای به نتیجه رسیدن پرونده و محکوم شدن متهم. با این حال اما در خیلی از موارد حکم صادرشده به نسبت شدت حادثه رخ داده، رضایت خانواده قربانی را جلب نکرده است.

واقعیت این است که اسیدپاشی در یک لحظه و آن رخ می دهد اما عواقب تلخ آن سال های سال قربانی و خانواده اش را درگیر می کند و خیلی از آنها هنوز پس از گذشت سال ها از شوک این حادثه فارغ نشده اند.

روال معمولی این است که قربانیان اسیدپاشی و خانواده هایشان پس از این حادثه اسیدپاشی مدام در بیمارستان و پیگیر عمل های جراحی مداوم و پرهزینه هستند و از یک طرف دیگر باید در راهروهای دادگاه به دنبال به ثمر نشستن پرونده قربانی باشند و تا زمانی که متهم دستگیر و محکوم نشده از نفس نیفتند.

این درحالی است که خیلی از قربانیان اسیدپاشی می گویند که عامل اسیدپاشی با حکم حبس راهی زندان می شود و پس از گذراندن این دوره نیز آزاد خواهد شد اما آنچه که روح آنها را می آزارد، چشم ها و زیبایی شان است که هیچ زمان دیگری برنمی گردد. درحالی که مجبور هستند تا پایان عمر تاوان اشتباه فرد دیگری را پس بدهند و برای آن هزینه کنند.

همه قربانیان اسیدپاشی می دانند که با انجام جراحی های زیبایی شاید تا حدودی در شرایط شان بهبود حاصل شود اما هیچ گاه زیبایی و بینایی شان مثل سابق نخواهد شد و این موضوع مثل نمک روی زخم آنها است.

به همین دلیل به انجمن حمایت از قربانیان اسیدپاشی آمده ایم. جایی که قربانیان اسیدپاشی گردهم آمده و به کمک داوطلبان سعی دارند با هنردرمانی و جلسات روانشناسی و روانپزشکی از نظر روحی و روانی آنها را درمان کنند.

در حال حاضر حدود ۷۰ قربانی اسیدپاشی عضو انجمن حمایت از قربانیان اسیدپاشی شده اند و از دور و نزدیک با این انجمن در ارتباط هستند. گاهی خود را از شهرهای دور به اینجا می رسانند تا در جمع گروهی شبیه به خودشان آرامش یابند و احساس همدردی کنند

در واقع اینجا عاقلانی جمع شده اند که با ابزار عشق و محبت سعی دارند آثار عمیق و به جا مانده از خشم و دیوانگی عامل اسیدپاشی را نه از ظاهر که از روح و قلب قربانی اسیدپاشی پاک کنند و زندگی دوباره را به وی هدیه بدهند.

در حال حاضر حدود ۷۰ قربانی اسیدپاشی عضو انجمن حمایت از قربانیان اسیدپاشی شده اند و از دور و نزدیک با این انجمن در ارتباط هستند. گاهی خود را از شهرهای دور به اینجا می رسانند تا در جمع گروهی شبیه به خودشان آرامش یابند و احساس همدردی کنند.

از زمان تشکیل انجمن زمان زیادی نمی گذرد اما قربانیان زیادی به همراه خانواده هایشان در کلاس های هنردرمانی (سفال، طراحی، معرق، آشپزی) و کلاس های روانپزشکی و روانشناسی شرکت می کنند. همچنین در اینجا تیمی از پزشکان عمل های قربانیان اسیدپاشی را به صورت رایگان انجام می دهند و آنها فقط باید هزینه بیمارستان را پرداخت کنند.

آرامشی که آوار شد

بسیاری از قربانیان اسیدپاشی علاقه ای به مصاحبه ندارند. آنها به خاطر چهره از دست رفته شان، اعتماد به نفس خود را نیز از دست داده و از رسانه ای شدن دوری می کنند. با این حال در میان دختران حاضر در این جمع، نرگس حاضر به مصاحبه می شود. یک سال و چند ماه از حادثه اسیدپاشی می گذرد و زخم های به جا مانده بر سر و بدنش تازگی دارند. با دست هایی که حالتشان را از دست داده دور لب های ذوب شده اش دست می کشد، روسری اش را پایین و پایین تر می آورد. زل زدن به چهره زنی ۲۸ ساله که بینایی اش را از دست داده و چهره اش مثل شمع آب شده، قلب هر بیننده ای را به درد می آورد. اما نرگس یک سال و چند ماه است که به این وضعیت عادت کرده است.

نرگس پدر و برادری ندارد و تنها حامی او مادرش است. سال ۸۸ به عقد پسری جوان درآمد تا شاید در نبود پدر و برادر به شانه های همسرش تکیه کند. به قول خودش اوایل همه چیز خوب بود، زندگی آرامی داشتند اما اعتیاد مرد جوان به تریاک بر آرامش زندگی او و پسر ۸ ساله اش آوار شد.

