گلایه مددجویان بهزیستی از قطع کمک‌ هزینه معیشتی و تأخیر در پرداخت حق پرستاری
تبلیغات

 به گزارش خبرگزاری رکنا، جامعه هدف سازمان‌های حمایتی مانند بهزیستی هر روز بیش از روز پیش در چاه جهنمی نداری و بی‌پناهی فرو می‌روند درست مثل افراد دارای معلولیت که بخشی از این جامعه هدف را تشکیل می‌دهند.  گروهی که شرایط دشوار زندگی‌شان، نسخه‌ای غیرقابل تصور از زندگی در بحران را به تصویر می‌کشد. 

کمک هزینه معیشتی بسیاری از آنها در خرداد ماه قطع شده است آنهم به بهانه فقدان بودجه. مبلغ حق پرستاری هم برخلاف وعده‌ها هنوز افزایش نیافته است آنها می‌گویند حق پرستاری و کمک هزینه لوازم بهداشتی‌شان هم با تاخیر پرداخت می‌شود. در این بین تنها پاسخ سازمان بهزیستی فقدان بودجه است. وضعیتی که هر قدر از پایتخت دورتر می‌شویم بدتر هم می‌شود.

 حقیقت آن است که مساله فقط قطع کمک هزینه معیشتی این گروه در یک ماه خاص نیست، مشکل از تاخیر در افزایش نرخ هزینه حق پرستاری هم فراتر است.ریشه بحران در نادیده انگاشتن گروه‌های تحت حمایت بهزیستی و به‌ویژه افراد دارای معلولیت توسط مسئولان و مدیران کشور است.

پرسش اصلی این است که رویکرد آنها که مسئولیت تدوین و تصویب بودجه را بر عهده دارند نسبت به زندگی جامعه هدف بهزیستی چگونه است که این سازمان همواره از نبود منابع مالی و اعتباری می‌گوید آنهم در شرایطی که زندگی سخت و در تنگنای بسیاری از مددجویان نهادهای حمایتی نه ارثیه اجدادشان بلکه محصول سیاست‌های ناکارآمد ساختار مدیریت کشور و نبود فرصت‌های برابر اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی است. سیاست‌هایی که فقر را همچون تیربلا به جان جامعه و به‌ویژه شهروندان متعلق به گروه های آسیب‌پذیرتر انداخته است.

وقتی رنجِ نداری به درد زخم بستر اضافه می‌شود

«حسین» هم یکی از همین افراد است. کمک‌هزینه معیشتی خرداد ماه او توسط بهزیستی قطع شده است و آنطور که برای خبرنگار ایلنا تعریف می‌کند این وضعیت زندگی را برای خانواده‌ او پیچیده‌تر و سخت‌تر کرده است.  

او حالا در سن 44 سالگی  از رنج‌های ابتلا به زخم بستر و فقدان پول کافی برای درمان همین زخم رنج‌آور می‌گوید: مدت‌ها این زخم آزارم داد تا اینکه بالاخره تعدادی از خیرین مبلغی را در اختیارم قرار دادند اما مشکلات من انقدر عمیق و فراوان است که به سادگی حل نمی‌شود.

ماجرای معلولیت حسین چند سال پیش رقم می‌خورد زمانی که دخترش را برای امور درمانی به تهران می‌آورد. آن زمان پاهایش سالم بود و تمام دوندگی‌هایش معطوف به تامین زندگی خانواده و بخصوص درمان معلولیت دخترش. آمدوشدهایش به تهران هم برای همین موضوع بود. اما در یکی از همین سفرها پزشک به او اطلاع می‌دهد که فرزندش باید تحت عمل جراحی قرار بگیرد. اما مگر بودجه کم خانواده اجازه چنین اقدامی را می‌دهد؟

معلول شدن به دلیل فشار عصبی

همه زندگی دختر نوجوانش به همین امور درمانی و آرزوی برای به دست آوردن سلامت، ولو به صورت نسبی گره خورده است. پدر است دیگر دست روی دست که نمی‌تواند بگذارد. همین نقش بزرگ پدری هم باعث می‌شود که او چند سال قبل وقتی دخترش خیلی کوچک بود یکی از کلیه‌هایش را بفروشد و خرج مداوای فرزندش کند اما نیازهای درمانی دختر ادامه دارد و هزینه‌های  درمان هم روز به روز سنگین‌تر می‌شود. هزینه‌هایی که برای یک کارگر ساختمانی ساده قابل تحمل نیست.

