چرا عشق گاهی وقتی شروع می شود که دیگر دنبالش نیستی ؟ / متخصصان روانشناسی چه می گویند؟
رکنا: بعضی وقت ها فرد دقیقا زمانی با یک نفر آشنا می شود که دیگر تصمیم گرفته عاشق نشود. نه دنبال رابطه جدید است، نه در ذهنش به دنبال پیدا کردن شریک عاطفی می گردد و نه حتی حوصله شروع یک داستان تازه را دارد. شاید از رابطه قبلی خسته شده، شاید مدتی است ترجیح داده تنها باشد یا شاید آنقدر درگیر کار و زندگی خودش شده که عشق دیگر جایی در اولویت هایش ندارد.اما درست در همین دوره، یک نفر وارد زندگی اش می شود.
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، نه با یک اتفاق عجیب و سینمایی، بلکه شاید با یک گفت و گوی معمولی، یک همکاری ساده، یک آشنایی اتفاقی یا حتی یک دوستی که در ابتدا هیچ معنای عاشقانه ای ندارد.چند هفته یا چند ماه می گذرد و ناگهان متوجه می شود چیزی تغییر کرده است. حضور این آدم برایش مهم شده، نبودنش را احساس می کند، حرف هایش در ذهنش می ماند و شاید برای اولین بار بعد از مدت ها با خودش فکر می کند که شاید دوباره بتواند به کسی نزدیک شود.اینجاست که یک سوال جالب شکل می گیرد: چرا گاهی عشق درست زمانی سراغ ما می آید که دیگر دنبالش نیستیم؟پاسخ را نباید فقط در یک جمله ساده مثل قسمت یا شانس جستجو کرد. بخشی از ماجرا به این مربوط است که وقتی فشار پیدا کردن عشق را از روی خودمان برمی داریم، نوع توجه ما به دیگران هم تغییر می کند.وقتی کسی با هدف پیدا کردن شریک عاطفی وارد هر آشنایی می شود، ممکن است ناخودآگاه به دنبال نشانه هایی باشد که نشان دهد طرف مقابل مناسب رابطه هست یا نیست.
ظاهر، شغل، شرایط زندگی، رفتار، جذابیت و ده ها ویژگی دیگر را سریع ارزیابی می کند. این نوع نگاه می تواند مفید باشد، اما گاهی باعث می شود فرد را پیش از آنکه واقعا بشناسیم، در قالب یک گزینه عاطفی بررسی کنیم. اما وقتی دیگر دنبال رابطه نیستیم، ممکن است چنین فشاری وجود نداشته باشد.یک نفر را می بینیم و فقط با او حرف می زنیم.می خندیم.درباره موضوعی مشترک صحبت می کنیم.متوجه می شویم کنار او راحت هستیم.بعد به مرور چیزهای بیشتری از شخصیتش می بینیم.در چنین شرایطی ممکن است رابطه پیش از آنکه عشق نام بگیرد، فرصت رشد پیدا کند.
صمیمیت همیشه از جذابیت فوری شروع نمی شود
این موضوع اهمیت زیادی دارد، چون صمیمیت همیشه از جذابیت فوری شروع نمی شود. گاهی شناختن یک نفر در محیطی بدون فشار عاطفی، به ما اجازه می دهد ویژگی هایی را ببینیم که در برخورد اول دیده نمی شوند.
ممکن است کسی در نگاه اول برایمان فوق العاده جذاب نباشد، اما بعد متوجه شویم چقدر خوب گوش می دهد، در شرایط سخت چگونه رفتار می کند، چقدر قابل اعتماد است، چگونه با دیگران برخورد می کند یا چقدر می توانیم کنار او خود واقعی مان باشیم.
این ویژگی ها ممکن است در یک نگاه اول دیده نشوند، اما در رابطه تدریجی خودشان را نشان می دهند.
