از زبان راضیه: وصیت عجیب شوهرم؛ «دوستم عاشقت است، بعد از مرگم با او ازدواج کن»
تبلیغات

عکس ساخته هوش مصنوعی است

به گزارش رکنا،راضیه سرنوشتی عجیب دارد می گوید: شش سال پیش، زمانی که احسان به خواستگاری‌ام آمد، اصلاً قصد ازدواج نداشتم. تمام فکر و ذکرم درس خواندن و قبولی در دانشگاه بود. اما احسان آن‌قدر از علاقه‌اش گفت و برای رسیدن به من تلاش کرد که در نهایت با این شرط که بتوانم تحصیلاتم را ادامه دهم، با ازدواج موافقت کردم.

احسان مرد مهربانی بود. با وجود اینکه خانواده‌اش چندان موافق این ازدواج نبودند و ترجیح می‌دادند او با یکی از دختران فامیل ازدواج کند، اما او همیشه کنارم بود و اجازه نداد کم‌محبتی‌های اطرافیان روی زندگی‌مان سایه بیندازد.

زندگی ما ساده اما سرشار از آرامش بود. هنوز فرزندی نداشتیم که احسان تصمیم گرفت برای استخدام رسمی، دوران سربازی‌اش را بگذراند. اواخر دوران سربازی بود که متوجه شدیم صاحب فرزند خواهیم شد. خوشحال بودیم و برای آینده برنامه‌ریزی می‌کردیم، اما ناگهان همه چیز تغییر کرد.

برای انجام آزمایش‌های استخدامی، احسان آزمایش خون داد و همان‌جا متوجه شدیم که او به سرطان خون مبتلا شده است؛ آن هم از نوعی که پزشکان درباره‌اش چندان امیدوارکننده صحبت نمی‌کردند. شنیدن این خبر برایم مثل فروریختن آسمان روی سرم بود.

ماه‌های سختی را پشت سر گذاشتیم. احسان از من خواسته بود بیماری‌اش را به خانواده‌اش نگویم. روز به روز حالش بدتر می‌شد و من فقط دعا می‌کردم معجزه‌ای رخ دهد، اما چند ماه بعد همسرم را برای همیشه از دست دادم.

بعد از فوت احسان، تمام زندگی‌ام در دختر کوچکم خلاصه شده بود. تصمیم داشتم دیگر ازدواج نکنم و فقط برای بزرگ کردن فرزندم تلاش کنم. به خانه‌ای کوچکتر نقل مکان کردم و سعی کردم خودم را با شرایط جدید وفق دهم.

اما هنگام اسباب‌کشی، وصیت‌نامه‌ای از احسان پیدا کردم که زندگی‌ام را کاملاً تغییر داد. در وصیت‌نامه نوشته بود که دوست دارد پیش از مراسم سالگردش با بهترین دوستش، مجید، ازدواج کنم.

باور این خواسته برایم بسیار سخت بود. نمی‌توانستم درک کنم چرا احسان چنین وصیتی کرده است. از یک طرف می‌خواستم به آخرین خواسته همسرم احترام بگذارم و از طرف دیگر احساس می‌کردم هنوز به او تعلق خاطر دارم و آمادگی شروع یک زندگی جدید را ندارم.

ماه‌ها درگیر این موضوع بودم. هر زمان دلتنگ می‌شدم، به مزار احسان می‌رفتم و با او درد دل می‌کردم. تا اینکه یک روز مجید را همان‌جا دیدم. مدتی بعد خانواده او به خواستگاری‌ام آمدند و تأکید کردند که فرزندم را مانند فرزند خودشان خواهند پذیرفت.

بعد از مشورت با چند نفر از نزدیکانم و بررسی شرایط، سرانجام تصمیم گرفتم ازدواج دوباره را بپذیرم. تصور می‌کردم بعد از این تصمیم، زندگی آرام‌تری خواهم داشت، اما از همان زمان اختلاف‌ها آغاز شد.

پدر و مادر احسان که از ابتدا نیز با ازدواج من و پسرشان موافق نبودند، حالا تلاش می‌کنند حضانت دخترم را به دست بگیرند. در حالی که من هرگز مانع ملاقات آن‌ها با نوه‌شان نشده‌ام و حتی دوست دارم دخترم خانواده پدری‌اش را بشناسد.

من فقط می‌خواهم فرزندم کنار من بزرگ شود. هنوز هم از خودم می‌پرسم آیا عمل کردن به وصیت همسرم اشتباه بود؟ آیا مادری که همسرش را از دست داده و دوباره ازدواج کرده، باید از فرزندش هم جدا شود؟

نظر کارشناس خانواده

ازدواج مجدد پس از فوت همسر، تصمیمی کاملاً شخصی است و نباید موجب محروم شدن مادر از حمایت عاطفی فرزند یا ایجاد تنش‌های خانوادگی شود. در چنین شرایطی، حفظ ارتباط کودک با خانواده پدری در کنار تأمین امنیت عاطفی او نزد والد اصلی، می‌تواند به سلامت روان کودک کمک کند. کارشناسان تأکید می‌کنند که اختلافات خانوادگی نباید به عاملی برای آسیب روحی کودکان تبدیل شود و بهترین راهکار، گفت‌وگو و استفاده از مشاوره تخصصی است.

 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1228659
  • لوکیشن فیلم Stagecoach بعد از 87 سال + فیلم

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات