گفتوگوی رکنا با مهدی کمری و معصومه زراعتگر
فیلم/ قهرمان جهان در اتوکد، گرفتار پلههای شهر/ «گاهی مثل گربه از ساختمان بالا میروم»؛ روایت تلخ یک زن دارای معلولیت
اجتماعی رکنا: زوج دارای معلولیت جسمیحرکتی، سالهاست در کنار محدودیتهای جسمی، مسیر تحصیل، اشتغال، ازدواج و زندگی مستقل را طی کردهاند؛ کمری با کسب عنوان قهرمانی در مسابقات مهارتهای ویژه، نقشهکشی با اتوکد را به شغل خود تبدیل کرده و معصومه با نبود مناسبسازی شهری، زندگی خانوادگی خود را پیش برده است.
مهدی کمری و همسرش، معصومه زراعتگر، هر دو با معلولیت جسمیحرکتی زندگی میکنند، اما قصه زندگیشان قصه محدودیت نیست؛ قصه تلاش، یادگیری و ایستادگی است. کمری سالهاست با عصا قدم برمیدارد، اما مسیر پیشرفت را متوقف نکرده است. او نهتنها توانسته در مسابقات مهارتهای ویژه افراد دارای معلولیت بدرخشد، بلکه امروز شغلش را مدیون مهارتی میداند که سالها پیش یاد گرفت؛ نقشهکشی با نرمافزار اتوکد.
کمری درباره حضورش در مسابقات مهارتهای ویژه افراد دارای معلولیت میگوید: «در مسابقات ابیلیمپیک شرکت کردم. این مسابقات به چالش کشیدن مهارتهاست. رشتههایی مثل کامپیوتر، نقشهکشی، رباتیک و رشتههای فنی در آن برگزار میشود. توانستم در رشته نقشهکشی با اتوکد در ایران مقام اول را کسب کنم. در مسابقات جهانی هم یک بار مقام اول آوردم. دو بار در مسابقات جهانی شرکت کردم؛ یک دوره در هند در سال ۲۰۰۳، یک دوره در کره جنوبی در سال ۲۰۰۷ و یک دوره هم در فرانسه در سال ۲۰۱۱ برگزار شد.»
![]()
او درباره علت معلولیتش به خبرنگار اجتماعی رکنا توضیح میدهد: « به دلیل بیماری فلج اطفال در کودکی دچار معلولیت شدم. آن زمان شرایط درمان و آگاهی مثل امروز نبود و این اتفاق مسیر زندگیام را تغییر داد، اما باعث نشد که بخواهم از زندگی کنار بکشم.»
کمری میگوید: «سالهای ۷۵ و ۷۶ به مجتمعی در شهرک غرب میرفتم که آموزشهای فنی و حرفهای ویژه افراد دارای معلولیت ارائه میداد. آنجا با رشته نقشهکشی آشنا و به آن علاقهمند شدم. امروز شغل و کار و زندگی من از همین مهارتآموزی تأمین میشود.»
اما مسیر رسیدن به این نقطه همیشه هموار نبوده است. او از نگاههای سنگین و قضاوتهای نادرست جامعه در سالهای کودکی و حتی امروز میگوید: «در دوران مدرسه، بعضی از بچهها رفتارهایی داشتند که آزاردهنده بود. آگاهی مردم آن زمان کمتر بود و این مسائل بیشتر دیده میشد. البته هنوز این نگاهها وجود دارد. من و همسرم هر دو معلولیت داریم؛ من با عصا حرکت میکنم و همسرم هم در راه رفتن کمی مشکل دارد. گاهی بیرون از خانه نگاههای خیره و طولانی مردم آزاردهنده است، انگار چیزی غیرعادی دیدهاند.»
کمری مدرسه را مانند بسیاری از دانشآموزان دیگر تجربه کرده و بعدها همسرش را در همان محیط آموزشی پیدا کرده است. او درباره آشنایی با همسرش میگوید: «برای ازدواج، خانوادهها در ابتدا کمی نگرانی داشتند، چون شرایط من خاصتر بود، اما وقتی دیدند ما توانمند هستیم، کار میکنیم، درآمد داریم و میتوانیم زندگی خودمان را اداره کنیم، موافقت کردند.»
او که حالا ۵۸ سال دارد، برای افراد دارای معلولیت یک پیام روشن دارد: «نباید ناامید شد. آدم نباید خودش را کمتر از دیگران ببیند. نباید مدام به این فکر کند که چرا دیگران نگاه متفاوتی به او دارند؛ چه نگاه ترحمآمیز باشد و چه نگاه تمسخرآمیز. مهم این است که افراد دارای معلولیت در جامعه حضور پیدا کنند و خودشان را جدا از بقیه ندانند.»
