راز 4 ساله حلقه نامزدی در دست عروس بی نوا / شوهرم به خاطر دختر دایی بیوه اش مرا رها کرد!
حوادث رکنا: از کوچکی با هم بزرگ شده بودیم و یک دل نه، صد دل دلبسته او بودم. چند بار میخواستم حرف دلم را بگویم، اما خجالت کشیدم و از طرفی وضعیت مالی خانوادگیمان اجازه نمیداد چیزی از عشق و علاقهام بگویم. یک روز به شوخی سر صحبت را با مادرم باز کردم. اما او توی ذوقم زد و گفت هرموقع سربازی رفتی و تکلیف کارت روشن شد برایت آستین بالا میزنیم.
سربازی رفتم و تمام رؤیاهایم این بود که هر چه زودتر با دختر داییام ازدواج کنم. یک سال گذشت. اما یک روز مادرم خبر داد دخترداییام ازدواج کرده است. این مسئله باعث شد تا آخر سربازی مرخصی نروم. خدمتم که تمام شد به شهرمان برگشتم. گوشهگیر شده بودم، مادرم فکر میکرد معتاد Addicted شدهام.
برایم به خواستگاری دختر یکی از اقوام پدرم رفت. خانواده خوبی بودند و این ازدواج بدون هیچ سنگاندازی سرگرفت. کاری پیدا کردم. حدود سه سال گذشت. با کمک مالی پدر همسرم سر خانه و زندگی خودمان رفتیم. در این مدت چندبار دخترداییام را دیدم. او با شوهرش مشکل داشت از زندگی نالان بود. در فضای مجازی برایم پیام میفرستاد و درددل میکرد. من اسیر این خیال باطل شده بودم که اگر با دخترداییام ازدواج میکردم چنین و چنان میشد. چند وقت بعد دخترداییام از شوهرش جدا شد و مدام برایم پیام میفرستاد و احساسات من را به بازی میگرفت.
با همسرم سر ناسازگاری گذاشتم. چند ماه آنقدر عذابش دادم و روی اعصابش راه رفتم که سرانجام کاسه صبرش لبریز شد. علت بداخلاقیهایم را پرسید. بیرودربایستی گفتم دوستش ندارم و از نوجوانی خاطرخواه دخترداییام بودهام. با شنیدن این حرف بدون هیچ خواسته و انتظاری و خیلی مظلومانه از زندگیام بیرون رفت.
بعد هم من با دخترداییام ازدواج کردم. دو سال از بدترین روزهای زندگیام گذشت. تازه فهمیدم دخترداییام اهل زندگی نیست. این اواخر هم متوجه شدم در فضای مجازی با فردی در ارتباط است. از هم جدا شدیم. البته او جیبم را خالی کرد و رفت. من ماندم با حسرت و پشیمانی از گذشتهای که باخته بودم. به دام اعتیاد افتادم که مادرم دستم را گرفت و با کمک یک درمانگر نجاتم داد. از مادرم خواستم دوباره به خواستگاری همسر اولم برود. آنها پس از طلاق به مشهد آمدند. خانوادهاش خوشحال شدند اما خودش بدون اینکه نگاهم کند گفت دیگر دوستم ندارد. اما اگر دوستم ندارد چرا پس از چهارسال هنوز حلقه انگشتری را که سر عقد برایش خریده بودم از دستش در نیاورده است؟
یکی از دوستانم راهنماییام کرد به واحد مشاوره کلانتری ۳۸بروم. خوشبختانه با کمک و پیگیریهای مشاور خانواده، همسرم و مادرش به اینجا آمدهاند و با کارشناس صحبت میکنند. دلم برای نگاه و لبخند مهربان او تنگ شده است. برایم دعا کنید بتوانم اشتباهات گذشتهام را جبران کنم.
متین نیشابوری
-
فیلم/بوسه ناگهانی دختر جوان روی صورت مهدی باقربیگی بازیگر «قصههای مجید» در آرایشگاه زنانه
از مردا اینجوری متنفرم یعنی اگه دختردایی ات زن زندگی کنی بود تو بخاطر اینکه زندگی زن اولت خراب کردی ناراحت نبودی؟؟؟؟؟مردا چقدر خودخواه هستن
با این نامردی که تو در حق اون زن مظلوم بیچارت کردی همون دخترداییت از سرتم زیاد بوده فقط اگه زن سابقت رضایت داد و دوباره ازدواج کردی هر روزم بشینی عذرخواهی کنی بازم کمه
الهی بری برنگردی برو گمشو مرتیکه هوسباز
حالافک کن برعکسش اتفاق بیفته.یعنی دختره طلاق میگرفت وباپسرداییش ازدواج میکرد واونم طلاقش میدادهمرس اولش حاضربودبگیرتش.توجوامع اسلامی عمرا