حسین از تهران به شهر خودشان  واقع در استان خوزستان باز می‌گردد در حالی که از شدت فشار روانی و شرمندگی کمر خم کرده است.سرآخر هم به دلیل همین فشار عصبی شدید سکته می‌کند، برای درمان به تهران منتقل می‌شود و در نهایت وضعیت جسمی‌اش به نحوی پیش‌ می‌رود که پزشکان تصمیم به قطع پای او می‌گیرند.

همین قطع پا از یک سو باعث می‌شود که از 4 عضو خانواده 2 نفر در زمره افراد دارای معلولیت قرار گیرند و از سوی دیگر روزهای اشتغال و درآمدزایی پدر خانواده به پایان برسد: با توجه به وضعیتی که دارم امکان اشتغال چندانی ندارم و از دو سال پیش تحت پوشش بهزیستی قرار گرفتم.

او اما حمایت‌های این سازمان را ناقص و ناکافی می‌داند. ویلچری که در اختیارش قرار داده‌اند خراب است. از یک ماه پیش هم  کمک هزینه ‌معیشتی‌اش قطع شده است: برای دخترم کمک‌معیشتی در نظر گرفته نشده است بهانه‌شان هم  این است که معلولیت او خفیف است چون با عصا راه می‌رود. برای من سوال است که چرا کمک هزینه‌ معیشتی‌ام را قطع کرده‌اند درحالی که حتی به گفته خودشان هم سطح معلولیتم شدید است تا جایی که مبتلا به زخم بستر شده‌ام. جالب اینکه با وجود گذشت دو سال از قرار گرفتن تحت پوشش بهزیستی  هم هنوز پشت نوبت دریافت حق پرستاری قرار دارم.

حتی خیرین هم کم آورده‌اند

آنطور که مشخص است تعداد افرادی که مانند حسین کمک‌هزینه معیشتی ‌شان قطع شده کم نیست. پاسخ بهزیستی به این افراد هم همان پاسخ همیشگی است :«ما تصمیم نگرفته‌ایم، از بهزیستی کشور دستور داده‌اند.»

حسین تعریف می‌کند که از طریق هم گروه‌هایش در شبکه اجتماعی متوجه شده در سایر استان‌ها هم کمک هزینه معیشتی برخی افراد تحت پوشش بهزیستی قطع شده است. حدود 100 نفر در خوزستان و 15 نفر هم در کرمانشاه: وضعیت پرداخت کمک معیشتی به این شکل است که یک ماه می‌پردازند و چند ماه پرداخت آن را متوقف می‌کنند. ما هر بار ناچاریم با بهزیستی تماس بگیریم تا شاید کمک هزینه معیشتی‌مان دوباره برقرار شود.

 این وضعیت خانمانسوز  در شرایطی برای افراد دارای معلولیت رخ داده که بسیاری از آنها مانند حسین امکان اشتغال و درآمدزایی ندارند و تنها محل رزقشان یارانه است و همین مستمری‌ها و کمک‌هزینه‌های اندک بهزیستی.

به گفته او حتی خیرین هم این روزها به لحاظ اقتصادی کم آورده‌اند و امکان کمک و همراهی ندارند، موضوعی که وضعیت را برای آنهایی که از همراهی چنین افرادی بهره‌مند می‌شدند سخت‌تر کرده است: یادم می‌آید مدتی پیش تصویری از زخم بسترم را برای یکی از خیرین ارسال کردم زیرا توان تامین داروی مورد نیاز برای درمان زخم بستر را نداشتم  فردی که تصویر را برایش ارسال کرده بودم عذرخواهی کرد. امکان کمک نداشت و از من خواست دیگر پیام ندهم.

برای حسین علت این عذرخواهی و ناراحتی مشخص است. داروها و کرم‌هایی که باید  برای درمان زخم بستر و همچنین بابت مشکلات قلب و عروقش  استفاده می‌کرد گران بود و آن فرد خیر هم ظاهرا امکان همراهی کردن را از دست داده بوده است.  