از طرف دیگر، وقتی مدتی از رابطه عاطفی فاصله گرفته ایم، ممکن است شناخت بهتری از نیازهای خودمان پیدا کرده باشیم. شاید بعد از یک رابطه سخت فهمیده باشیم چه چیزهایی برایمان قابل قبول نیست. شاید متوجه شده باشیم که فقط هیجان برایمان کافی نیست و آرامش، احترام و امنیت عاطفی اهمیت بیشتری دارند.
در چنین شرایطی، انتخاب عاطفی ما هم ممکن است تغییر کند.فردی که چند سال قبل برایمان جذاب بود، شاید امروز جذاب نباشد و برعکس، ویژگی هایی که قبلا ساده یا حتی خسته کننده به نظر می رسیدند، حالا ارزشمند شوند بنابراین گاهی آنچه تغییر کرده فقط آدم مقابل نیست؛ خود ما هم تغییر کرده ایم.

یکی از دلایل مهم دیگری که باعث می شود عشق در زمانی غیرمنتظره شکل بگیرد، کاهش فشار و افزایش احساس آزادی است. وقتی فرد احساس نمی کند باید حتما وارد رابطه شود، انتخاب عاطفی می تواند طبیعی تر اتفاق بیفتد. او لازم نیست از همان ابتدا بداند این آشنایی به کجا خواهد رسید.می تواند فقط یک رابطه انسانی را تجربه کند.همین نبودن اجبار گاهی به شکل گیری صمیمیت کمک می کند. وقتی دو نفر برای شناختن یکدیگر فرصت دارند، رابطه می تواند به جای اینکه بر اساس تصور اولیه شکل بگیرد، بر اساس تجربه واقعی ساخته شود.
در چنین شرایطی ممکن است علاقه به شکل بسیار آرامی ظاهر شود. ابتدا فقط منتظر دیدن طرف مقابل هستیم. بعد متوجه می شویم دوست داریم حرف های بیشتری با او بزنیم. بعد متوجه می شویم وقتی اتفاق مهمی برایمان می افتد، دلمان می خواهد اول برای او تعریف کنیم. بعد نبودنش را بیشتر از قبل احساس می کنیم و شاید یک روز متوجه شویم که دیگر نمی توانیم حضور او را مثل گذشته عادی تلقی کنیم.این تغییر معمولا یک لحظه مشخص ندارد. عشق ممکن است در فاصله میان هزاران تعامل کوچک شکل گرفته باشد.
یک گفت و گوی خوب، یک رفتار حمایتگرانه، یک شوخی مشترک، یک تجربه مشترک، یک لحظه آسیب پذیری یا حتی یک سکوت راحت می تواند به تدریج تصویری متفاوت از یک نفر در ذهن ما بسازد. مغز در طول این مدت اطلاعات زیادی درباره فرد جمع می کند و ارتباط میان او و تجربه های مثبت را تقویت می کند. به همین دلیل ممکن است چیزی که در ابتدا کاملا معمولی به نظر می رسید، بعد از مدتی اهمیت عاطفی پیدا کند اما یک نکته مهم وجود دارد: اینکه عشق زمانی اتفاق می افتد که دنبالش نیستیم، به این معنا نیست که جستجو برای رابطه همیشه اشتباه است.
مسئله بیشتر تفاوت میان نیاز شدید و انتخاب آگاهانه است. وقتی فرد احساس می کند برای کامل شدن حتما باید کسی را پیدا کند، ممکن است به رابطه بیش از حد نیاز داشته باشد. در چنین شرایطی، ترس از تنهایی یا ترس از دست دادن فرصت می تواند روی انتخاب او تاثیر بگذارد اما وقتی فرد بتواند بدون رابطه هم زندگی روانی نسبتا مستقلی داشته باشد، ورود یک نفر جدید می تواند بیشتر یک انتخاب باشد تا یک راه نجات. این تفاوت بسیار مهم است.
