چرا بعد از جدایی عاشق آهنگ های غمگین میشویم؟ / مغز دنبال غم است یا درمان؟
رکنا: بعد از جدایی، بعضی ها ناگهان سراغ همان آهنگ هایی می روند که قبل از جدایی فقط موسیقی بودند؛ ترانه هایی درباره دلتنگی، خیانت، رفتن، انتظار و عشقی که تمام شده است. عجیب تر اینکه گاهی می دانیم این آهنگ قرار است اشکمان را دربیاورد، اما باز هم آن را پخش می کنیم. چرا؟
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، پاسخ ساده این است که مغز الزاماً دنبال غم نیست؛ گاهی دنبال معنایی برای غم می گردد. وقتی یک رابطه تمام می شود، فقط یک نفر از زندگی حذف نمی شود. مجموعه ای از عادت ها، خاطرات، برنامه های آینده و حتی تصویری که فرد از خودش در رابطه داشته، دچار تغییر می شود. موسیقی می تواند به این تجربه پراکنده یک شکل قابل فهم بدهد. ترانه ای که درباره جدایی می خواند، گاهی همان چیزی را به زبان می آورد که فرد هنوز نمی تواند درباره اش حرف بزند.
چرا همان آهنگی که قبلاً عاشقانه بود، بعد از جدایی دردناک می شود؟
موسیقی می تواند با خاطرات شخصی پیوند بسیار محکمی پیدا کند. اگر یک آهنگ در دوران رابطه بارها شنیده شده باشد، بعدها ممکن است تبدیل به محرکی برای یادآوری آن رابطه شود. بنابراین فرد فقط صدای خواننده را نمی شنود؛ شبکه ای از خاطرات، تصاویر، مکان ها و احساسات مرتبط با آن رابطه نیز فعال می شود.
برای همین است که گاهی یک ترانه معمولی بعد از جدایی به چیزی تبدیل می شود که فرد نمی تواند به راحتی تحملش کند. اما همین ویژگی می تواند در روند سازگاری هم نقش داشته باشد. فرد ممکن است با تکرار و بازخوانی خاطرات، به تدریج معنای رابطه و پایان آن را بازسازی کند.
![]()
آیا گوش دادن به آهنگ غمگین حال آدم را بدتر می کند؟
نه همیشه.موسیقی غمگین می تواند هم احساس غم را تشدید کند و هم برای بعضی افراد نوعی تجربه آرام کننده و همراهانه ایجاد کند. تفاوت مهم اینجاست که فرد با موسیقی چه می کند. اگر شنیدن یک آهنگ باعث شود فرد احساس کند کسی دقیقاً احساس او را فهمیده، گریه کند و بعد آرام تر شود، تجربه با حالتی که فرد ساعت ها یک آهنگ را تکرار می کند و هر بار بیشتر در خاطرات و افکار منفی فرو می رود، یکسان نیست.پس مسئله فقط «آهنگ غمگین» نیست؛ الگوی استفاده از موسیقی مهم است.
نقش شخصیت؛ چرا همه بعد از جدایی یک جور موسیقی گوش نمی دهند؟
اینجا باید مراقب آزمون های عامه پسند شخصیت باشیم. نمی توان گفت مثلاً یک تیپ شخصیتی خاص حتماً بعد از جدایی موسیقی غمگین گوش می دهد. شواهد علمی بیشتر از ارتباط میان ویژگی های شخصیتی، شیوه تنظیم هیجان و انتخاب موسیقی صحبت می کنند، نه یک نسخه ثابت برای هر تیپ.
مثلاً فردی که تمایل بیشتری به درون نگری دارد ممکن است از موسیقی برای فکر کردن و پردازش تجربه جدایی استفاده کند. فرد دیگری ممکن است برای فرار از فکر کردن به رابطه، سراغ موسیقی پرانرژی برود. یکی با موسیقی گریه می کند و دیگری با موسیقی می رقصد. هر دو ممکن است در حال تلاش برای تنظیم یک هیجان مشابه باشند.
سبک دلبستگی هم می تواند مهم باشد
فردی با دلبستگی اضطرابی ممکن است بعد از جدایی بیشتر درگیر نشانه ها، خاطرات و پرسش هایی مانند «چرا رفت؟»، «آیا برمی گردد؟» و «آیا هنوز دوستم دارد؟» شود. در چنین شرایطی موسیقی عاشقانه ممکن است به راحتی تبدیل به سوختی برای مرور مکرر رابطه شود.
در مقابل، فردی با گرایش های اجتنابی ممکن است بیشتر تلاش کند فاصله عاطفی ایجاد کند و کمتر درباره احساساتش صحبت کند؛ هرچند این به معنای بی احساس بودن یا نداشتن سوگ نیست. اما سبک دلبستگی سرنوشت واکنش فرد نیست. تجربه جدایی، کیفیت رابطه، حمایت اجتماعی، شرایط زندگی و تاریخچه فرد نیز اهمیت دارند.
![]()
سن و دوره رشد چه تغییری ایجاد می کند؟
معنای عشق در ۱۷ سالگی الزاماً با معنای عشق در ۳۵ یا ۵۵ سالگی یکی نیست. در نوجوانی و اوایل جوانی، رابطه عاشقانه می تواند بخش مهمی از شکل گیری هویت و تجربه پذیرفته شدن باشد. بنابراین یک جدایی ممکن است فقط فقدان یک رابطه نباشد؛ بلکه با پرسش هایی درباره ارزشمندی، جذابیت و هویت فرد همراه شود.
در بزرگسالی، رابطه معمولاً با لایه های بیشتری گره خورده است: زندگی مشترک، خانواده، فرزند، اقتصاد، برنامه آینده و شبکه اجتماعی. بنابراین موسیقی جدایی ممکن است خاطرات بسیار گسترده تری را فعال کند. در میانسالی و سالمندی نیز موسیقی می تواند به شکل متفاوتی با خاطرات زندگی، عشق های گذشته و مرور مسیر زندگی پیوند بخورد. بنابراین سن به تنهایی تعیین نمی کند فرد چگونه به موسیقی عاشقانه واکنش نشان دهد؛ مرحله رشد و معنایی که رابطه در آن مرحله برای فرد دارد مهم تر است.
پس مغز دنبال غم است یا درمان؟
باید بگوییم مغز دنبال تنظیم تجربه عاطفی است. گاهی این تنظیم با گریه کردن اتفاق می افتد، گاهی با حرف زدن، گاهی با سکوت و گاهی با یک آهنگ که دقیقاً همان زخمی را لمس می کند که فرد هنوز نمی تواند درباره اش حرف بزند. اما یک مرز مهم وجود دارد.
اگر موسیقی به فرد کمک کند احساسش را بشناسد و به تدریج از شدت آن کم شود، می تواند بخشی از سازگاری با فقدان باشد. اگر فرد ساعت ها آهنگ های مرتبط با رابطه را تکرار کند، دائماً پیام ها و عکس های گذشته را همزمان مرور کند و هر بار بیشتر وارد چرخه «اگر برمی گشت...» و «چرا این اتفاق افتاد؟» شود، موسیقی ممکن است به جای پردازش هیجان، نشخوار فکری را تقویت کند.
پس سؤال اصلی این نیست که چرا بعد از جدایی آهنگ عاشقانه گوش می دهیم. سؤال عمیق تر این است: وقتی یک آهنگ عاشقانه را بعد از جدایی پخش می کنیم، داریم احساسمان را زندگی می کنیم یا داریم دوباره در آن گیر می کنیم؟
-
آبشار زیبای سیاه چشمان روستای الیت مازندران
ارسال نظر