به گزارش رکنا، با برملا شدن موضوع اصلی، اختلاف جدی بین من و او به وجود آ مد. او می گفت چرا موضوع به این مهمی را پنهان کرده ام و از همه مهم تر چرا دست به چنین کاری زده ام. چند سال از زندگی مشترکمان می گذرد. من و شوهرم تا به حال هیچ موضوعی را از هم پنهان نکرده ایم ولی به خاطر یک اشتباه ناچار شدم برای یک بار موضوعی را از او مخفی کنم و به جای صداقت به شوهرم دروغ بگویم اما او زرنگ تر از این حرف هاست چرا که وقتی پی به حرف های دروغم برد حسابی شاکی شد. کاش حداقل همان موقع راستش را گفته بودم.

تمام وسایل خانه را زیرورو کرد و می گفت مو را از ماست بیرون می کشد. خیلی عصبی شده بود و وقتی اسم برادرم را به زبان آ ورد، اعصاب مرا هم به هم ریخت. نمی خواستم کم بیاورم برای همین در پاسخ به سؤالاتش جواب سربالا دادم و همین موضوع باعث شد که دعوایمان شود.

دلم گرفته بود و نمی توانستم خودم را کنترل کنم برای همین به خانه مادرم رفتم. برادرم تازه از سرکار برگشته بود که با دیدن او دلم آتش گرفت. درست است که مدتی معتاد بوده و مشکل داشته اما خوشبختانه ترک کرده و حالا سرکار می رود. تا حالا یک ریال هم از ما پول قرض نگرفته و آزارش هم به هیچ کس نرسیده است.

زمانی نگذشته بود که شوهرم به برادرم زنگ زد و موضوع گم شدن طلاهایم را به او گفت. طفلکی روحش از این ماجرا بی اطلاع بود. شوهرم یکه به قاضی رفته بود و برادرم را مجرم می خواند و همین هم باعث شد جرو بحث شدیدی بینشان در بگیرد. دیگر بیشتر از این نمی توانستم پنهان کاری کنم. می دانستم اگر به خانه برگردم و حرفی بزنم دوباره آ تشی به پا خواهد شد. شوهرم فکر می کرد طلاهایم را به برادرم داده ام و حاضر نبود به حرف هایم گوش کند و از طرفی هم هر چه می گفتم باور نمی کرد.

چند وقت پیش زن یکی از همسایه هایمان به سراغم آمد و گفت که می خواهد به مجلس عروسی خواهرش برود و دستش خالی است. از اینکه دستش خالی بود و می خواست آبرو داری کند دلم برایش سوخت برای همین مقداری پول، لباس و طلاهایم را به او قرض دادم و قرار شد روز بعد از مجلس عروسی لباس ها و طلاهایم را بر گرداند.

البته شوهرم به این زن حساس است و چند مرتبه تذکر داده که با او حتی سلام و احوالپرسی هم نداشته باشم برای همین موضوع را از شوهرم مخفی کردم. متأسفانه زن همسایه از سادگی ام سوء استفاده کرد و فردای آن روز نه تنها طلاهایم را برنگرداند بلکه پاسخ تلفنش را هم نداد.

چند روزی از زن همسایه خبری نبود و به خانه اش هم برنگشت. تلفنش هم خاموش بود و هر چه با او تماس گرفتم جوابم را نداد. بالاخره سر و کله اش پیدا شد. به سراغش رفتم و از او توضیح خواستم. وقتی سراغ طلاهایم را از او گرفتم مدعی شد که آن ها را گم کرده است. ناراحت شده بودم و نمی دانستم باید چه کار کنم از یک طرف با توجه به تذکرات جدی همسرم به رابطه با این زن، نمی دانستم چطور پاسخ شوهرم را بدهم و از طرفی عصبانی بودم که چرا به این فرد اعتماد کردم. صدایم را بالا بردم و به زن همسایه گفتم که باید هرچه سریع تر طلاهایم را برگرداند که او گفت: «شاهد یا سندی داری که به من طلا داده ای؟» حالم خیلی بد شده بود.

تنها راهی که به ذهنم رسید اینکه به پلیس مراجعه کنم. با رهنمایی یکی از بانوان پلیس در کلانتری 30 مشهد به سراغ زن همسایه رفتم و به او گفتم که اگر طلاهایم را برنگرداند از او شکایت خواهم کرد. همین موضوع موجب ترس این زن جوان شد و طلاهایم را برایم پس آورد. او می گفت می خواسته با من شوخی کند. با اینکه این موضوع ختم به خیر شد اما تجربه خوبی به دست آ وردم، اینکه دیگر بدون اجازه شوهرم کاری انجام ندهم و اعتماد بیجا به افراد غریبه نکنم. البته همسرم بعد از اینکه پی به موضوع برد از برادرم دلجویی کرد و بابت توهین هایش از او عذر خواست. (موضوع منتشر شده یکی از پرونده های تشکیل شده در دایره اجتماعی کلانتری 30مشهد است که با اقدام به موقع زنی چهل وسه ساله و ورود یکی از بانوان پلیس ختم به خیر شد.)برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

آیا این خبر مفید بود؟