به گفته او، پذیرفتن سختیها بخشی از مسیر زندگی است: «درست است که کار کردن، رفتوآمد و حضور در جامعه برای فرد دارای معلولیت سختتر است، اما باید این سختی را پذیرفت. وقتی آن را بپذیریم، میتوانیم درس بخوانیم، کار کنیم، تشکیل خانواده بدهیم و زندگی کنیم. شاید همین سختیها ما را آدمهای محکمتر و موفقتری کند.»
![]()
کمری نقش خانواده را در موفقیت افراد دارای معلولیت بسیار مهم میداند و از پدر و مادرش به عنوان بزرگترین حامیان خود یاد میکند: «بزرگترین کمک پدر و مادرم این بود که هیچ تفاوتی بین من و برادرانم قائل نشدند. هیچوقت به خاطر معلولیتم امتیاز ویژهای برای من در نظر نگرفتند؛ نه در تشویق و نه در تنبیه. کاملاً عادی رفتار کردند و همین باعث شد اعتمادبهنفس پیدا کنم و در جامعه خودم را متفاوت از دیگران نبینم. اگر خانوادهام بیش از حد مراقبم بودند یا همیشه دستم را میگرفتند، شاید امروز فردی وابسته بودم. اینکه اجازه دادند خودم تجربه کنم و بزرگترین کمکی بود که به من کردند.»
این قهرمان مهارتهای ویژه، درباره ورزش و اوقات فراغتش هم میگوید: «در دوران جوانی و مجردی ورزش میکردم، اما معلولیتهای جسمیحرکتی به مرور مشکلات بیشتری ایجاد میکند. هزینههای بالای درمان، فیزیوتراپی و دارو باعث میشود بسیاری از مشکلات جسمی مزمن شود. من هم به دلیل سالها استفاده از عصا، آسیبهایی در ناحیه شانهها پیدا کردم و دیگر نمیتوانم ورزش حرفهای انجام بدهم. بیشتر وقتم در خانه با کامپیوتر میگذرد و سعی میکنم آموزشهای جدید ببینم و یاد بگیرم.»
او در بخش دیگری از صحبتهایش به یکی از مهمترین مشکلات افراد دارای معلولیت اشاره میکند؛ مناسبسازی شهرها. کمری معتقد است شرایط فعلی فاصله زیادی با وضعیت مطلوب دارد: «واقعیت این است که مناسبسازی در جامعه ما تقریباً نزدیک به صفر است. شاید بعضی ساختمانها یا مکانهای خاص مناسبسازی شده باشند، اما چیزی که به عنوان یک شرایط عمومی در شهر ببینیم وجود ندارد. گاهی اقداماتی انجام میشود، اما بیشتر مقطعی و نمایشی است.»
او با اشاره به تلاش فعالان این حوزه میگوید: «افراد زیادی برای مناسبسازی تلاش کردهاند اما این موضوع نیازمند عزم جدی و حاکمیتی است. مناسبسازی باید از سوی مسئولان بهصورت جدی دنبال شود.»
کمری در پایان بار دیگر خطاب به افراد دارای معلولیت تأکید میکند: «به خدا توکل کنید، در جامعه حضور داشته باشید و همیشه به خودتان بگویید که با دیگران هیچ تفاوتی ندارید. معلولیت نباید باعث شود خودمان را محدود کنیم. باید تلاش کنیم و باور داشته باشیم که میتوانیم موفق شویم.»
روایت شهروند دارای معلولیت از دشواریهای زندگی شهری: «گاهی مثل گربه از ساختمان بالا میروم»
معصومه زراعتگر، شهروند دارای معلولیت، از تجربه سالها زندگی با محدودیتهای جسمی و مشکلات مناسبسازی شهری میگوید؛ مشکلاتی که به گفته او، از نگاههای ترحمآمیز دوران مدرسه تا ناتوانی در استفاده از حملونقل عمومی و اماکن تفریحی ادامه داشته است.
معصومه زراعتگر درباره ابتلای خود به معلولیت میگوید: «در ۹ ماهگی تب شدیدی داشتم و نباید بدون تست به من پنیسیلین تزریق میکردند. وقتی بدون تست این دارو را به من تزریق کردند، به فلج اطفال مبتلا شدم و پای راستم دچار مشکل شد.»
او دوران مدرسه را نیز یکی از دورههای دشوار زندگیاش عنوان میکند و میگوید نگاههای خیره و ترحمآمیز همکلاسیها برایش آزاردهنده بوده است؛ نگاهی که به گفته او، هنوز هم در جامعه وجود دارد.
