برای سرقت پول‌های یک پیرزن گدا رفتم؛ باورم نمی‌شد او مادرم باشد / وقتی شناختمش خشکم زد

عکس ساخته هوش مصنوعی است

به گزارش رکنا، یک روز از شدت خماری و بی‌پولی ساعت‌ها در خیابان‌های خلوت پرسه می‌زدم تا فرصتی برای سرقت پیدا کنم. هر بار که به خودرویی نزدیک می‌شدم، اتفاقی رخ می‌داد و نقشه‌ام ناکام می‌ماند. ناامید و آشفته بودم که ناگهان چشمم به پیرزنی افتاد که در گوشه‌ای از خیابان نشسته و مشغول گدایی بود.

چند اسکناس در دستش دیده می‌شد. تصمیم گرفتم پول‌هایش را سرقت کنم، اما وقتی به او نزدیک شدم و صدای لرزانش را شنیدم، در جا خشکم زد.

این مرد ۴۰ ساله در ادامه روایت زندگی‌اش می‌گوید: «آخرین فرزند خانواده‌ای شش نفره بودم. بعد از مرگ خواهرم در یک حادثه رانندگی، پدرم که از قبل مشکلات روحی داشت، به شدت پرخاشگر شد و زندگی ما رنگ آرامش ندید. شرایط خانه آن‌قدر سخت بود که از کودکی ترک تحصیل کردم و برای فرار از تنش‌ها، بیشتر شب‌ها را در محل کارم می‌خوابیدم.»

او ادامه می‌دهد: «تنها دلخوشی‌ام مادرم بود، اما یک روز ناگهان ناپدید شد و دیگر خبری از او نداشتیم. دوری از مادرم مرا به افسردگی کشاند و خیلی زود به مصرف مواد مخدر روی آوردم. سال‌ها بعد، اعتیاد باعث شد شغلم را از دست بدهم و برای تأمین هزینه‌های مصرف مواد به سرقت روی بیاورم.»

این مرد می‌گوید: «وقتی چادر پیرزن را کنار زدم، باورم نمی‌شد. او مادرم بود. سال‌ها از آخرین دیدارمان می‌گذشت. همان‌جا هر دو اشک می‌ریختیم و همدیگر را در آغوش گرفته بودیم. آن دیدار زندگی مرا تغییر داد.»

به گفته او، پس از این اتفاق، به اصرار مادرش در مرکز ترک اعتیاد بستری شد و پس از شش ماه درمان، توانست دوباره به زندگی عادی بازگردد. اکنون دو سال از آن ماجرا گذشته و او در کنار مادرش زندگی تازه‌ای را آغاز کرده است.

با دستور سرهنگ علی ابراهیمیان سرگذشت این مرد ۴۰ساله در سوابق و پرونده های دایره مددکاری اجتماعی ثبت شد تا این ماجرای عبرت آموز مقابل دیدگان مجرمان و خلافکاران قرارگیرد، شاید تلنگری بر افرادی باشد که برای اولین بار مقابل تعارف وسوسه انگیز مواد مخدر دچار تردید می شوند.

بر اساس ماجرای واقعی درزیرپوست شهر

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1228698
  • فیلم/ این نوزاد واگذار می‌شود چون پول ترخیص نیست!