هر خیال جنسی، میل واقعی نیست! / یافته تکاندهنده سلامت جنسی
رکنا: ممکن است یک روز ناگهان متوجه شوید ذهن تان در هنگام خیال پردازی جنسی، سناریویی را ساخته که اگر کسی آن را برایتان تعریف کند، بگویید: من؟ محال است چنین چیزی را بخواهم!؛ نکته عجیب اینجاست که ذهن همیشه برای خیال پردازی از همان چیزهایی استفاده نمی کند که در دنیای واقعی انتخاب می کند. گاهی چیزی در ذهن جذاب است، اما در زندگی واقعی هیچ تمایلی به تجربه آن نداریم. گاهی حتی یک خیال جنسی می تواند فرد را شوکه کند، شرمنده کند یا وادارش کند از خودش بپرسد: نکند واقعا چنین چیزی می خواهم؟
به گزارش رکنا، پاسخ کوتاه روانشناسی این است: خیال جنسی با قصد، ترجیح و رفتار واقعی یکی نیست. این تمایز شاید ساده به نظر برسد، اما بخش بزرگی از اضطراب و شرمی که بعضی افراد درباره افکار جنسی خود تجربه می کنند، دقیقا از همین جا می آید؛ آنها هر چیزی را که ذهن شان تولید کرده، به عنوان بخشی از هویت یا خواسته واقعی خود تفسیر می کنند. پژوهش کلاسیک Leitenberg و Henning درباره خیال پردازی جنسی نیز نشان داده است خیال های جنسی پدیده ای گسترده در زندگی جنسی انسان هستند و از نظر محتوا، فراوانی و ارتباط با متغیرهایی مانند تجربه جنسی، رضایت، احساس گناه و ویژگی های فردی تنوع زیادی دارند. بنابراین صرف وجود یک خیال خاص، به تنهایی نمی تواند درباره شخصیت یا رفتار فرد حکم قطعی صادر کند.
مغز همیشه آنچه را می خواهد، تصور نمی کند
یکی از اشتباه های رایج این است که فکر کنیم مغز در خیال پردازی جنسی مانند یک فهرست خرید عمل می کند؛ یعنی هر چیزی را که تصور کردیم، حتما می خواهیم در واقعیت تجربه کنیم. اما ذهن انسان پیچیده تر از این است. خیال پردازی می تواند ترکیبی از کنجکاوی، تازگی، هیجان، خاطرات، تصاویر ذهنی، تجربه های قبلی، داستان ها، فرهنگ، محرک های محیطی و حتی چیزهایی باشد که فرد در دنیای واقعی آنها را نمی پسندد.
برای همین است که ممکن است فرد درباره سناریویی خیال پردازی کند که در زندگی واقعی حاضر نیست آن را تجربه کند. این جا یک جمله مهم وجود دارد که شاید لازم باشد خیلی ها آن را به خاطر بسپارند: هر چیزی که در ذهن شما ظاهر می شود، الزاما چیزی نیست که شما در زندگی می خواهید. ذهن، آزمایشگاه است؛ زندگی واقعی، محل انتخاب و عمل.

چرا چنین خیالاتی لذت بخش می شوند؟
یکی از پاسخ ها می تواند تازگی باشد. سیستم انگیزشی انسان به چیزهای تازه و متفاوت حساس است و همین تازگی می تواند در سطح خیال، هیجان ایجاد کند اما خیال پردازی فقط درباره تازگی نیست. گاهی ذهن از طریق خیال، احساساتی مانند قدرت، رهایی، صمیمیت، دیده شدن، مطلوب بودن یا شکستن موقت قواعد را تجربه می کند بنابراین اگر کسی مثلا درباره موقعیتی خیال پردازی کند که در واقعیت هرگز حاضر نیست تجربه اش کند، لزوما به معنای آن نیست که خواهان همان رفتار است. ممکن است چیزی که برای ذهن جذاب است، خود سناریو نباشد؛ بلکه احساسی باشد که آن سناریو ایجاد می کند. گاهی افراد عاشق نقش نیستند؛ عاشق احساسی هستند که در آن نقش تجربه می کنند.