نرگس خیلی تلاش کرد تا همسرش به زندگی برگردد و همه چیز را از نو بسازند اما در نهایت با توافق یکدیگر تصمیم به جدایی گرفتند. توافقی که برای همسر نرگس ظاهری بود. نرگس می گوید: پسرم پیش پدرش بود و در هفته دو سه بار او را می دیدم اما به خاطر لجبازی دیگر اجازه نداد پسرم را ببینم.

چشم در مقابل چشم

در این مدت همسر نرگس بارها وی را با تهدید اسیدپاشی ترغیب کرد که به زندگی شان برگردد اما نرگس دیگر حاضر به تحمل اعتیاد و دست بزن همسرش نبود تا اینکه یک روز تهدید همسر نرگس جدی شد. «تهدیدهایش را جدی نمی گرفتم. اما یک روز وقتی می خواستم از خانه بیرون بروم، مردی را روی موتور دیدم که کلاه کاسکت بر سر داشت. چهره همسرم را از زیر کلاه شناختم اما تا به خودم بیایم سطل پر از اسید را روی صورت و بدنم ریخت و فرار کرد».

همسایه ها هیچ وقت فریادهای سوختم نرگس را از خاطر نمی برند. دختر جوان در آتش کینه توزی همسرش می سوخت. به زحمت خود را به طبقه پنجم ساختمان رساند و زیر دوش رفت. مادرش به او کمک کرد که رد اسید را از چهره دخترش پاک کند، به اورژانس زنگ زدند اما دیر شده بود.

«بینایی ام را از من گرفت. تا مدتی که در بیمارستان بستری بودم و آن روزها که از خفگی و درد و سوزش به خودم می پیچیدم را از خاطر نمی برم». با وجود عمل های جراحی بینایی نرگس بازنگشت. دکترها به او گفته اند، شاید اگر برای عمل جراحی به خارج از کشور برود، بینایی یک چشمش تا حدی برگردد اما نرگس هزینه این کار را ندارد.

«یک سال و چند ماه از این حادثه می گذرد. هنوز جلسه دادگاه مان برگزار نشده است. همسر سابقم در زندان است در حالی که سلامتی و زیبایی ام را از من گرفت. در این مدت پسرم را ندیده ام و فقط گاهی تلفنی با او حرف می زنم. اگر مرا با این چهره ببیند روحیه اش خراب می شود و می خواهم برای همیشه مرا با همان چهره گذشته ام به خاطر بسپارد. به همین دلیل دوست ندارم مرا ببیند». نرگس ادامه می دهد: کسی که این بلا را سر من آورده باید زیبایی و چشم هایش از او گرفته شود. این تنها خواسته من است.

نرگس مدتی است که سفال کار می کند و سعی دارد به زندگی اش ادامه دهد اما آرزویش رفتن به خارج از کشور برای درمان چشم هایش است.

عاملان اسیدپاشی باید در ملاء عام اعدام شوند

مادر نرگس هم می گوید: تنها آرزوی من نیز قصاص متهم است. دلم می خواهد همان بلایی که سر دخترم آورد سر خودش بیاید. هر چقدر زمان بگذرد ما سرد نمی شویم و نظرمان برنمی گردد.

مادر نرگس که هر روز شاهد چهره ذوب شده دخترش است، ادامه می دهد: دولت باید چند نفر از عاملان اسیدپاشی را در ملاءعام اعدام کند تا گل دیگری مثل دخترم پرپر نشود.

وی به قربانیان دیگر در انجمن اشاره می کند و اضافه می کند: اینها چه گناهی کرده اند؟ در حالی که عاملان اسیدپاشی در صحت و سلامت زندان یا بیرون از زندان هستند، این زنان و دختران هر روز می میرند و زنده می شوند. این حق آنها نیست و دولت باید قانون را اصلاح کرده و عاملان اسیدپاشی را در ملاءعام اعدام کند که فرد دیگری این فکر به ذهنش خطور نکند و دختر دیگری به سرنوشت نرگس من دچار نشود.

«در دادگاه گفته بود: اسید ریختم زیبایی اش را بگیریم. چون زن من نشد، می خواستم با فرد دیگر نتواند ازدواج کند». این گفته های برادرشوهر زیور است. زیور از وقتی همسرش را از دست داد، طعم زندگی برایش تلخ شد. یکی از برادرشوهرهایش که همسر و فرزند داشت، خواستگار او درآمد. زیور اما به خاطر دو پسر و دخترش نمی خواست زن مرد دیگری شود. «به فکر بچه هایم بودم اما برادرشوهرم مزاحم زندگی مان بود». وی بارها و بارها از زیور خواستگاری کرد. «می گفت تو فکر زنم نباش. او زندگی خودش را می کند و تو هم زندگی خودت را اما باید زن من شوی». اما زیور خبر نداشت به خاطر دست رد زدن به سینه برادرشوهرش، وی با اسید انتقام جویی خواهد کرد. «سال ۹۰ این اتفاق افتاد. در حال اسباب کشی بودیم. برادرشوهرم آمد و گفت که پسرهایم را به خانه اش می برد تا مزاحم کار من نباشند. هرچقدر مخالفت کردم کوتاه نیامد. دست بچه ها را گرفت و برد. من و دختر ۱۸ ساله ام ماندیم خانه. شب از خستگی میان اسباب بسته بندی کرده روی زیراندازی به خواب رفتیم».

