حجم ویدیو: 67.63M | مدت زمان ویدیو: 00:09:59

به گزارش خبرنگار جنایی رکنا، عقربه ها ساعت 10 صبح جمعه 23 فروردین ماه سال جاری را نشان می داد که ناگهان صدای شلیگ 2 گلوله در ساختمان 5 طبقه‌ای در خیابان دانشور منطقه ظفر سکوت را شکست.

اهالی ساختمان به سرعت از خانه‌هایشان خارج شدند و این در حالی بود که زن میانسالی نیز با جیغ و فریاد از مردم کمک می‌خواست. همسایه‌ها وقتی به پاگرد طبقه اول و دوم رسیدند با جسد خونین مرد 62 ساله‌ که از ناحیه سر هدف گلوله مرگبار قرار گرفته بود روبرو شدند.

تحقیقات پلیسی

همین کافی بود تا تیمی از ماموران کلانتی 103 گاندی در محل حاضر شوند و پس از تایید مرگ محمد باستانی که یکی از مدیران سابق بیمارستان فیروزگر تهران بود تیمی از ماموران اداره 10 پلیس آگاهی تهران و بازپرس مرادی از شعبه دوم دادسرای جنایی در صحنه جرم حاضر شدند.

کارآگاهان در گام نخست به سراغ همسر قربانی این جنایت رفته و تحقیقات را آغاز کردند، در این مرحله مشخص شد که ابتدا 2 مرد در نقش مامور اداره آب وارد ساختمان شدند و سپس به جلو در خانه محمود باستانی رفته و وقتی همسر وی به جلوی در می‌آید، یکی از دزدان به آرامی می گوید که آقای باستانی را صدا کنید.

در ادامه محمود باستانی 62 ساله که نمی دانست چه سناریویی در انتظارش است به جلوی در خانه می‌رود که در این صحنه یکی از دزدان با شوکری که در دست داشته به سمت وی حمله می کند و او را به داخل خانه هل می دهد و محمود باستانی دقایقی بیهوش روی زمین می‌افتد و یکی از دزدان با تهدید از همسر محمود می خواهد که طلا و پولهای داخل خانه را در اختیارش قرار دهند.

ماموران در ادامه متوجه شدند که دزدان پس از سرقت طلاها از خانه خارج می شوند که محمود باستانی که به هوش آمده بود به تعقیب آنها می رود که در راه پله‌های طبقه اول و دوم ساختمان یکی از دزدان با شلیک 2 گلوله به ناحیه سر مرد 62 ساله پا به فرار می‌گذارند.

دستگیری عامل اصلی جنایت

کارآگاهان با تجسس های میدانی و ویژه در محل جنایت خیلی زود توانستند سرنخ های اصلی را برای دستگیری متهمان به دست بیاورند که در این مرحله عصر یکشنبه 25 فروردین ماه حمید که در خانه پدری‌اش زندگی می کند دستگیر شد و در بازرسی از خانه وی طلاهای سرقتی نیز به دست آمد.

حمید که راهی جز اعتراف نداشت همان ابتدا 2 همدستش را که در این جنایت نقش داشتند لو داد و ادعا کرد از سوی زن جوانی به نام فریبا اجیر شده بود تا همسر و مادر زن، محمود باستانی را به قتل برسانند.

ماموران در گام بعدی 2 همدست حمید را که رضا و مجید نام دارد در عملیاتی غافلگیرانه دستگیر کردند و در ادامه فریبا که طراح این جنایت مسلحانه بود دستگیر شد.

قاتل محمود باستانی

گفتگو با عامل اصلی جنایت

حمید 26 ساله که در این پرونده دست به قتل محمود باستانی زده ادعا می کند که طراح و دستور قتل را زن جوانی به نام فریبا صادر کرده و این در حالی است که زن جوان پس از دستگیری وقتی در برابر حمید قرار گرفت ادعا کرد که تا به حال حمید را ندیده است.

عامل جنایت در حالی تاکید داشت که با فریبا در مترو وردآورد آشنا شده و او دستور قتل را صادر کرده است زن جوان با خونسردی می‌گفت که من بیگناهم و نمی دانم چرا این مرد مرا به عنوان طراح این پرونده معرفی کرده است.

