خبر ویژه :

پرونده کدخبر: 442954 ارسال پرینت 5969

حوادث رکنا: من حضانت پسرم را نمی خواهم چرا باید سرپرستی نوزاد شش ماهه ام را به عهده بگیرم تا همسرم به راحتی بتواند با دختری که به او علاقه مند شده است ازدواج کند! و به دنبال عشق خودش برود! هنوز هم باورم نمی شود این نوزاد نتیجه عشقی آتشین است که روزگاری نه چندان دور می خواستیم قصه لیلی و مجنون را دوباره تکرار کنیم و ...

این ها بخشی از اظهارات زن 27 ساله ای به نام مهسا است که به همراه همسرش به کلانتری پنجتن مشهد فراخوانده شده بودند. زن جوان در حالی که توجهی به گریه های سوزناک نوزادش نداشت و مدعی بود باید همسرش مسئولیت نگهداری او را بپذیرد به تشریح ماجرای عاشقی خود پرداخت و به کارشناس اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت: سه سال قبل با «پویا» که چهار سال از من کوچک تر بود آشنا شدم او دوست برادرم بود و گاهی به منزل ما می آمد خیلی زود نگاه ها و لبخندهای عاشقانه ما به ارتباط تلفنی و دیدارهای پنهانی کشید دیگر آن قدر دلباخته پویا بودم که به هر سو می نگریستم او را می دیدم و در هر مکانی قرار می گرفتم جمال او جلوه گر بود. قصه لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد را پشت سر گذاشته بودم و خود را در بهشتی رویایی می دیدم. در این شرایط بود که پسر دایی ام نیز به خواستگاری ام آمد او از همان دوران کودکی عاشقم بود و به خاطر موقعیت اجتماعی و اقتصادی که داشتند، خانواده ام را در تنگنا گذاشتند تا به پسر دایی ام پاسخ مثبت بدهم اما من فقط به پویا می اندیشیدم و علاقه ای به ازدواج با پسر دایی ام نداشتم به همین خاطر موضوع خواستگاری را برای پویا بازگو کردم او که بسیار عصبانی شده بود و رقیب سمجی را مقابلش می دید خانواده اش را تحت فشار گذاشت تا به خواستگاری ام بیایند. آن روزها من و پویا در آسمان ها پرواز می کردیم و می خواستیم داستان عشقی بنگاریم که در دنیا بی نظیر باشد آن زمان در یک هتل مشغول کار بودم و می خواستم با درآمدم جهیزیه ای فراهم کنم که چشمان خانواده پویا را خیره کند اگرچه همسرم موافق کار کردن من نبود ولی من باید اقساط جهیزیه ام را می پرداختم! بعد از مدت کوتاهی و در حالی که آمادگی مادر شدن را نداشتم باردار شدم و فرزندم به دنیا آمد در این شرایط بود که به دلیل افسردگی بعد از زایمان و همچنین رسیدگی به نوزاد روابط عاطفی ام با پویا کمتر شد زمانی به خود آمدم که رفتارهای همسرم به کلی تغییر کرده بود او دیر به منزل می آمد و تلفن های مشکوکش امانم را بریده بود وقتی به طور پنهانی همسرم را زیر نظر گرفتم تازه فهمیدم با یکی از همکارانش که دختر 20 ساله‌ای است ارتباط دارد وقتی موضوع را با پویا مطرح کردم او ضمن انکار این ماجرا گفت ما فقط ارتباط کاری با هم داریم ولی چند روز بعد زمانی که پیامک های عاشقانه آن دختر را در تلفن همراهش دیدم دیگر زندگی ما به جهنمی وحشتناک تبدیل شد. همسرم که حاضر نبود آن دختر را فراموش کند از 20 روز قبل به منزل نیامده و مرا تحت فشار گذاشته است تا بدون دریافت حق و حقوق حضانت فرزندم را به عهده بگیرم و از او جدا شوم من هم که نمی خواستم ثمره آن عشق آتشین به ابزاری برای رسیدن همسرم به آن دختر تبدیل شود هیچ توجهی به گریه ها و جیغ های نوزادم نمی کردم به همین دلیل همسایگانمان مدام از شنیدن صدای گریه‌های پسرم نگران می شدند. امروز هم پس از یک مشاجره لفظی با پویا، نوزاد را در خانه رها کردیم و هر دو نفرمان بیرون رفتیم تا این که همسایگان نتوانستند شیون و ناله های این موجود کوچک را تحمل کنند و با پلیس تماس گرفتند حالا هم نه تنها قلب بلکه بال هایم سوخته و دیگر توان پرواز در کنار او را ندارم و ...

شایان ذکر است به دستور سروان مسلم مختاری فر (جانشین کلانتری پنجتن) این زوج جوان به مرکز مشاوره پلیس، راهنمایی شدند تا شاید ...اخبار 24 ساعت گذشته رکنا را از دست ندهید

 



اخبار مرتبط

خبرهای تصادفی

ارسال نظر

  • ناشناس 0 0

    شوهرت بی شعور تو از اون هم بی شعور تر چطور با یک بچه همچنین رفتاری می کنید بعد می گن این قاتلها از کجا میان همین بچه هایی که عاطفه ندیدن

هم اکنون دیگران می خوانند

دیگر رسانه ها