رابطه ای برای فرار از تنهایی
رابطه ای که برای فرار از تنهایی ساخته می شود، ممکن است بار سنگینی از نیاز و اضطراب را با خود حمل کند. اما رابطه ای که از دل یک زندگی نسبتا کامل شکل می گیرد، فرصت بیشتری برای رشد سالم دارد. البته نباید این موضوع را بیش از حد رمانتیک کنیم. تنها بودن به خودی خود باعث نمی شود ناگهان بهترین عشق زندگی وارد شود. هیچ قانون روان شناختی وجود ندارد که بگوید اگر دیگر دنبال عشق نباشید، حتما کسی وارد زندگی تان خواهد شد.
آنچه می توان گفت این است که وقتی فشار و وسواس پیدا کردن رابطه کاهش پیدا می کند، ممکن است فرصت بیشتری برای دیدن آدم ها به عنوان انسان واقعی داشته باشیم، نه فقط به عنوان گزینه های احتمالی رابطه. گاهی همین تغییر نگاه بسیار مهم است.ممکن است وقتی دنبال عشق هستیم، مدام از خودمان بپرسیم آیا این آدم برای من مناسب است یا نه. اما وقتی دنبال عشق نیستیم، شاید بیشتر متوجه شویم که این آدم واقعا چه کسی است و همین شناخت می تواند پایه یک علاقه واقعی تر باشد.
از طرف دیگر، بعضی افراد بعد از تجربه یک رابطه دشوار، مدتی به طور کامل از رابطه فاصله می گیرند. در ظاهر ممکن است بگویند دیگر هیچ علاقه ای به عشق ندارند، اما این فاصله گاهی به آنها کمک می کند دوباره مرزهای خودشان را پیدا کنند. فردی که مدتی تنها بوده، ممکن است دوباره یاد بگیرد چه چیزهایی دوست دارد، چه چیزهایی را نمی خواهد و در یک رابطه سالم چه احساسی باید داشته باشد. به همین دلیل رابطه بعدی گاهی با انتخاب متفاوتی شکل می گیرد.
او دیگر صرفا دنبال کسی نیست که دوستش داشته باشد؛ دنبال کسی است که بتواند در کنار او خودش باشد.اینجا یک تفاوت مهم میان نیاز به دوست داشته شدن و توانایی دوست داشتن وجود دارد.گاهی ما آنقدر نگران این هستیم که کسی ما را انتخاب کند که فراموش می کنیم خودمان هم باید انتخاب کنیم اما وقتی فرد از این فشار فاصله می گیرد، ممکن است برای اولین بار بتواند ببیند واقعا چه کسی برایش جذاب است، با چه کسی احساس امنیت می کند و چه نوع رابطه ای با ارزش های او هماهنگ است.

نگاه روانشناختی
دکتر مریم سامانی - روانشناس بالینی و استاد دانشگاه- معتقد است: گاهی عشق زمانی وارد زندگی ما می شود که دیگر حاضر نیستیم برای پیدا کردنش خودمان را از دست بدهیم.این نکته بسیار مهم است.اگر فرد برای فرار از تنهایی، اثبات ارزشمندی خودش یا گرفتن تایید دیگران وارد رابطه شود، ممکن است بیش از آنکه طرف مقابل را ببیند، نیاز خودش را ببیند اما وقتی بتواند بدون رابطه هم احساس ارزشمندی داشته باشد، انتخاب عاطفی می تواند شکل متفاوتی پیدا کند. در این حالت، سوال دیگر این نیست که چه کسی حاضر است مرا دوست داشته باشد. سوال تبدیل می شود به اینکه من کنار چه کسی می توانم خود واقعی ام باشم و در عین حال احساس امنیت، احترام و رشد داشته باشم؟
گاهی پاسخ این سوال دقیقا زمانی پیدا می شود که دیگر عجله ای برای پیدا کردن پاسخ نداریم. اما یک هشدار هم مهم است. نباید هر رابطه ای را فقط به این دلیل که ناگهانی و غیرمنتظره شکل گرفته، عشق واقعی بدانیم. گاهی تنهایی، نیاز به توجه یا خستگی از رابطه قبلی باعث می شود اولین فردی که کمی به ما احساس خوبی می دهد، بسیار مهم تر از واقعیت به نظر برسد بنابراین آرام بودن زندگی عاطفی قبل از یک رابطه جدید، به تنهایی نشانه مناسب بودن آن رابطه نیست. شناخت همچنان ضروری است. زمان همچنان ضروری است. دیدن رفتار فرد در موقعیت های مختلف همچنان ضروری است.