خیال با میل واقعی چه تفاوتی دارد؟
میل جنسی معمولا به یک کشش یا خواست نسبت به تجربه ای اشاره می کند که فرد می تواند آن را در زندگی واقعی دنبال کند اما خیال پردازی می تواند در قلمرو ذهن باقی بماند. فرد ممکن است خیال داشته باشد اما نخواهد آن را اجرا کند؛ ممکن است چیزی را تصور کند اما با ارزش هایش سازگار نباشد؛ یا ممکن است از یک سناریو هیجان بگیرد اما اگر همان سناریو در دنیای واقعی اتفاق بیفتد، احساس امنیت یا رضایت نکند.
همین جا باید مراقب یک خطای شناختی مهم باشیم: اگر ذهنم این را تصور کرده، پس حتما آن را می خواهم. این نتیجه گیری همیشه درست نیست. ذهن انسان افکار، تصاویر و سناریوهای بسیار متنوعی تولید می کند؛ ارزش روانشناختی یک فکر را نمی توان فقط از وجود آن تعیین کرد.
آیا هر خیال جنسی معنای پنهانی دارد؟
این هم یکی از باورهای رایج اما ساده انگارانه درباره ذهن انسان است. گاهی تصور می کنیم هر خیال باید یک راز عمیق روانشناختی پشت خود داشته باشد و اگر مثلا فردی سناریویی خاص را تصور کرده، حتما باید معنای پنهانی درباره کودکی، شخصیت یا رابطه او داشته باشد.
اما روانشناسی همیشه چنین نتیجه ای نمی دهد. یک خیال ممکن است برای یک فرد معنای خاصی داشته باشد و برای فرد دیگری صرفا یک تصویر ذهنی، کنجکاوی یا تجربه گذرای ذهن باشد بنابراین نمی توان از روی یک خیال جنسی، به تنهایی درباره شخصیت، رابطه، وفاداری یا سلامت روان فرد نتیجه گیری کرد. محتوای خیال مهم است، اما معنایی که فرد به آن می دهد و نحوه ارتباط او با آن خیال نیز اهمیت دارد.
چه زمانی خیال پردازی مسئله ساز می شود؟
خود خیال پردازی الزاماً مشکل نیست. مسئله زمانی مهم می شود که فرد احساس کند نمی تواند آن را کنترل کند، خیال پردازی به شکل وسواسی زندگی جنسی یا روزمره را مختل کند، باعث رنج شدید شود، با اجبار و آسیب به دیگران گره بخورد یا فرد را وارد رفتارهایی کند که بدون رضایت طرف مقابل، خطرناک یا آسیب زا هستند.
در اینجا دیگر موضوع صرفا داشتن یک خیال نیست؛ موضوع، رابطه فرد با آن خیال و رفتاری است که در پی آن شکل می گیرد. این تفاوت بسیار مهم است، چون گاهی فرد از خود خیال نمی ترسد؛ از معنایی می ترسد که به آن داده است.
دام روانشناختی شرم
بعضی افراد بعد از تجربه یک خیال جنسی، به جای اینکه آن را به عنوان یک رویداد ذهنی ببینند، شروع به قضاوت خود می کنند: پس من آدم بدی هستم، پس مشکل جنسی دارم، پس همسرم برایم کافی نیست یا پس حتما ته ذهنم می خواهم خیانت کنم.
این برداشت ها می توانند چرخه ای از شرم و اضطراب ایجاد کنند. هرچه فرد بیشتر تلاش کند یک فکر را با زور از ذهنش بیرون کند، ممکن است حساسیتش نسبت به همان فکر بیشتر شود. این جا یک اصل روانشناختی مهم مطرح می شود: داشتن یک فکر با انتخاب آن فکر فرق دارد؛ و انتخاب یک فکر نیز با انتخاب یک رفتار فرق دارد.
یک سوال مهم درباره رابطه زوجین
اگر خیال جنسی الزاما به معنای میل به اجرای آن نیست، آیا باید همه خیال های جنسی را با همسرمان در میان بگذاریم؟ صمیمیت به معنای حذف تمام حریم های خصوصی نیست. یک رابطه سالم می تواند همزمان دارای صمیمیت و مرز باشد. فرد حق دارد بخشی از دنیای ذهنی خود را برای خودش نگه دارد، همانطور که می تواند درباره برخی خواسته های جنسی با شریک عاطفی اش صحبت کند.
مسئله اصلی این نیست که چقدر از خیال هایمان را باید تعریف کنیم؟ سوال مهمتر این است: آیا در رابطه ای هستیم که بتوانیم درباره نیازها، ترس ها و ترجیحات جنسی بدون تحقیر و ترس صحبت کنیم؟ این دو سوال کاملا متفاوت اند.
تلنگر روانشناختی دکتر مریم سامانی
از نگاه روانشناختی، یکی از مهمترین خطاهایی که در مسائل جنسی دیده می شود، یکی دانستن فکر، میل و رفتار است. انسان می تواند چیزی را تصور کند بدون اینکه بخواهد آن را انجام دهد؛ می تواند میلی داشته باشد بدون اینکه آن را به رفتار تبدیل کند و می تواند رفتاری انجام دهد که الزاما تمام دنیای درونی او را توضیح نمی دهد.
به همین دلیل، وقتی فردی با یک خیال جنسی مواجه می شود که خودش را بابت آن سرزنش می کند، اولین کار نباید قضاوت باشد؛ بلکه باید شناخت باشد. باید از خود پرسید: این خیال برای من چه معنایی دارد؟ چه احساسی پشت آن است؟ آیا واقعا می خواهم آن را در زندگی تجربه کنم یا فقط ذهنم آن را به عنوان یک سناریو ساخته است؟
گاهی پشت یک خیال، چیزی بسیار ساده تر از آن چیزی وجود دارد که فرد تصور می کند؛ نیاز به هیجان، دیده شدن، تازگی، صمیمیت، رهایی یا حتی کنجکاوی. از طرف دیگر، نباید به هر خیال معنای عمیق و قطعی نسبت داد. یک خیال به تنهایی نمی تواند درباره شخصیت یا اخلاق فرد حکم صادر کند. آنچه اهمیت بیشتری دارد این است که فرد بتواند میان دنیای ذهنی و انتخاب های واقعی خود مرز بگذارد.
ذهن ما همیشه اعتراف نامه نمی نویسد؛ گاهی فقط داستان می سازد بنابراین سلامت روان به این معنا نیست که انسان هیچ فکر یا خیال غیرمنتظره ای نداشته باشد. ذهن انسان می تواند بسیار آزادتر و پیچیده تر از رفتار واقعی ما باشد. بلوغ روانی زمانی بیشتر دیده می شود که بتوانیم بگوییم: این فکر در ذهن من وجود دارد، اما این فکر تمام هویت من نیست و قرار نیست هر چیزی را که تصور می کنم، در زندگی انتخاب کنم.
عجیب ترین چیزی که درباره ذهن انسان باید یاد بگیریم این است: هر چیزی که به ذهنمان می آید، حرف دل ما نیست. گاهی فقط یک خیال است، گاهی کنجکاوی است و گاهی ذهن دارد یک احساس را در قالب یک داستان تجربه می کند. پس اگر یک روز از خودتان پرسیدید: چرا من چنین چیزی را تصور کردم؟ نکند واقعا چنین آدمی هستم؟؛ قبل از اینکه خود را محکوم کنید، یک سوال دیگر بپرسید: من این را می خواهم، یا فقط ذهنم توانسته آن را تصور کند؟ چون بین فکر، میل و انتخاب فاصله ای وجود دارد؛ و بخش مهمی از بلوغ روانی، شناخت همین فاصله است.
-
چرا بارسلونا روی لباسش ستاره نداره؟ + فیلم
ارسال نظر