سابقه داری؟

نه

به چه جرمی دستگیر شدی؟

قتل و سرقت مسلحانه.

کجا؟

در منطقه میرداماد.

چرا قتل؟

من قصد کشتن نداشتم و قرار بود فقط قرار بود سرقت کنیم اما ناخواسته دست به این کار زدم.

قصد کشتن نداشتی؟

فریبا دستور داده بود که همسر و مادرزن، محمود باستانی را به قتل برسانم اما من تصمیم گرفتم سرقت کنم و زن محمودباستانی را چند روز در یک محل دیگر نگهداری کنم تا پول پیشنهادی را از فریبا بگیرم و بعد از آن زن ربوده شده را آزاد کنم.

روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟

من و رضا به بهانه کارمند اداره آب زنگ خانه را به صدا در آوردیم و وارد ساختمان شدیم و به جلوی در خانه رفتیم و رضا در خانه را زد، زن قربانی جنایت به جلوی در آمد که رضا از او خواست که شوهرش، آقای باستانی به جلوی در بیاید، وقتی محمود باستانی به جلو در آمد من با شوکر ضربه ای به او زدم که او نیز چند ضربه به صورتم زد و به سمت عقب رفت که پاهایش به میز گیر کرد و روی زمین افتاد و در ادامه رضا نیز وارد خانه شد و از زن محمود باستانی خواست تا طلاهایش را در اختیار ما قرار دهد و پس از سرقت طلاها پا به فرار گذاشتیم.

چطور محمود باستانی را به قتل رساندی؟

وقتی از در خارج شدیم محمود باستانی به دنبال ما امد و با فریاد «دزد، دزد» از اهالی ساختمان کمک می خواست که در راه پله ها با هم درگیر شدیم و ناگهان دست به اسلحه شدم و 2 گلوله به سرش شلیک کردم.

پس از قتل کجا رفتی؟

سوار بر خودروی دوستم مجید که منتظرمان بود شدیم و به سمت میدان آزادی رفتیم و یکی از اسلحه‌ها را در میدان صادقیه از خودرو بیرون انداختم و رضا در میدان آزادی پیاده شد و ما به سمت کرج رفتیم و یکی دیگر از اسلحه ها را داخل یک کانال آب در نزدیکی فردیس کرج انداخته و شوکر را نیز در خیابان انداختم و به خانه هایمان رفتیم.

فکر می کردی دستگیر شوی؟

بله، هر روز منتظر بودم که دستگیر شوم و فقط دعا می کردم خدا مرا ببخشد.

با فریبا چطور آشنا شدی؟

من در مترو پیراشکی می فروختم و کارم تمام شده بود و روی یک صندلی نشسته بودم که فریبا در کنارم نشست و گفت چرا انقدر بی حوصله‌ای؟ گفتم پول ندارم و قرار است ازدواج کنم که در این صحنه فریبا پیشنهاد کار داد و گفت حاضری دست به هر کاری بزنی؟! من هم که در حال خودم نبودم گفتم دست به هر کاری می زنم که شماره تلفنم را گرفت و قرار شد باهم صحبت کنیم.

قرار بود چقدر پول به دست بیاوری؟

قرار بود برای 30 میلیون تومان آدم بکشم که 10 میلیون تومان سهم من بود، 10 میلیون تومان سهم رضا و 5 میلیون تومان سهم مجید و با 5 میلیون تومان دیگر نیز 2 تفنگ خریدیم.

اسلحه را از کجا تهیه کردی؟

فریبا یک شماره به من داد که با آنها تماس گرفتیم و قرار ملاقات گذاشتیم و خودشان از غرب کشور برای ما تفنگ آوردند و پول گرفتند.

نمی دانی فریبا چه اختلافی با خانواده محمود باستانی داشت؟

نه، فقط می گفت با خانواده باستانی اختلاف دارد.

ارزش داشت بخاطر 10 میلیون تومان جان یک نفر را بگیری؟

من قصد کشتن نداشتم و حتی 2 ماه قبل نیز برای قتل به جلوی خانه قربانی جنایت رفتم و وقتی با سوژه روبرو شدم پا به فرار گذاشتم و ترسیدم او را بکشم و تصمیم داشتم با ربودن کسی که باید به قتل می رسید پول به جیب بزنم و بعد از دریافت پول او را رها کنم .

طلاها را فروختی؟

نه، نمی دانستم قرار است با طلاها چه کار باید کرد.

می دانستی داخل خانه طلای زیادی است؟

فریبا گفته بود که خانواده پولداری هستند و داخل خانه شان طلا و پول زیادی وجود دارد.

حرف آخر؟

از خانواده باستانی می خواهم که مرا ببخشند، به جوانی من و همسرم رحم کنند، پدر و مادرم بیمار هستند.

اگر یکنفر از اعضای خانواده تو را به قتل می رساندند چه کار می کردی؟

نمی‌دانم.

قتل انجام دادی و می خواهی به راحتی تو را ببخشند؟

نمی‌دانم، اشتباه کردم، باور کنید من تصمیم به قتل نداشتم و همه چیز زیر سر فریبا بود که همه ما را بدبخت کرده و حالا خودش را بیگناه می داند.

قاتل محمود باستانی

گفتگو با سارق طلاها

رضا 31 ساله که تا به‌حال دست به زندان نرفته است در اولین سناریوی تبهکاری اش به اتهام مشارکت در قتل و سرقت مسلحانه دستگیر شده است.

سابقه داری؟

تا به حال دست به هیچ خلافی نزدم.

الان به چه جرمی دستگیر شدی؟

سرقت مسلحانه و مشارکت در قتل.

چه نقشی در این ماجرا داشتی؟

من قرار بود فقط در این پرونده به عنوان کارمند اداره آب در ساختمان را باز کنم و حمید وارد ساختمان شود اما روز جمعه که قرار نقشه را به اجرا برسانیم، من وقتی برای به صدا در آوردن زنگ خانه از خودرو پیاده شدم ، پشیمان شده و به صورت نمایشی دستم را روی زنگ خانه گذاشتم و پس از دقایقی به سمت حمید آمدم و گفتم کسی داخل خانه نیست اما حمید باور نکرد و خودش زنگ خانه را به صدا در آورد و گفت که کارمند اداره آب است و در ساختمان باز شد.

وارد ساختمان شدی؟

ترسیده بودم و همراه حمید وارد ساختمان شدم و با آسانسور به طبقه بالا رفتیم که دیدم جلوی در خانه پر از کفش است که به پایین برگشتم و به حمید گفتم داخل خانه افراد زیادی است که حمید به زن جوان که فریبا نام داشت زنگ زد و پس از چندبار تماس موفق شد با فریبا صحبت کند که زن جوان تاکید کرد هیچ کسی داخل خانه نیست و زن و مرد میانسال تنها هستند. پشیمان شده بودم و می خواستم از ساختمان خارج شوم که حمید گفت دیگر نمی شود باید نقشه را اجرا کنیم.

نقشه همان قتل بود؟

نه، نقشه قتل بود ولی قرار بود ما همسر محمود باستانی را از بدزدیدم و بعد از چند روز که پولمان را از فریبا گرفتیم او را رها کنیم.

داخل خانه چه اتفاقی افتاد؟

با حمید جلوی در خانه رفتیم و من در زدم که همسر مقتول به جلوی در آمد و ادعا کرد که با آقای باستانی کار دارم، سپس حمید مقابل در ایستاد و وقتی محمود باستانی جلوی در آمد، حمید به او حمله کرد و او را داخل خانه هل داد و روی مبل افتاد، همسر مقتول ترسیده بود که به آرامی گفتم هیچ اتفاقی نمی‌افتد شما طلاهایتان را تحویل بدهید ما می رویم که برای گرفتن طلاها به داخل اتاق رفتم که در این صحنه حمید نیز وارد اتاق شد و ناگهان دیدیم محمود از خانه خارج شد و شروع به داد و فریاد کرد. ترسیده بودم و طلاها را گرفتم و به سرعت از خانه خارج شدم و حتی در مسیر که از پله ها پایین می‌رفتم یکی از همسایه ها مرا دید اما من توانستم فرار کنم و بیرون خانه از جلوی یک سوپرمارکت گذشتم که ناگهان صدای شلیک شنیدم.

قاتل محمود باستانی

در زمان قتل داخل خانه نبودی؟

نه، بیرون خانه بودم و شوکه شدم، چون قرار نبود کسی کشته شود.

