فال حافظ برای دلشکسته ها / برای تو که احساس می کنی هیچ کس تو را نمی فهمد

به گزارش گروه روانشناسی رکنا،  نه اینکه کسی صدایت را نشنود؛ حرفت را می شنوند، اما چیزی را که پشت حرفت پنهان کرده ای نمی بینند. تو می گویی خسته ام و دیگران می گویند استراحت کن. می گویی ناراحتم و می گویند سخت نگیر. می گویی می ترسم و می گویند نترس. آن قدر جواب های آماده می شنوی که کم کم ترجیح می دهی اصلا توضیح ندهی. اما  سوال مهم این نیست که چرا هیچکس تو را نمی فهمد. باید پرسید: کدام قسمت از خودت را آن قدر مدت ها پنهان کرده ای که حتی نزدیک ترین آدم های زندگی ات هم راهی برای دیدنش پیدا نکرده اند؟

فال حافظ اینجا قرار نیست بگوید چه کسی قرار است وارد زندگی ات شود و تو را کامل بفهمد. قرار است هر ماه، یک شکل متفاوت از این احساس را ببینیم.

فروردین:  تو احساس می کنی هیچ کس تو را نمی فهمد چون همه به قوی بودنت عادت کرده اند.

به دور جام شمس ای ماهرو بزم سماع است

که بر گِردش سرِ سرمستان دل ها در طواف است

همه تو را آدمی می بینند که از پس کارها برمی آید. وقتی مشکلی پیش می آید، سراغ تو می آیند. وقتی دیگران می شکنند، تو جمعشان می کنی. اما یک جایی، قوی بودن تبدیل به زندان می شود. چون آدم ها دیگر نمی پرسند خودت چطوری.

شاید چیزی که بیشتر از نفهمیده شدن آزارت می دهد این باشد که **هیچ کس متوجه نشده تو هم گاهی دلت می خواهد یکی بیاید و این بار تو را جمع کند.**

اردیبهشت:  تو احساس می کنی هیچ کس تو را نمی فهمد چون وقتی از درد حرف می زنی، به تو راه حل می دهند.

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است

بیار باده که بنیاد عمر بر باد است

تو شاید دنبال جواب نباشی. دنبال کسی باشی که چند دقیقه کنارت بنشیند و نگوید چه کار کن. گاهی آدم از شنیدن جمله هایی مثل قوی باش، مثبت فکر کن، فراموشش کن و خودت را سرگرم کن خسته می شود.

همدلی همیشه حل کردن مشکل نیست. گاهی یعنی یک نفر بتواند کنار درد تو بنشیند، بدون اینکه عجله کند آن را از بین ببرد.

خرداد: تو احساس می کنی هیچ کس تو را نمی فهمد چون دیگر از توضیح دادن خودت خسته شده ای.

کجاست همنفسی تا به شرح عرضه دهم

که دل چه می کشد از روزگار هجرانش

این بیت حافظ دقیقا می تواند نقطه شروع این درد باشد: همنفس.

نه صرفا یک آدم در اطراف تو؛ کسی که بتوانی حال پیچیده ات را برایش توضیح بدهی و مجبور نباشی هر بار از صفر شروع کنی.

گاهی آن قدر یک احساس را توضیح داده ای و باز هم سوءتفاهم شده که در نهایت سکوت را انتخاب کرده ای.

اما سکوت طولانی هم هزینه دارد. چون آدم ها نمی توانند همیشه چیزی را که تو هرگز نشانشان نداده ای، حدس بزنند.

تیر: تو احساس می کنی هیچ کس تو را نمی فهمد چون از قضاوت شدن می ترسی.

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبک باران ساحل ها

یکی از عمیق ترین شکل های تنهایی این است که چیزی را درون خودت نگه داری چون می ترسی اگر بگویی، نگاه دیگران به تو تغییر کند.

ممکن است عصبانی باشی اما نقش آدم آرام را بازی کنی. ممکن است حسادت کنی اما وانمود کنی برایت مهم نیست. ممکن است از یک رابطه خسته باشی اما همه را متقاعد کنی که خوشبختی.

آن وقت دیگران واقعا تو را نمی فهمند؛ نه لزوما چون نمی خواهند، بلکه چون تو فقط بخشی از خودت را به آنها نشان داده ای.

مرداد: تو احساس می کنی هیچ کس تو را نمی فهمد چون همیشه دیگران را فهمیده ای.

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد

ز هر در می دهم پندار کان دلبر نمی گیرد

تو شاید همان آدمی باشی که همیشه می فهمد. می فهمی چرا دوستت دیر جواب داده. می فهمی چرا همسرت خسته است. می فهمی چرا دوستت بدرفتاری کرده. می فهمی چرا خانواده ات نگرانند.

اما یک روز متوجه می شوی همه را فهمیده ای جز خودت. آدمی که همیشه نقش فهمیدن دیگران را دارد، گاهی فراموش می کند خودش هم حق دارد فهمیده شود، نه اینکه همیشه تحلیل گر احساسات دیگران باشد.

شهریور: تو احساس می کنی هیچ کس تو را نمی فهمد چون حتی خودت هم دقیقا نمی دانی چه می خواهی.

در این بازار اگر سودی ست با درویش خرسند است

خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

گاهی مشکل از اینجا شروع می شود که مدت ها مطابق انتظار دیگران زندگی کرده ایم. این را می خواهم چون خانواده می خواهند. این رابطه را ادامه می دهم چون همه می گویند خوب است.

این شغل را نگه می دارم چون باید موفق به نظر برسم. بعد یک روز کسی می پرسد: خودت چه می خواهی ؟ و جواب روشنی نداری.