عشق سالم را چگونه بسازید
عشق سالم فقط با احساس خوب ساخته نمی شود؛ با شناخت، اعتماد، احترام و تجربه واقعی نیز ساخته می شود.
یکی از بهترین راه ها برای فهمیدن اینکه یک علاقه واقعی در حال شکل گیری است، این باشد که از خودمان بپرسیم اگر این فرد هیچ نیازی از من را برطرف نمی کرد، باز هم به شخصیت خودش علاقه مند بودم؟اگر قرار نبود مرا از تنهایی نجات دهد، آیا باز هم دوست داشتم او را بشناسم؟اگر قرار نبود به من ثابت کند که ارزشمندم، آیا باز هم حضورش برایم جذاب بود؟
این سوال ها کمک می کنند میان علاقه واقعی و استفاده ناخودآگاه از رابطه برای پر کردن یک خلأ تفاوت بگذاریم.در نهایت، عشق همیشه زمانی که دنبالش هستیم پیدا نمی شود، اما این به آن معنا نیست که باید از جستجوی رابطه دست بکشیم. معنای عمیق تر ماجرا این است که عشق وقتی فرصت بیشتری برای رشد پیدا می کند که زندگی ما فقط حول پیدا کردن عشق نچرخد.وقتی آدم هنوز زندگی خودش را دارد، دوستانش را دارد، علایقش را دارد، برای آینده اش برنامه دارد و حتی بدون رابطه احساس ارزشمندی می کند، ورود یک نفر جدید می تواند چیزی به زندگی اضافه کند، نه اینکه قرار باشد تمام زندگی را نجات دهد.
به همین دلیل بعضی عشق ها درست زمانی شروع می شوند که دیگر دنبالش نیستیم.نه به این دلیل که عشق قانون عجیبی دارد، بلکه چون گاهی وقتی دست از جستجوی وسواسی برمی داریم، تازه فرصت پیدا می کنیم آدم روبه رویمان را واقعا ببینیم.عشق همیشه با پیدا کردن یک نفر شروع نمی شود.گاهی با پیدا کردن دوباره خودمان شروع می شود.
منابع
Hazan, C., & Shaver, P. R. (1987). Romantic love conceptualized as an attachment process. Journal of Personality and Social Psychology, 52(3), 511–524
Reis, H. T., & Shaver, P. (1988). Intimacy as an interpersonal process. In Handbook of Personal Relationships
Baumeister, R. F., & Leary, M. R. (1995). The need to belong: Desire for interpersonal attachments as a fundamental human motivation. Psychological Bulletin, 117(3), 497–529
Aron, A., Aron, E. N., & Smollan, D. (1992). Inclusion of other in the self scale and the structure of interpersonal closeness. Journal of Personality and Social Psychology, 63(4), 596–612
Eastwick, P. W., & Finkel, E. J. (2008). Sex differences in mate preferences revisited: Do people know what they initially desire in a romantic partner? Journal of Personality and Social Psychology, 94(2), 245–264
Finkel, E. J., et al. (2012). Online dating: A critical analysis from the perspective of psychological science. Psychological Science in the Public Interest, 13(1), 3–66
-
کمالوندی: اقدام اخیر آمریکا رفتاری کودکانه بود + فیلم
ارسال نظر