چطور با حمید فرار کردی؟

به موبایل حمید زنگ زدم گفتم من گم شدم و بعد از 40 دقیقه همدیگر را در خیابان دیدیم و سوار بر خودرو به میدان آزادی رفتیم.

طلاها را فروختی؟

نه، داخل خودرو بودیم که طلاها را تحویل حمید دادم و گفتم من دیگر نیستم و همه طلاها برای خودت.

چطور با حمید آشنا شدی؟

سال گذشته با حمید در یک شرکت کار می کردیم که از همانجا با هم دوست شدیم.

می دانستی باید قتل انجام بدهی؟

قرار نبود کسی کشته شود، بعد از تعطیلات عید حمید بارها به سراغم آمد و مخم را شستشو داد تا توانست مرا راضی کند که در ماجرای سرقت همراهش باشم.

قرار بود چقدر پول به دست بیاوری؟

10 میلیون تومان از پولی که زن جوان به حمید پیشنهاد داده بود.

می دانستی حمید یکبار دیگر برای قتل به خانه آنها رفته بود؟

نه.

حرف آخر؟

من تا حالا خطایی نکرده بودم و حمید مرا وسوسه کرد، نیاز به پول داشتم، همینجا به خانواده باستانی تسلیت می‌گویم و از آنها می خواهم که مرا حلال کنند.

گفتگو با راننده باند

مجید 35 ساله که در این پرونده نقشه راننده باند را داشت ادعا می کند که از نقشه قتل و سرقت بی اطلاع بوده و تنها نقشه یک راننده آژانس را داشته است.

ازدواج کردی؟

بله.

حمید را از کجا می شناسی؟

با حمید سالهاست که در شرکت های مختلف کار می کردیم و هرجا حمید کار پیدا می کرد به من هم اطلاع می داد تا اینکه ادعا کرد قصد دارد یک معامله فروش شوکر برقی انجام دهد و از من کمک خواست.

چه کمکی؟

حمید خواست که روز معامله همراهش باشم و یک درصدی نیز بابت این معامله به من می‌دهد اما من قبول نکردم و گفتم به عنوان راننده تا جلوی محل قرار ملاقات می آیم و کرایه آژانس را به من پرداخت کن.

می دانستی مسلح است؟

من از قتل وسرقت هیچ اطلاعی نداشتم و فقط می دانستم که مسلح است و دلیلش هم این بود که حمید ادعا کرد چون در این معامله افراد خلافکار حضور دارند برای امنیت جانش مسلح وارد این جلسه می شود.

روز جنایت شما کجا بودی؟

من داخل خودرو نشسته بودم که بعد از رفتن حمید و رضا به داخل خانه من روی صندلی خوابم برد و نمی دانم چقدر زمان طول کشید که با صدای تیراندازی از خواب بیدار شدم و در همان لحظه حمید سوار خودرویم شد و گفت که یک نفر را کشته و خواست به سرعت حرکت کنم.

چه حسی داشتی؟

ترسیده بودم و نقس کشیدن برایم سخت و از ترس قدرت حرف زدن نداشتم که به میدان آزادی رفتیم و مجید را پیاده کردیم و پس از آن به کرج رفتیم و در مسیر نیز با گوشی موبایل من با فریبا تماس گرفت اما موفق نشد صحبت کند.

قرار بود چقدر پول به دست بیاوری؟

حمید ادعا کرد که 2 تا 5 میلیون تومان به من می دهد که گفتم من هیچی پول نمی خواهم و کرایه ام را پرداخت کن که بعد از این اتفاق نیز حمید ادعا کرد پول نقد ندارد و کرایه ام را برایم کارت به کارت می کند.

می دانستی دستگیر می شوی؟

بله، از همان ابتدا می دانستم و هر روز منتظر بودم.

چرا فرار نکردی؟

چون من از نقشه قتل و سرقت اطلاعی نداشتم و ناخواسته با حمید و رضا همراه شدم.

بنا بر این گزارش، متهمان به دستور بازپرس شعبه دوم دادسرای امور جنایی تهران برای تحقیقات بیشتر در اختیار ماموران اداره 10 پلیس آگاهی تهران قرار دارند.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

 

آیا این خبر مفید بود؟