روایت تلخ ترانه : بعد از فوت مادرم فهمیدم پدرم دو همسر دارد؛ قلبم شکست ناگهان صاحب دو برادر شدم + نظر کارشناس
رکنا؛ ترانه، دختر جوانی که سالها از وجود خانواده دیگر پدرش بیخبر بود، پس از فوت مادرش با حقیقتی شوکهکننده روبهرو شد؛ حقیقتی که زندگی او را برای همیشه تغییر داد. با وجود همه تلخیها، او حالا برای کمک به پدری که به اتهام مالخری بازداشت شده، راهی دادگاه شده است.
من تا سالها تصور میکردم تنها فرزند خانواده هستم و هیچ خواهر و برادری ندارم. مادرم همیشه میگفت شغل پدرم طوری است که نمیتواند بیشتر شبها در خانه بماند و من هم حرفهایش را باور کرده بودم. هیچوقت تصور نمیکردم پشت این غیبتهای طولانی، رازی بزرگ پنهان شده باشد.
بعد از فوت مادرم، روزهای سختی را پشت سر میگذاشتم. هنوز در غم از دست دادن او بودم که یک روز زنی به همراه دو پسر جوان مقابل خانه ما آمدند. آنها خودشان را خانواده پدرم معرفی کردند. همان روز بود که فهمیدم پدرم خانواده دیگری هم دارد و این دو پسر، برادران من هستند.
شنیدن این حقیقت برایم بسیار سخت بود. سالها در کنار مادرم زندگی کرده بودم، بیآنکه از این ماجرا اطلاعی داشته باشم. بعدها متوجه شدم پدرم پس از اختلاف با همسر اولش، با مادرم ازدواج موقت کرده و پس از مدتی دوباره به زندگی قبلی خود بازگشته است. مادرم از این موضوع اطلاع داشت اما هیچگاه درباره آن با من صحبت نکرد.
با وجود همه تلخیهایی که تجربه کردم، رابطهام با پدرم قطع نشد. پس از فوت مادرم، او در کنارم ماند و تلاش کرد از من حمایت کند. حالا نیز که به اتهام مالخری بازداشت شده است، برای کمک به او به دادگاه میروم. پدرم فرشفروش است و معتقدم از سرقتی بودن فرشهایی که خریده، اطلاعی نداشته است.
امروز با یکی از برادرانم رابطه خوبی دارم و او در روزهای سخت کنارم بوده است. هرچند هنوز همه اعضای خانواده پدرم مرا نپذیرفتهاند، اما تلاش میکنم گذشته را کنار بگذارم و زندگیام را ادامه دهم.
نظر کارشناس:
یک مشاور خانواده در اینباره میگوید: پنهان کردن واقعیتهای مهم خانوادگی از فرزندان، بهویژه در موضوعاتی مانند ازدواج مجدد یا وجود اعضای دیگر خانواده، میتواند در آینده باعث شوک عاطفی، بیاعتمادی و آسیبهای روانی شود. به گفته کارشناسان، گفتوگوی صادقانه و متناسب با سن فرزندان درباره مسائل خانوادگی، نقش مهمی در حفظ سلامت روان و استحکام روابط خانوادگی دارد.
-
فیلم / برادرزن رهبری شهید : اگر آقا شهید نمیشد خیلی سخت بود؛ هنوز دلم نمیآید طرف خانه آقا بروم!