جنگ تمام شده، اما چرا با هر صدای ناگهانی بدنمان میترسد؟
دکتر مریم سامانی - روانشناس بالینی و استاد دانشگاه
یک صدای ناگهانی کافی است تا یک خانه برای چند ثانیه ساکت شود. کسی به سمت پنجره می رود، دیگری گوشی اش را برمی دارد و نفر سوم قبل از اینکه بداند چه اتفاقی افتاده، می گوید: چی شد؟ در روزهایی که اخبار جنگ، حمله، انفجار و ناامنی بارها در برابر چشم و گوش مردم قرار گرفته، یک صدای شدید دیگر فقط یک صدا نیست. ممکن است برای بعضی افراد، همان لحظه ای باشد که بدن زودتر از ذهن تصمیم می گیرد: خطرحتی اگر چند دقیقه بعد مشخص شود که صدا علت دیگری داشته است. اینجا یک سوال عجیب مطرح می شود: چرا بدن ما گاهی قبل از اینکه بفهمد چه اتفاقی افتاده، از آن می ترسد؟ مغز منتظر تحقیق و تفحص نمی ماند ! وقتی صدای شدیدی ناگهان شنیده می شود، مغز فرصت تشکیل جلسه کارشناسی ندارد. قرار نیست اول بنشیند و بگوید: لطفا صبر کنید، منشأ این صدا هنوز مشخص نشده است. سیستم عصبی باید خیلی سریع احتمال خطر را بررسی کند. به همین دلیل، پاسخ های سریع دفاعی می توانند پیش از تحلیل آگاهانه کامل فعال شوند. ضربان قلب بالا می رود، عضلات منقبض می شوند، توجه ناگهان تیز می شود و بدن برای واکنش آماده می شود. بعد تازه ممکن است مغز آگاهانه بپرسد:اصلا چی بود؟ یعنی گاهی ترتیب ماجرا این است: اول بدن واکنش نشان می دهد، بعد ذهن دنبال توضیح می گردد .
چرا صدای مشابه برای دو نفر یک معنی ندارد؟
یک صدای شدید برای فردی که تجربه ترسناک قبلی نداشته، ممکن است فقط یک صدای شدید باشد اما برای کسی که قبلا با انفجار، جنگ، حادثه یا تهدید مواجه شده، همان صدا می تواند معنای دیگری داشته باشد. مغز تجربه های گذشته را برای تفسیر اتفاقات جدید به کار می گیرد. به همین دلیل، دو نفر ممکن است دقیقا یک صدا را بشنوند، اما بدن آنها واکنش یکسانی نشان ندهد.یکی می گوید: چی بود؟ دیگری ممکن است برای چند لحظه واقعا احساس کند اتفاق خطرناکی در حال رخ دادن است.هیچ کدام لزوما زیادی حساس نیستند.مغز آنها اطلاعات یکسان را با سابقه های متفاوت تفسیر کرده است.

بعد از ترس، چرا هنوز آرام نمی شویم؟
فرض کنید چند ثانیه بعد متوجه می شوید صدا خطرناک نبوده است.اما قلبتان هنوز تند می زند.دست هایتان شاید کمی عرق کرده باشد.بدنتان هنوز سفت است.چرا؟چون سیستم عصبی مثل کلید برق نیست که با یک «آها، اشتباه کردم!» فورا خاموش شود.پس از فعال شدن پاسخ استرس، بدن برای بازگشت به وضعیت آرامش به زمان نیاز دارد.
به همین دلیل ممکن است فرد از نظر منطقی بداند خطری وجود ندارد، اما بدنش هنوز چند دقیقه در حالت آماده باش باقی بماند. گاهی ذهن فهمیده، اما بدن هنوز خبر را دریافت نکرده است .
وقتی یک صدا، صداهای قبلی را هم بیدار می کند
برای فردی که تجربه تروما دارد، محرک فعلی ممکن است به تجربه های قبلی وصل شود.یک صدا، بو، تصویر یا موقعیت خاص می تواند شبکه ای از خاطرات و احساسات مرتبط با تجربه گذشته را فعال کند.این واکنش به این معنا نیست که فرد ضعیف است.اتفاقا سیستم هشدار او ممکن است به دلیل تجربه های قبلی، نسبت به نشانه هایی که احتمال خطر دارند حساس تر شده باشد.
