روزی پس از حادثه فوت پدر، کمر خم و دست نیاز به سوی اهریمن افیون دراز کرد تا دردش تسکین یابد و روزی دیگر در ازای تهدید همسر برای دست کشیدن از اعتیادش، خودش در تله افتاد و جوانی اش را دود کرد. حالا در 23 سالگی به گذشته پر از غلط و سیاهش می اندیشد. یکی یکی آن ها را علامت می زند تا ببیند نمره حاصل عمرش در کدام رده جدول قرار دارد. به امید دیدار دوباره با جگر گوشه هایش قصد تسلیم شدن در برابر مواد خانمان سوز را ندارد.

13 سال داشت که پای سفره عقد نشست و به گفته خودش فکر می کرد خوشبخت ترین دختر عالم است که در تور عروسی مانند مروارید می درخشد اما خیلی طول نکشید که این مروارید توسط کوسه اعتیاد شکار و زندگی اش چند تکه شد.

بعد از آن در 17 سالگی حس تازه و دلنشینی را تجربه کرد و طعم مادر شدن را چشید. اما این همه ماجرا نیست و زن جوان که هنوز دو ماه از تولد بچه اش نگذشته بود و همچنان در کنار گهواره خوشبختی، روزگار سپری می کرد ناگهان حادثه ای تلخ و کمرشکن زندگی او را دگرگون کرد.

زن جوان با چشمانی اشک بار درباره روز حادثه دردناک می گوید: «پدرم مدام سر اعتیادش با مادرم سر جنگ داشت.

روز حادثه حین جر و بحث خانوادگی برادرم وارد ماجرا و با پدرم دست به یقه شد. سر این کشمکش برادرم در عصبانیت، پدرم را محکم عقب هل داد و سرش به دیوار خورد و فوت کرد». زن جوان بعد از این حادثه به نوعی کمرش خم می شود و کنج عزلت بر می گزیند. کم کم افسردگی، دامن زن را می گیرد و شوهرش وارد گود می شود تا دستش را بگیرد.

چون خودش مصرف کننده مواد صنعتی است همسرش را مهمان تریاک می کند تا شاید نشئه دود بر غم او غلبه و داغ سنگین فراق پدر را راحت تر تحمل کند. در 17 سالگی زن جوان لب به مواد می زند تا این که رفته رفته زیر زبانش مزه می کند و مصرف تفننی اش دایمی می شود. زن تنها که از اعتیاد صنعتی همسرش بی خبر است روزی او را در حال مصرف هروئین می بیند و دعوا آغاز می شود.

او تعریف می کند: «وقتی همسرم را در حال مصرف هروئین دیدم او را تهدید کردم که خانواده اش را در جریان می گذارم تا حسابش را کف دستش بگذارند.

شوهر حیله گرم با ترفندهای مختلف از من خواست از خطای او بگذرم و وعده داد که این آخرین بار است که به هروئین لب می زند و برای همین از من خواست او را چند بار همراهی کنم تا مزه هروئین را هم چشیده باشم». زن در تله همسر افتاده بعد از مزه کردن هروئین در دام آن گرفتار می شود و به دور از چشم همسرش هروئین را جایگزین تریاک می کند و در آن غوطه ور می شود. بعد از مدتی با مصرف هروئین چون مدام چُرت و خماری سراغش می آید و از نظر قیافه هم تغییر می کند برای برطرف کردن این مشکل شیشه را جایگزین هروئین می کند.

زن غوطه ور در شیشه برای تامین هزینه مواد مدام به خودش دستبرد می زند و النگوی دختر خردسالش و همچنین دستبند و گوشواره های خودش را یکی یکی خرج می کند. هر چند شوهرش به او مشکوک می شود اما مدام او را سر می دواند و در برخی مواقع از شوهرش طلبکار هم می شود که طلاهایش چرا گم می شوند و سارق چه کسی است؟

زن که گرد سیاهی مواد، چهره اش را مخدوش کرده است، می گوید: «در حین مصرف شیشه باردار شدم و بچه هم معتاد به دنیا آمد. ماجرای اعتیادم را به زایشگاه اطلاع ندادم و سر این اتفاق هم حال خودم خراب شد و هم حال نوزاد و او بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خاطر خماری دچار تشنج شد تا این که به ناچار پزشک را در جریان گذاشتم و پسر چند روزه ام بستری و از شر مواد خلاص شد. به ناچار خانواده ام را در جریان اعتیادم گذاشتم تا این که یک روز دایی ام، مرا به بهانه آرایشگاه به یک کمپ برد و بعد از 4 ماه از آن جا پاک خارج شدم».

بعد از پاک شدن زن جوان از شر مواد، چهره اش کم کم شفاف می شود و به گفته خودش از زنی لاغر اندام به یک زن زیبا روی تغییر چهره می دهد و همین اتفاق باعث می شود مورد طمع یک مرد هوس ران از نزدیکان خود قرار گیرد. زن غم زده اصلاً انتظار چنین رفتار زشتی را از سوی فامیل خودش نداشت چرا که او را مانند پدرش فرض و خطاب می کرد.

زن جوان می گوید: «هر بار که شوهرم برای کار از خانه خارج می شد طولی نمی کشید که مرد هوس ران به بهانه سرکشی و احوالپرسی به خانه ما می آمد و بعد از پذیرایی با چشمان زهر آلودش شروع به چشم چرانی می کرد و با الفاظ زشت شروع به تعریف و تمجید از قیافه ام می کرد. هر بار به او می گفتم که دست از کارهای ناروایش بردارد و گرنه شوهرم را در جریان خواهم گذاشت و او با التماس می گفت که بار آخرش است و دیگر تکرار نمی شود.

این ماجرا مدتی ادامه پیدا کرد تا این که روزی دوباره مرد هوس ران وارد خانه ام و در یک لحظه به سویم حمله ور شد تا مرا مورد آزار قرار دهد. با داد و فریاد توانستم خودم را از چنگ مرد گرگ صفت خلاص کنم و مرد هوس ران نیز به سرعت پا به فرار گذاشت.

بعد از این حادثه ترسناک وقتی شوهرم را در جریان گذاشتم در کمال تعجب به من گفت که یک جوری خودم قضیه را جمع و مشکل را برطرف کنم چون اعتیاد از همسرم یک مترسک بی اختیار و بی اراده ساخته بود». زن جوان که همه امیدش مرد خانه اش بود با شنیدن جملات مایوس کننده از سوی او وجودش غرق در وحشت و ترس می شود و عطای زندگی با شوهرش را به لقایش می بخشد. بعد از مدتی زن وقتی می بیند که شوهرش قصد بازگرداندن او را ندارد راهی دادگاه خانواده می شود و از همه حق و حقوق خودش می گذرد و حتی با دادن حضانت 2 فرزندش طلاقش را از او می گیرد و از آن خانه به نوعی فرار می کند.

به خاطر دوری از فرزندانش دوباره سراغ مواد می‌رود ولی بالاخره تصمیم می گیرد به کمپ ترک اعتیاد بیاید.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

صدیقی

آیا این خبر مفید بود؟