روز واقعه

خبر به حدی ناگوار بود که هیچ کس را جرات بازگو کردن آن نبود .از پچ پچه های در گوشی می شد فهمید که مربوط به خانه علی است. واقعه جانسوز در و پهلوی شکسته فاطمه ، سیلی صورت و آتشی که هرگز خاموش نشد ...

به گزارش رکنا ، انتقام ، انتقام.. این تنها واژه ای بود که از دومین روز آن واقعه ناگوار در کوی و برزن از کوفه تا کربلا ، از کربلا تا صحرای منا و خانه ی خدا شنیده می شد .

● حرامی اول : خودم دیدم پهلوش رو شکستن

● حرامی دوم : سیلی به صورتشم رو بگو خب

● حرامی سوم : در خونش رو خودم آتیش زدم

● پیرمرد زاغه نشین : بچه نه ماهه چه گناهی داشت آخه

● زن کوفی : انتقام ، انتقام ....

● دختر جوان کوفی : خیلی سخت مادر ، انتقامی سخت...

آن شب تو هیئت ایام فاطمیه وقتی شنیدم یکی جانسوز زمزمه می کنه ..

" یا فاطمه ما عقده دل وا نکردیم

گشتیم ولی قبر تو را پیدا نکردیم

چشم انتظاریم مهدی بیاید.

تا تربتت را پیدا نماید ..

تمام تردیدم ریخت . وقتی مادر صدام کرد که بیا ده دقیقه دیگه سال تحویل میشه، مثل آدمهای بیدار شده از یک خواب هزارساله بودم . مات و مبهوت ...از قلم و کاغذ دل کندم و خودم را رساندم پای تلویزیون ..با شلیک توپ آغاز سال ۱۴۰۰ توسط مجری اعلام شد ..اما انگار با شلیک توپ من پرت شدم به سال ۱۴۴۲ جمادی الثانی ،دقیقا جلوی در خانه علی که در آتش کینه کوفیان می سوخت و زنی جوان که دست بر پهلوی شکسته داشت وبا کودکی سخن می گفت : عزیز مادر ، نگران نباش محسن جان ، وقتی برادرت آمد بهش خواهم گفت .هم از شهادت تو هم ازپهلوی شکسته و سیلی صورت .....

با صدای مادر دوباره به خود آمدم ...وای خدای من ، یعنی وقتشه ...سال ۱۴۰۰ ، قرن ۱۴۰۰... فقط ۴۲ سال دیگه مونده ..انتظار ..منتطران...انتقام ...ظهور ...کلمات جای جای منطقه ذهنم را گلوله باران می کردند ..

سال ۱۴۰۰ هجری شمسی الان و سال ۱۴۴۲ جمادی الثانی کوچه ، پس کوچه های کوفه و خانه علی ...

وای روز موعود روز شهادت مادرش است سال ۱۴۴۲ جمادی الثانی و سال ۱۴۴۲ قرن ما ...آره ..آره بخاطر انتقام مادرش هم شده خواهد آمد ...

وای خدای من ...من چرا ایستادم ..جمکران ....چقدر دلم تنگ شد براش ...آخرین قیمت های بازار ایران را اینجا کلیک کنید.

حمید اندرزچمنی

آیا این خبر مفید بود؟