شست و شو با آب بهترین کمک در لحظه اسیدپاشی است. اگر خودم هم اطلاعات داشتم با دخترم می رفتم زیر دوش حمام اما نمی دانستیم و اسید به خاطر اثر خورندگی روی پوست تا زمانی که شسته نشود به عمق پوست یا چشم که بافت آن از چربی است نفوذ پیدا می کند

هنوز چشم های مادر و دختر گرم نشده بود که از شدت سوزش سر و بدنشان از خواب پریدند. «همسایه می گفتند ۴ صبح اسیدپاشی رخ داد. با جیغ و فریادمان ما را به درمانگاه بردند اما آنجا نمی دانستند چه کار کنند. بعد از آن ما را رساندند ایلام و آنجا هم تلفنی از تهران پرس و جو کردند تا فهمیدند مورد اسیدپاشی قرار گرفته ایم و اقدام به شست و شوی من و دخترم کردند. دیر شده بود. «هیچ کسی نمی دانست چطور به ما کمک کند. شاید اگر مردم یا دکترهای درمانگاه اطلاع داشتند می توانستند با آب تمیز بدنمان را از اسید شست و شو دهند تا اثر خورندگی آن را کم کنند».

وی ادامه می دهد: شست و شو با آب بهترین کمک در لحظه اسیدپاشی است. اگر خودم هم اطلاعات داشتم با دخترم می رفتم زیر دوش حمام اما نمی دانستیم و اسید به خاطر اثر خورندگی روی پوست تا زمانی که شسته نشود به عمق پوست یا چشم که بافت آن از چربی است نفوذ پیدا می کند. در این لحظه بهترین اقدام این است که با شلنگ آب یا در نبود آن با آب معدنی و آب بطری فرد قربانی را شست و شو دهند و سپس به بیمارستان برسانند. این باعث می شود از شدت خورندگی اسید کم شود». پس از این حادثه و با گذشت ساعت ها زیور و دخترش را به تهران انتقال دادند.«آنجا دخترم به خاطر شدت حادثه چند روز بعد فوت کرد و من هم سر و صورت و چشم هایم را از دست دادم».

این حکم، حقم نبود

به گفته زیور، بعد از ۶ ماه دو برادرشوهرش که در این قضیه دست داشتند دستگیر شدند. «آنها اعتراف کردند. حتی خواستگار گفته بود که قبل از اینکه اسید را روی ما بریزد روی مرغ امتحان کرده بود. در دادگاه گفته بود پشیمان نیست و اینکار را کرده که زن فرد دیگری نشوم». زیور به اینجا می رسد نفس عمیقی می کشد. وی ادامه می دهد: «در نهایت خواستگارم که متهم اصل بود به ۱۰ سال حبس محکوم شد و برادرشوهر دیگرم که همدست برادرش شده بود، به خاطر قتل دخترم به قصاص محکوم شد». اما زیور برای انجام قصاص پولی ندارد که به دادگاه بپردازد. «شنیده ام متهم اصلی که خواستگارم بود، آزاد شده. نمی دانم چطور اما خبر دارم که همسرش فرزند دیگری به دنیا آورده و همین مهر تاییدی است بر آزادی وی».

زیور این حکم را حق خود و دخترش نمی داند. می گوید دیه ای هم دریافت نکرده و حالا باید با این وضعیت بسوزد و بسازد. «مدت ها است برای زندگی همراه خانواده و پسرانم به تهران آمده ایم. اوایل ماسک می زدم که پسرهایم روحیه شان خراب نشود اما کم کم عادت کردند». زیور اما آهی در بساط ندارد. از یک طرف باید هزینه های جراحی و درمانش را بپردازد و از این یک طرف دیگر اجاره نشین است و شرایط اسکان خوبی ندارد. «با مادر و برادر مجردم زندگی می کنیم. خرجمان را دیگر اعضای خانواده ام می دهند. به هر حال برادرم قصد دارد زن بگیرد و باید دیر یا زود از خانواده ام جدا شوم اما هیچ پولی ندارم و به کمک نیاز دارم». به گفته زیور پسر بزرگش در شرایط روحی بدی قرار دارد.«وی به خواهرش وابسته بود. بعد از این اتفاق زندگی مان خراب شد و همگی مان روحیه خود را از دست دادیم».

زیور معتقد است که حکم متهم پرونده اش به درستی انجام نشده است. «من چشم ها و صورتم و دختر را از دست دادم اما آنها فقط به زندان افتادند که شنیده ام متهم اصلی آزاد است. پرونده من به قصاص متهم منتهی نشد و من وقتی آرام می شدم که قصاص وی را می دیدم».

زیور از زمانی که به انجمن می آید، در کلاس های هنردرمانی شرکت می کند و نقاشی می کشد. با وجود همه مشکلاتی که سر راهش قرار داد و چشم هایی که نمی بینند فقط سعی دارد روحیه اش را در کنار دوستانی که او را دوست دارند، ترمیم کند و به زندگی برگردد.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

آیا این خبر مفید بود؟