مشکل زمانی ایجاد می شود که این سیستم هشدار بیش از اندازه فعال بماند و حتی در شرایط امن هم نتواند به راحتی خاموش شود.
هایپرواژیلنس؛ وقتی مغز نگهبان خسته ای می شود
در برخی افراد پس از تجربه های شدید و تهدیدکننده، حالتی از گوش به زنگی (Hypervigilance ) ایجاد می شود. فرد ممکن است دائم به صداها، حرکات، چهره ها یا تغییرات محیط توجه کند.یک صدای کوچک می تواند او را از جا بپراند.ممکن است مرتب اخبار را بررسی کند.ممکن است بخواهد بداند چه اتفاقی در اطرافش افتاده است.
این وضعیت در کوتاه مدت می تواند بخشی از سازوکار دفاعی باشد، اما اگر شدید، مداوم و فرساینده شود، می تواند کیفیت زندگی و آرامش روانی را مختل کند.در چنین شرایطی، مغز شبیه نگهبانی می شود که شیفتش تمام شده، اما هنوز حاضر نیست پستش را ترک کند.
خبرها می توانند سیستم هشدار را دوباره روشن کنند
فقط صدای واقعی نیست که می تواند اضطراب ایجاد کند.خواندن مداوم خبرهای مربوط به حمله، انفجار، مرگ یا خطر نیز می تواند سیستم روانی را در وضعیت آماده باش نگه دارد.به ویژه وقتی فرد دائما در حال چک کردن اخبار است، مغز فرصت کافی برای بازگشت به حالت آرامش پیدا نمی کند.هر بار یک خبر تازه می آید:دوباره چه شد؟و سیستم هشدار دوباره روشن می شود. به این ترتیب، ممکن است فرد دیگر فقط از اتفاق واقعی نترسد؛ بلکه از منتظر بودن برای اتفاق بعدی هم مضطرب شود.
ترس همیشه به معنای این نیست که در همین لحظه خطری وجود دارد.گاهی ترس، پیام سیستم هشدار بدن است که بر اساس تجربه های قبلی فعال شده است بنابراین بعد از یک صدای ناگهانی یا خبر ترسناک، اولین واکنش ما نباید سرزنش خودمان باشد که چرا اینقدر ترسیدم؟ بهتر است بفهمیم بدن چه کاری انجام داده است:او تلاش کرده از ما محافظت کند.
مسئله زمانی نیازمند توجه جدی تر می شود که این سیستم دفاعی نتواند دوباره آرام شود؛ یعنی فرد مدت زیادی گوش به زنگ بماند، خوابش مختل شود، مرتب اخبار را چک کند یا با محرک های کوچک واکنش شدید نشان دهد.در این وضعیت، کمک حرفه ای می تواند به تنظیم دوباره سیستم هشدار کمک کند.

بعد از یک صدای ناگهانی چه کنیم؟
اولین کار، پیدا کردن اطلاعات معتبر است؛ نه غرق شدن در دهها روایت مختلف. بعد، چند نفس آرام و آهسته می تواند به بدن پیام دهد که اکنون در حال بررسی وضعیت هستیم و لازم نیست بی وقفه در حالت آماده باش بمانیم.نگاه کردن به محیط اطراف و توجه به آنچه واقعا اکنون وجود دارد نیز می تواند کمک کننده باشد.
باید بین این دو جمله تفاوت بگذاریم: من ترسیدم و پس حتما خطر وجود دارد. اولی یک تجربه واقعی است. دومی لزوما واقعیت نیست.
گاهی صدایی می آید و ما می ترسیمبعد می فهمیم چیزی نبوده. اما واکنش بدن ما بی دلیل نبوده است. مغز انسان برای بقا ساخته شده، نه برای اینکه همیشه با آرامش منتظر اطلاعات کامل بماند. گاهی ترجیح می دهد یک بار بی دلیل زنگ خطر را به صدا درآورد تا یک بار خطر واقعی را نادیده بگیرد. مشکل از جایی شروع می شود که زنگ خطر، بعد از رفتن خطر هم خاموش نشود. ممکن است صدای بیرون تمام شده باشد، اما صدای خطر هنوز در بدن ادامه داشته باشد.
-
11 گل آکروباتیک تماشایی قرن/ از رونالدو و زلاتان تا جهانبخش
ارسال نظر