در چنین شرایطی شاید قبل از اینکه از دیگران بخواهی تو را بفهمند، لازم باشد صدای خودت را دوباره پیدا کنی.

مهر: تو احساس می کنی هیچ کس تو را نمی فهمد چون دلت تأیید می خواهد، نه لزوما موافقت.

مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

بعضی آدم ها وقتی از احساسشان حرف می زنند، دنبال این نیستند که طرف مقابل بگوید حق با توست. فقط می خواهند بشنوند: «می فهمم چرا این اتفاق برایت سخت بود.»

فرق بزرگی است بین تأیید کردن تصمیم یک نفر و تأیید کردن احساس او. ممکن است با انتخاب تو موافق نباشم، اما بتوانم بفهمم چرا این انتخاب برایت دردناک یا مهم بوده است.

شاید چیزی که کم داشته ای موافقت نبوده؛ اعتبار گرفتن احساساتت بوده است.

آبان: تو احساس می کنی هیچ کس تو را نمی فهمد چون می ترسی اگر خود واقعی ات را نشان بدهی، دوستت نداشته باشند.

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

گاهی آدم یک شخصیت اجتماعی بسیار مرتب برای خودش می سازد. همیشه مهربان. همیشه منطقی. همیشه خوشحال. همیشه قابل کنترل. اما زیر این تصویر، ممکن است خشم، ترس، حسادت، نیاز، ضعف و آسیب پذیری پنهان شده باشد.

بعد از خودت می پرسی چرا هیچ کس من واقعی را نمی شناسد. پاسخ دردناک است: چون شاید هنوز به هیچ کس اجازه نداده ای من واقعی را ببیند.

آذر: تو احساس می کنی هیچ کس تو را نمی فهمد چون در میان آدم ها هستی اما از نظر عاطفی تنهایی.

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

این تنهایی با تنها بودن فرق دارد. ممکن است کنار خانواده باشی، دوست داشته باشی، همکار داشته باشی و حتی رابطه عاطفی داشته باشی، اما احساس کنی هیچ کس به دنیای درونت دسترسی ندارد.

این نوع تنهایی معمولا با یک سوال همراه است: اگر امشب واقعا حالم بد باشد، به چه کسی می توانم زنگ بزنم و لازم نباشد نقش آدم خوب را بازی کنم؟

اگر جواب مشخصی نداری، شاید مسئله فقط کمبود آدم نیست؛ کمبود رابطه عمیق است.

دی: تو احساس می کنی هیچ کس تو را نمی فهمد چون از قضاوت شدن بیشتر از تنها ماندن می ترسی.

به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست

که مونس دم صبحم دعای دولت توست

وقتی آدم از قضاوت می ترسد، حتی در نزدیک ترین رابطه ها هم خودش را سانسور می کند. حرفش را نصفه می گوید. خواسته اش را تعدیل می کند. ناراحتی اش را کوچک جلوه می دهد.

بعد هم از دیگران گله می کند که چرا من را نمی فهمند. اما اگر هر بار قبل از بیان خودت، واکنش دیگران را پیش بینی کنی، بخشی از خودت را حذف کرده ای.

گاهی برای فهمیده شدن باید ریسک کمی از خود واقعی بودن را بپذیری.

بهمن: تو احساس می کنی هیچ کس تو را نمی فهمد چون منتظری کسی بدون توضیح، تو را بفهمد.

کسی که حسن خط دوست ندارد

چرا به خود زحمت کاغذ خواندن دهد

در رابطه های عمیق هم ذهن خوانی وجود ندارد. اینکه کسی دوستت دارد، به این معنا نیست که باید بدون گفتن بداند چرا امروز ناراحتی، چه چیزی آزارت داده یا دقیقا چه می خواهی.

گاهی ما از آدم های نزدیکمان انتظار داریم خودشان بفهمند. وقتی نمی فهمند، ناامید می شویم. اما شاید گفتن جمله ساده من الان به نصیحت نیاز ندارم، فقط می خواهم شنیده شوم رابطه را بیشتر از ده ها بار سکوت نجات دهد.

اسفند: تو احساس می کنی هیچ کس تو را نمی فهمد چون مدت هاست خودت هم صدای درونت را نمی شنوی.

غم زمانه که هیچش کران نمی بینم

دواش جز می چون ارغوان نمی بینم

گاهی آدم آنقدر برای راضی نگه داشتن دیگران، خوب به نظر رسیدن و حفظ رابطه ها تلاش کرده که دیگر نمی داند خودش واقعا چه احساسی دارد. دیگر نمی داند ناراحت است یا عصبانی. دلتنگ است یا وابسته. عاشق است یا فقط می ترسد تنها بماند. در این مرحله، پیدا کردن یک آدم که تو را بفهمد کافی نیست. اول باید بتوانی خودت را بشنوی.

شاید مهمترین گفت و گوی زندگی ات، گفت و گویی باشد که مدت هاست با خودت عقب انداخته ای و اگر بخواهیم از حافظ به امروز برگردیم، شاید سوال اصلی این نباشد که چه کسی قرار است بالاخره تو را بفهمد.

شاید این باشد: آخرین بار کی بدون ترس از قضاوت، بدون نقش بازی کردن و بدون گفتن چیزی نیست، به یک نفر گفتی واقعا درونت چه می گذرد؟

گاهی برای پیدا کردن کسی که ما را بفهمد، باید اول جرئت کنیم خود واقعی مان را پنهان نکنیم.

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1254339
  • فیلم تلخ از سرنوشت بهروز وثوقی در امریکا / قیصر اسطوره سینمای ایران حال خوبی ندارد