او می‌گوید: بهزیستی برای هزینه دارو کمک نمی‌کند. برای انجام عمل جراحی هم گفتند فاکتور بیاورید اما وقتی فاکتور را ارائه دادم گفتند مربوط به سال 1404 است و قبول نکردند. جواب همیشگی این سازمان به ما فقدان بودجه است.  

تاخیر در افزایش مبلغ حق پرستاری

راحله از 15 سال پیش تحت پوشش بهزیستی قرار گرفته است. یعنی یکسال بعد از آنکه  در جاده‌های شمال کشور دچار سانحه می‌شود و در نهایت به دلیل ضایعه نخاعی حس و حرکت در ناحیه پا و کمر را از دست می‌دهد.

او برای خبرنگار ایلنا شرح می‌دهد که به تنهایی زندگی می‌کند و در سن 45 سالگی و با وجود معلولیتی شدید و هزینه‌های سرسام‌آور درمانی-مراقبتی اما شغلی هم ندارد. بخت با او یار بوده که مسکنش استیجاری نیست و از سوی دیگر امکان استفاده از حقوق بازنشستگی پدر مرحومش را هم دارد: البته نصف حقوق بازنشستگی به نامادری‌ام تعلق دارد و من و خواهرم هم در نیم دیگر شریک هستیم. یعنی در کل مبلغی که به دستم می‌رسد در برابر هزینه‌های زندگی‌ام ناچیز است. مستمری بهزیستی و یارانه هم تفاوت چندانی در تامین هزینه‌های زندگی‌ام ایجاد نمی‌کنند.

راحله نسبت به تاخیر در افزایش مبلغ کمک هزینه حق پرستاری معترض است: سال گذشته نرخ حق پرستاری 4 میلیون و 200 هزار تومان اعلام شد. عددی که در برابر نیازهای ما و هزینه‌های پرستار نزدیک به هیچ  است. امسال اما اعلام کردند که قرار است 80 یا 90 درصد به حق پرستاری اضافه کنند.

کمک هزینه لوازم بهداشتی پاسخگوی نیاز نیست

به گفته این زن دارای معلولیت سازمان بهزیستی مبلغ یک میلیون و 500 هزار تومان هم بابت کمک هزینه تامین وسائل بهداشتی پرداخت می‌کند، در حالی که این عدد به هیچ عنوان کفاف نیازهای بهداشتی افراد  دارای معلولیت را نمی‌دهد: هر روز باید از سوندهای یکبار مصرف استفاده کنم و این مبلغ تنها برای یک هفته یا 10 روز کفایت می‌کند و نمی‌تواند همه ماه را پوشش دهد.

راحله اما از دریافت کمک معیشتی هم محروم است. مددکار به او اعلام کرده مبلغ کمک معیشتی شامل همه افراد دارای معلولیت نمی‌شود و علت محرومیت او از این مبلغ هم مشخص نیست.

او از نادیده گرفته شدن‌ها خسته شده و گلایه می‌کند. وعده‌ها در حد خبر و وعده باقی می‌مانند و به اجرا نمی‌رسند یا با تاخیر بسیار به مرحله عمل می‌رسند مانند همین حق پرستاری اندک که نه به مبلغ آن اضافه شده و نه حتی به موقع پرداخت می‌شود یا کمک هزینه تامین لوازم بهداشتی که آنهم با تاخیر پرداخت می‌شود.

او می‌گوید: برای من هرگز امکان اشتغال فراهم نشده است به همین علت در این شرایط گرانی و تورم حقوقی ندارم، امیدم به حقوق اندک بازنشستگی پدرم است و مستمری بهزیستی و حق پرستاری  این درحالی است که نیازهای درمانی من بسیار است. ویزیت پزشکان و هزینه اقدامات تشخیصی و درمانی کم نیست.  با توجه به شرایط جسمی‌ام هزینه رفت و آمدم هم قابل توجه است. با این درآمد اندک به نیمه ماه که می‌رسم دیگر توان تامین نیازهایم را ندارم./ ایلنا

 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1230987
  • فیلم عجیب ترین گریه قاتل / دیگه نمی تونم جی تی ای 6 بیاد بازی کنم چون زندانم !

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات