راز داماد مورد اعتماد خانواده پس از یک اتفاق عجیب

به گزارش رکنا، با نقابی پشت چهره آرام و کم حرف خودم یک قالتاق تمام معنا شده بودم. مادر زنم خیلی قبولم داشت . یک روز صدایم زد و در گوشی گفت نگران پسر نوجوانش است و چیزهایی توی گوشی اش دیده که برایش عذاب آور شده .

درخواست کرد  شما که آدم درست و صالحی هستید برای این بچه برادری کنید و دستش را بگیرید. این حرف برایم خیلی خوشایند بود. برادرزنم پدر ندارد و من برادرندارم. با مشورت همسرم چند روزی او را خانه خودمان بردیم. همسرم می گفت غیر مستقیم عمل کنیم و اولین قدم، با هم  مسجدبروید. 

احساس مسئولیتم گل کرده بود. برادرزنم را مسجد بردم. بعد با هم حرم امام رضا(ع) رفتیم. مجبور شدم به خاطر او احادیث دینی بخوانم. برایش طوری حرف می زدم مرا الگو و اسطوره می دید. 

مسجد رفتن مان هر شب شد و هفته ای یک بار هم حرم می رفتیم. سعی می کردم طوری رفتار کنم این بچه با خاطری جمع اعتماد کند. گفت سیگار می کشد، دوست های ناباب دارد و در مورد فیلم های ناجوری که در فضای مجازی دیده صحبت می کرد. 

برای هر یک از خطاهایش برنامه ریزی کردیم. با برادر زنم دست رفاقت دادم. سرتان را درد نیاورم او فرشته نجات من هم شد. از شما چه پنهان داشتم فریب زنی معتاد را می خوردم. به خطا می رفتم و دوستان ناباب داشتم. 

چون بایدخودم را خوب و سالم نشان می دادم مسجد رفتن، زیارت حرم و مطالعه احادیث باعث شد خودم هم تاثیر بگیرم.در واقع برادر زنم الگوی من شد . او از خطاهایش دست کشید ، من فهمیدم اراده یعنی چه. 

مشاوره آمده ام می خواهم خودم را بیشتر پیدا کنم. دلم برای خودم می سوزد.

غلامرضا تدینی راد 

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1258717
  • اجلاس سران مجمع کشورهای صادرکننده گاز سازنده و ثمربخش بود