زراعتگر که دارای مدرک کارشناسی علوم تربیتی است، پس از پایان تحصیلات وارد بازار کار شد. او میگوید پدرش در ابتدا نمیدانسته که امکان عضویت او در سازمان بهزیستی وجود دارد. وی پس از آن به موسسه رعد مراجعه کرده و دو ماه دوره کارآموزی را گذرانده است. پس از پایان این دوره نیز به او پیشنهاد شده که به عنوان یکی از کارکنان مجموعه فعالیت کند.
او همچنین درباره آشنایی با همسرش میگوید: «وقتی مسابقات المپیاد برگزار شد، با همسرم آشنا شدم. مدتی کار کردم و حالا خانهدار هستم.»
به گفته زراعتگر، خانوادهاش در ابتدا برای ازدواج او نگرانیهایی داشتند، اما در نهایت با شناخت بیشتر همسرش، این نگرانیها برطرف شد. او درباره همسرش میگوید: «مهدی آن زمان تنها فرد معلولی بود که در عسلویه کار میکرد و هشت سال در منطقه پارس جنوبی مشغول به کار بود.»
شهری که برای افراد دارای معلولیت مناسب نیست
زراعتگر یکی از مهمترین مشکلات افراد دارای معلولیت را مناسب نبودن فضای شهری میداند و میگوید: «شهر اصلا برای معلولان مناسبسازی نشده است. در برخی بخشهای شهر رمپ میگذارند، اما نه جرأت بالا رفتن از آن را دارم و نه جرأت پایین آمدن. شده جایی برویم و چون نتوانستیم از پله بالا برویم، بدون اینکه به هدفمان برسیم، برگشتیم.»
این زن دارای معلولیت معتقد است بسیاری از مسیرهای مناسب افراد دارای معلولیت در عمل قابل استفاده نیستند. او میگوید: «تا به حال رمپ مناسب معلولان در شهر ندیدهام. متاسفانه گاهی مثل گربه برای رسیدن به یک ساختمان بالا میروم. وقتی به خانه برمیگردم، دست و پایم درد میکند و باید پماد بزنم.»
![]()
ورزش و تفریح؛ امکاناتی که برای همه در دسترس نیست
زراعتگر درباره تلاش خود برای ورزش کردن میگوید مدتی برای انجام یوگا به باشگاه میرفته، چرا که امکان انجام بسیاری از ورزشهای دیگر را نداشته است، اما همان باشگاه نیز برای افراد دارای معلولیت مناسبسازی نشده بود و در نهایت از ادامه ورزش منصرف شده است.
او تولد پسرش را یکی از دلایل این تصمیم عنوان میکند و میگوید: «بعد از تولد پسرم دیدم نمیتوانم او را بلند کنم.»
با این حال، او از همراهی فرزندش در زندگی روزمره میگوید: «پسرم ۹۰ درصد کارهای خانه را انجام میدهد و با معلولیت پدر و مادرش هیچ مشکلی ندارد.»
«حتی نمیتوانیم از امکانات عمومی رایگان استفاده کنیم»
به گفته زراعتگر، محدودیتهای موجود تنها به رفتوآمد روزمره محدود نمیشود و افراد دارای معلولیت در استفاده از برخی امکانات تفریحی عمومی نیز با مشکل مواجه هستند.
او با اشاره به تجربه خود از تلهکابین میگوید: «یک بار خواستیم سوار تلهکابین شویم، چون به پسرمان قول داده بودیم. خواهش کردیم فقط یک دقیقه کابین را نگه دارند، اما متصدی گفت نمیتوانیم چون کابینها پشت سر هم میآیند و ممکن است به هم برخورد کنند.»
او همچنین درباره مشکلات استفاده از حملونقل عمومی میگوید: «حتی از اتوبوس و تاکسی نمیتوانیم استفاده کنیم. راننده ما را هول میکند و ماشینهای پشت سر هم بوق میزنند به همین دلیل مجبوریم از تاکسیهای اینترنتی استفاده کنیم که هزینه زیادی میخواهد.»
روایت معصومه زراعتگر، تصویری از مشکلاتی است که بسیاری از افراد دارای معلولیت در زندگی روزمره با آن مواجهاند؛ از مناسب نبودن معابر و ساختمانها گرفته تا دشواری استفاده از وسایل حملونقل عمومی و دسترسی به امکانات تفریحی. مسائلی که به گفته او، تنها با ایجاد رمپهای محدود حل نمیشود و نیازمند مناسبسازی واقعی و فراگیر فضای شهری است
ارسال نظر