قتل پیرمرد تهرانی در خانه دخترش بخاطر وسواس نوه خشمگین + گفتگو با قاتل
حوادث رکنا: با دریافت گزارشی مبنی بر قتل مردی میانسال در یک خانه مسکونی، موضوع به طور ویژه در دستور کار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار رکنا، محمد نازی/ ساعت ۱۷ روز یکشنبه ۵ بهمن، مرگ مرد ۶۳ سالهای پس از انتقال به بیمارستان به پلیس اعلام شد. بررسیها نشان داد او بر اثر اصابت ضربه چاقو به بدنش جان باخته است. تحقیقات اولیه حاکی بود مقتول برای مهمانی به خانه دخترش رفته و هنگام حادثه، نوه ۱۹ سالهاش در خانه با او تنها بوده است.
در ادامه مشخص شد پسر جوان که دچار وسواس شدید نسبت به نظافت بوده، بر سر کثیف شدن سینک ظرفشویی، باز ماندن شیر آب و همچنین صدای تلویزیون با پدربزرگش مشاجره کرده است. در جریان درگیری، کنترل خود را از دست داده و با چاقو ضربهای به سینه پدربزرگش وارد کرده است.
با وجود جراحت شدید، مرد سالمند از خانه خارج شده و خود را به خیابان رسانده بود تا از مردم کمک بگیرد اما کنار دیوار بیهوش شده و ساعتی بعد در بیمارستان جان سپرد. تصاویر دوربینهای مداربسته نیز خروج سراسیمه پسر جوان از خانه را ثبت کرده بود. متهم پس از حادثه به خانه یکی از بستگانش رفته و مخفی شده بود که کمتر از ۲۴ ساعت بعد شناسایی و بازداشت شد.
سؤال: چه شد که درگیری بین تو و پدربزرگت شکل گرفت؟
متهم: پدربزرگم مهمان خانه ما بود. من روی تمیزی خیلی حساسم. دیدم سینک ظرفشویی را کثیف کرده و شیر آب هم باز مانده بود. عصبی شدم و به او تذکر دادم.
سؤال: فقط به خاطر سینک ظرفشویی دعوا شروع شد؟
متهم: نه… همون موقع تلویزیون هم روشن بود. او گفت صدایش را کم کنم، من توجه نکردم. بحثمان بالا گرفت.
سؤال: درگیری فیزیکی هم پیش آمد؟
متهم: بله… او عصبانی شد و دو سیلی به صورتم زد. همان لحظه دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم.
سؤال: چطور به چاقو رسیدی؟
متهم: چاقو داخل آشپزخانه بود. از روی عصبانیت برداشتم. اصلاً فکر نکردم چه میشود.
سؤال: ضربه را زدی یا پرتاب کردی؟
متهم: پرتاب کردم… فقط میخواستم بترسد و عقب برود. ولی چاقو به سینهاش خورد.
سؤال: بعد از دیدن خون چه واکنشی داشتی؟
متهم: شوکه شدم. دست و پایم میلرزید. ترسیده بودم. از خانه فرار کردم، نمیدانستم چه کار کنم.
سؤال: چرا به خانه یکی از اقوام رفتی و مخفی شدی؟
متهم: میترسیدم. نمیدانستم زنده میماند یا نه. جرأت نداشتم برگردم.
سؤال: قصد کشتن داشتی؟
متهم: نه، اصلاً. همه چیز چند ثانیهای اتفاق افتاد. از عصبانیت بود… کاش آن لحظه خودم را کنترل میکردم.
ارسال نظر