افزایش خشونت خانگی در کمبود دوست داشتن همدیگر / خویشاوندان درجه یک، غریبه های آشنا!

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، زمانی که ویروس ناشناخته کووید۱۹ در جهان شیوع پیدا کرد، ابعاد نهفته ای از انسان قابل مشاهده شد. ما شاهد بودیم که خشونت و بطور کلی خشونت های خانگی در سطح جهان افزایش داشت. اگرچه شرایط کشور آمادگی رسیدگی به شکایات خانگی را ( مانند گذشته) نداشت، اما تعدد همسرانی که تقاضای طلاق داده بودند افزایش یافت.

بازه زمانی قابل توجهی نگذشت که دولت ها آمار بالای خشونت را اعلام کردند. سازمان بهداشت جهانی افزایش این خشونت را گوشزد و توصیه کرد که موضوع جدی گرفته شود.خدمت رسانی مراکز مشاوره روانشناختی همراه با تعطیلی اصناف، معلق شد.تحلیل افرادی که خانواده را نهادی اصیل و باقوت می دانستند، بر آن بود که اعضای یک خانواده می توانند حمایت کنندگان یکدیگر در این فرجه زمانی باشند. آنها باور داشتند که این هم نشینی اجباری به احیای سنن خانواده منجر می شود. اما اتفاقات شکل متفاوت از تحلیل ها به خود گرفت . آمار خشونت خانگی، کودک آزاری، همسر ( زن یا مرد) آزاری بالا گرفت.

خشم سرپرستان خانوار در قرنطینه کرونا و پس از آن

در ایران شاهد قتل هایی هستیم که جامعه را به اعجاب وا می دارد. فرزندانی که به دست والدین خود کشته شدند، پدری که به دست فرزندش به قتل رسید و برخی از اندامش مثله شد. بر خلاف تحلیل هایی که انسان را موجودی شایسته معرفی می کرد، ما شاهد بیگانگی اعضای خانواده با یکدیگر بودیم. در رابطه با این مشکلات عوامل متعددی را ذکر کرده اند. برخی از تحلیلگران مشکل را در معیشت و ارتباط مستقیم آن با رفتارهای اجتماعی می دانند. بدیهی است که سرپرستان خانواده ، اگر نتوانند نقش تامین کنندگی را ایفا کنند، شرمنده و عصبانی خواهند بود. این شرمندگی منجر به رفتار متشنج در اعضای خانواده می شود، ولی فقر در جهان و بویژه در ایران موضوعی تازه نیست. موضع تازه زمانی است که اعضای خانواده باید در کنار یکدیگر سپری می کردند.

شناسایی ابعاد تازه ای از شخصیت هم خانه ها در دوره کرونا

فرض هایی قابل دفاع را در این خصوص می توانیم مطرح کنیم. اعضای خانواده گفتمان مشترکی با یکدیگر ندارند. یا، خانواده ها نمی توانند بیش از زمانی کوتاه رفتارهای یکدیگر را تحمل کنند. یا، خانواده شناختی از منش فرزندان، والدین و همسران خود نداشتند. اجبار تماشای رفتار یکدیگر آنان را از ابعادی از شخصیت هم خانه های خود آگاه کرد که برایشان قابل تحمل نبود. تفصیل این موضوع را می توان اینگونه ادامه داد؛ انسان هایی در زیر یک سقف زندگی می کنند که در جستجوی گریز( گاه) از یکدیگر بودند.

نزدیک ترین خویشاوندان بسیار دور هستند

سابق بر شیوع کرونا ویروس، زمانی کوتاه برای معاشرت فرزندان با والدین وجود داشت. آنها می توانستند با اشتغال و ایجاد پیوندهای دوستانه ، از رفتارهای تحمیلی خانواده هایشان فرار کنند. اما قرنطینه اجباری، آنان را به نظارت بر رفتارهای یکدیگر مجبور کرد. رفتارهائی که توان چشم پوشی از آنها با جدا کردن دنیای دو هم خانه ممکن بود. اّما امروز، یک پدر سنتی ، باید شکاف فرهنگی خود و فرزندش را مشاهده کند. در واقع تلخی شیوع این بیماری نمایش واقعیت افراد بود. همسران باید تماشا می کردند، چه میزان خلع های زندگی یکدیگر را پر می کنند. والدین لاجرم دیدند که فرزندانشان با فاکتورهای اخلاقی آنها چقدر فاصله دارند. اگر این فاصله نسلی و مناسبات زناشوئی در حدی معقول پاسخگوی نیاز انسان ها بود، می توانست به همگرائی اعضای خانواده منجر شود. اما واقعیت اخبار شاهد براین نیست. عموم افراد متوجه شدند که نزدیک ترین خویشاوندانشان بسیار از آنها دور هستند و هیچ گفتمانی که تسکین دهنده باشد، در بین آنها جریان نمی یابد. و فهمیده شد که روابط خارج از خانواده، تنها مامن آنها است تا در برابر فشارهای خانواده ( ایفای وظایف فرزندی، پدری، مادری، همسری) ارتباطات خارج از خانه است. این سوال را ایجاد شد که همسرگزینی و فرزندآوری یک وظیفه بوده است که بر ما تحمیل شده، یا آرزوئی هر مرد و زنی است تا در آن به آرامش دست یابد. کرونا یک آزمایش طبیعی با جامعه آماری متنوع و گسترده است که به ویژه در قرنطینه اجباری شاهد بر فرض اول بوده است.

آیا مسئولیت انسان ها را خسته کرده است ؟

حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که خانواده را برای وظیفه فرزندآوری است برای ایفای نقش فرزندآوری شکل می گیرد، باید توجه کرد که اعضای خانواده حمایتگران ( خواه بنا به وظیفه، خواه بنا به دلبستگی ) همیشگی یکدیگر هستند. دلیل این حمایت، تکامل روانی و تاریخی نهادی است که هر فردی تحت حمایت آن از تولد تا بلوغ را سپری می کند.البته این موضع در رابطه ی فرزند و والدین صادق است. در رابطه با همسران هم می توان گفت تنها نهادی که زن و مرد نسبت به یکدیگر مسئولیت جدی دارند، خانواده است. آیا این مسئولیت انسان را خسته کرده است؟ چرا؟

تفاوت کرونا با جنگ ها و بیماری های گذشته چه بود ؟

درک ماهیت انسان و اجتماع، در تمام ساحاتی که به مدیریت جامعه انسان توجه می کنیم مهم است. مهم تر این است که درک کنیم انسان و جامعه پویا است. دگردیسی انسان رودی نیست که بتوانیم در امتداد مسیرش سد بکاریم. و سوال این است. چه پدیده هائی انسان را دگرگون کرده اند که ساختار حمایت گر خانواده، اگر نتوانند از یکدیگر فاصله بگیرند، نسبت به یکدیگر خصومت می ورزند.در حالی که رفتارهای شناخته شده حاکی از آن است که در بحران سازش انسان ها بیشتر می شود. آنها یادگرفته اند که به کمک یکدیگر زنده بمانند. اما کرونا چه تفاوتی با جنگ ها و بیماری های گذشته دارد که بین انسان ها خلق فاصله می کند. یا، در جهان امروز چه رخ داده است که اتفاقات گذشته ( بیماری، جنگ و ...) آنها را از یکدیگر منفصل می کند؟ سابقا اگر بحران همدلی ایجاد می کرد، امروز تخاصم ایجاد می کند؛ چنان که آمار قتل، قتل ناموسی و جرائم اعجاب برانگیز دیگر را افزایش دهد، چشمگیر. خشونت های لفظی روانی تا قتل های خانوادگی را افزایش دهد. آنطور که ما در یک ماه شاهد قریب به ۵ قتل فجیع بوده باشیم. ایا ساختار آمیخته جهان امروز با اینترنت و محصولات آن می تواند به گفتمان خانواده ها بزند؟ البته این معقول است که فرض کنیم، گردش در فضای نامحدود فضای مجازی، قدرت انتخاب بالائی به افراد می دهد تا شخصیت خود را بازرسی و بازآفرینی کنند. بنابراین شناخت زوایای شخصیت اعضای یک خانواده از هم پیچیده است.

خانواده هایی که زمین بیشتری برای زندگی کردن ندارند

فرض می کنیم که پدری می توانست در مشغله از رفتار های فرزند دختر خود ( که از منظر او ناهنجار است) بی اطلاع بماند. باید توجه کنیم که این عدم آگاهی تا حدی داوطلبانه بود. افراد یاد گرفته بودند که کنکاش در کنش یکدیگر صرف نظر کنند تا آسودگی زندگی خود را حفظ کنند. این بویژه در شهرهای بزرگ قابل مشاهده بود. کسی نتوانست هنجارگزینی فرزندش را از فرهنگ های دور هضم کند، اما می توانست آن را نادیده بگیرد. پس تصور کنیم که هنجار فرزندی که از سمت پدرش ناهنجار است، چقدر فشار روانی ایجاد می کند؟ واکنش والدین به این واکنش چه خواهد بود؟ می تواند تا قتل رومینا و ریحانه و ... رفتار شود. و اما شوهری که می پنداشت همسری دارد که مشکلی برای گذران زندگی با او نخواهد داشت، در تداوم تماشای رفتارهای او، بیگانگی او از خود را فهم می کند. "من با چه کسی زندگی میکردم؟ " می تواند اولین سوال همسران از خود باشد. واکنش از غرولند و پرخاش تا ضرب و جرح و آنطور که دیدیم قتل محتمل است. و معضل دیگر، فضای شهری و ساختمان هایی است که اکثر مردم در آن زندگی می کنند. اگر به آن نتیجه رسیده باشیم که انسان ها نیاز به فرار از یکدیگر دارند، یک چهاردیواری ۷۰ متری برای سه نفر یک سلّول محسوب می شود. هم بندانی که حیاطی برای هواخوردن ندارند و مجابند جوّ یکدیگر را تحمل کنند. خانواده هایی که زمین بیشتری برای زندگی کردن دارند،برای استراحت از یکدیگر فضای بیشتری دارند. مضاف بر این دلایل، ترس انسان ها از یکدیگر است. در شنیده های از مسئولان در این سه ماه دانستیم، خانواده هایی از تحویل جنازه ی عزیز خود ابا می کردند.

کرونا انسان را به انسان معرفی کرد

کرونا انسان ها را در قرنطینه اجباری محبوس کرد. انتظاری که انسان ها از یکدیگر داشتند برآورده نشد. خصومت ها شکل گرفت و فجایع را مشاهده کردیم. کرونا انسان را به انسان معرفی کرد. آیا راهکاری برای عبور از این بحران که زاده ی کرونا است یا خیر؟ آیا انسان ها باید به کارآمدی رفتارهای گذشته و نهادهایی مانند خانواده بدبین باشند یا لازم است که سنن را بازآفرینی کنیم؟ کدام انتظار از آحاد انسان معقول است؟ انسان ها گفتمان گسترده با جهان را نگاه خواهند داشت یا از تکنولوژی فاصله می گیرند تا خانواده، فرهنگ بومی، ملیت یا سنن پاربرجا بمانند؟ در این رابطه نیز جوابی قطعی وجود ندارد. کرونا تنها یک بیماری ناشناخته نیست. کرونا را می توانیم یک اجتماع ناشناخته تلقی کنیم. پدیده ای که انسان را به پویایی مجبور می کند و سبب دگردیسی آن می شود. مناسبات اقتصادی و سیاسی را دگرگون می کند. و آنچه مبرهن است، اگر انسانی زاده می شود، انسانی خواهد مرد. و ما تا تماشای انسان اینده نمی توانیم او را بشناسیم. و متعاقبا نمی توانیم بدانیم چه اجتماعی و چه شانی را خواهد ساخت.

خبرنگار: علی رحیمی رادبرای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

آیا این خبر مفید بود؟