کدخبر: 451202 111

رکنا:محصل/ حرف پدربزرگ ها و مادربزرگ ها و عمه و خاله و عمو و دایی های قدیم حرمت داشت و طلاهم ارزان بود. ما غافل ماندیم و گفته های پراز معنا و مفهوم شان را قاب طلا نگرفتیم و به دیوار نکوبیدیم. البته اگر با سادگی و صفا این کار را هم می کردیم حالا که طلا گران شده ،به فکر فروش قاب های باارزش می افتادیم وگفته های قاب گرفته شده ،زیر دست و پا لگدمال می شدند.

پس خوب شد ارزش و اعتبار این حرف ها حداقل روی کاغذها و در صفحه کتاب ها برای مان به یادگار می ماند. شاید روزی متوجه شدیم باید چکار کنیم. حرف قدیمی ها روی یک سری مفاهیم و ارزش ها خیلی حساب باز می کرد. مثلا فامیل و قوم و خویش،سفره داری ،مردم داری ،اخلاق خوب و ... چیزهایی بودند که سرمایه و دارایی حساب می شدند.

پای صحبت بزرگترها که می نشستی ضرب المثل های قشنگی برایت نقل می کردند تا یادت بماند چقدر دنباله داری.

«آش خاله ات است ،بخوری پایت است و نخوری هم پایت می ماند حلال زاده به دایی اش می رود،فلانی سر سفره پدرش بزرگ شده، برادر مرده می داند غم مرگ برادر را، اول برادری ات را ثابت کن بعد ...، فامیل گوشت و پوست هم را بخورند استخوان های هم را دور نمی ریزند و ... ».

برای جوان های دم بخت ضرب المثل داشتند که یادآوری کند باید زودتر زن بگیرند و بی گدار به آ ب نزنند. آنها اعتقاد داشتند عقد دختر عمو و پسر عمو را در آسمان ها بسته اند و هرکس عروس عمه اش بشود سرخ و سفید و پنبه می شود.

حساب این حرف ها پای خودمان بود . برای کارهای مان فکر می کردیم ، تنها نبودیم ، احساس دلتنگی نداشتیم ، دل مان برای یک خواب راحت لک نمی زد ، یک رنگ و با صفا بودیم و وقتی مثل من و پسر عمویم که حالا برای خودش آقای مهندس شده و دب دبه و  کب کبه ای راه انداخته ، دست هم را می گرفتیم و این طرف و آن طرف می رفتیم سرشار از شادی و نشاط می شدیم. برای همین هم حساب و کتاب های مان درست از آ ب در می آمدند.

اما با گذشت زمان ،چشم و ابروی زندگی های پر زرق و برق امروزی دل ما را خام عشوه گری های خود کرد ، با سرخاب رنگ صورت مان را عوض کردیم و آن قدر تغییر کردیم و کم حواس شدیم که فقط یک ضرب المثل یادمان ماند و آن هم این که :«حساب ،حساب است و کاکا برادر»و به آن خیلی هم پای بند هستیم.

کم کم معرفت جای خودش را با منفعت عوض کرد و کارهایی از ما سر می زد که به جای رفاقت با خودمان ، حماقت به خود کردیم.

البته هنوز هم کم نیستند افرادی که پای بند اصول اساسی و ارزش های معنوی و فرهنگی هستند ،احترام کوچک و بزرگ حالی شان می شود و اصل و نسب خود را می شناسند.

ولی تعداد افرادی که دچار بیماری غفلت شده اندکم نیست. دامادهای پرغروری که در جمع خانواده همسر، شیرین زبانی شان گل می کند و به طعنه می گویند :«ژیان ماشین نمی شود و باجناق فامیل نمی شود».

عروس خانم هایی هم هستند که واهمه دارند مبادا از تیغ زبان مادر شوهر به قول اشتباه معروف ،«فولاد زره» زخمی به جان زندگی شان بیفتد.

با این اوضاع و احوال ، جوان های پر مدعا که توقع های زیادی هم دارند می خواهند بزرگترها را به شیوه خودشان تغییر دهند و البته، بزرگترهایی هم هستند که فقط دنبال تغییر جوان ها به دلخواه خود هستند و برای همین هم رابطه های عاطفی ، کمرنگ تر از گذشته شده اند.

این جوان ها از پوچی و بی پناهی رنج می برند و پدران و مادران پیرشان از بی مهری و تنهایی ،یک چشم شان اشک است و دیگری آه.

اگر همین طور پیش برویم اوضاع بی ریخت تر هم می شود و دیگر آن دسته از افرادی که در قفس های دنیای مجازی خود را قفل و بند می کنند نمی توانند برای ساختن بنای سرنوشت خود، سنگ روی سنگ بگذارند. باید فکری به حال خود کنند که خود کرده را تدبیر نیست.

لحظه ای باید به خودمان بیاییم و تکلیف حساب زندگی مان را با خودمان روشن کنیم که همه چیز پول ، دلار ،طلا ،ماشین ، یخچال فلان قیمت و فرش ریز بافت نیست.

به خودمان، کارهای مان و احوال مان بنگریم و رو راست باشیم. مبادا با وجود پیشرفت های درسی و شغلی و مالی از زندگی عقب بمانیم . من از خودم بگویم که غیبت کسی نشود. هفته قبل دریافتم نشانی خانه عمه ام را بلد نیستم. پدرم از شهرستان آمده بود و این بار از من خواست او را به خانه خواهرش ببرم. پرس و جو کردم و متوجه شدم خانه عمه ام چند کوچه بالاتر از خانه ما است و گویا شش هفت سالی است این خانه را خریده اند. خجالت را کنار گذاشتم و همراه پدر پیر به خانه عمه بیمارم رفتم. او و شوهرش خیلی خوشحال شده بودند. نشستیم و گل گفتیم و گل شنیدیم. دل مان باز شد .

عمه ام می گفت این لحظه ها از عمر ما حساب نمی شود. با این حرف هم فهمیدم حساب و کتاب یک سری چیزها به اندازه لحظه ها و دقایق عمر ما باارزش است.

با مرور خاطرات شیرین گذشته لحظه هایی ناب را سپری کردیم.بعد هم سفره ای ساده پهن شد و جای شما خالی یک گوجه بادمجان خوشمزه نوش جان کردیم . در راه برگشت به خانه ام ،حسرت می خوردم که ما این قدر سرمایه داریم و آن وقت فقیرانه زندگی می کنیم.

در دین ما هم درباره این سرمایه های با ارزش خیلی بحث و تاکید شده است . یکی از داشته های ذی قیمت ما «صله رحم » است چرا که بهره مندی از این دارایی آثار روحی و روانی زیادی در زندگی ما دارد.

صله رحم به ما احساس امنیت می دهد چرا که از تنهایی ،فارغ می شویم .

صله رحم به ما «عزت نفس» می دهد و پیوندهای فامیلی و ارتباط های خانوادگی ،باعث می شود خود را ارزشمند و دارای شان و منزلت اجتماعی ببینیم.

این را هم بگویم، یکی از بهترین و موثرترین راه های اجتماعی شدن و تقویت مهارت های ارتباطی ،صله رحم و رفت و آ مد با اقوام و خویشان است.

پیامبر اکرم (ص)می فرمایند :«تجلیل از سالخوردگان ،تجلیل از خدای سبحان است »و امام محمد باقر(ع) تاکید می کند:

«صله رحم ،خلق را نیکو ،روی را گشاده ،روزی را وسعت و اجل را به تاخیر می افکند اعمال را پاکیزه ،بلاها را رفع و ،حساب (روز قیامت)را آ سان می سازد».

باید از نو شروع کنیم و البته وقتی به دیدار هم می رویم از دنیای مجازی فاصله بگیریم و بی ریا،بی تکلف،ساده و بی آلایش بنشینیم،حرف های طلایی بزنیم ،نه از طلاهایی بگوییم که حساب ما را حساب می کنند و کاکا را برادر نمی دانند.اخبار 24 ساعت گذشته رکنا را از دست ندهید

 

آیا این خبر مفید بود؟

پس خوب شد ارزش و اعتبار این حرف ها حداقل روی کاغذها و در صفحه کتاب ها برای مان به یادگار می ماند. شاید روزی متوجه شدیم باید چکار کنیم. حرف قدیمی ها روی یک سری مفاهیم و ارزش ها خیلی حساب باز می کرد. مثلا فامیل و قوم و خویش،سفره داری ،مردم داری ،اخلاق خوب و ... چیزهایی بودند که سرمایه و دارایی حساب می شدند.

پای صحبت بزرگترها که می نشستی ضرب المثل های قشنگی برایت نقل می کردند تا یادت بماند چقدر دنباله داری.

«آش خاله ات است ،بخوری پایت است و نخوری هم پایت می ماند حلال زاده به دایی اش می رود،فلانی سر سفره پدرش بزرگ شده، برادر مرده می داند غم مرگ برادر را، اول برادری ات را ثابت کن بعد ...، فامیل گوشت و پوست هم را بخورند استخوان های هم را دور نمی ریزند و ... ».

برای جوان های دم بخت ضرب المثل داشتند که یادآوری کند باید زودتر زن بگیرند و بی گدار به آ ب نزنند. آنها اعتقاد داشتند عقد دختر عمو و پسر عمو را در آسمان ها بسته اند و هرکس عروس عمه اش بشود سرخ و سفید و پنبه می شود.

حساب این حرف ها پای خودمان بود . برای کارهای مان فکر می کردیم ، تنها نبودیم ، احساس دلتنگی نداشتیم ، دل مان برای یک خواب راحت لک نمی زد ، یک رنگ و با صفا بودیم و وقتی مثل من و پسر عمویم که حالا برای خودش آقای مهندس شده و دب دبه و  کب کبه ای راه انداخته ، دست هم را می گرفتیم و این طرف و آن طرف می رفتیم سرشار از شادی و نشاط می شدیم. برای همین هم حساب و کتاب های مان درست از آ ب در می آمدند.

اما با گذشت زمان ،چشم و ابروی زندگی های پر زرق و برق امروزی دل ما را خام عشوه گری های خود کرد ، با سرخاب رنگ صورت مان را عوض کردیم و آن قدر تغییر کردیم و کم حواس شدیم که فقط یک ضرب المثل یادمان ماند و آن هم این که :«حساب ،حساب است و کاکا برادر»و به آن خیلی هم پای بند هستیم.

کم کم معرفت جای خودش را با منفعت عوض کرد و کارهایی از ما سر می زد که به جای رفاقت با خودمان ، حماقت به خود کردیم.

البته هنوز هم کم نیستند افرادی که پای بند اصول اساسی و ارزش های معنوی و فرهنگی هستند ،احترام کوچک و بزرگ حالی شان می شود و اصل و نسب خود را می شناسند.

ولی تعداد افرادی که دچار بیماری غفلت شده اندکم نیست. دامادهای پرغروری که در جمع خانواده همسر، شیرین زبانی شان گل می کند و به طعنه می گویند :«ژیان ماشین نمی شود و باجناق فامیل نمی شود».

عروس خانم هایی هم هستند که واهمه دارند مبادا از تیغ زبان مادر شوهر به قول اشتباه معروف ،«فولاد زره» زخمی به جان زندگی شان بیفتد.

با این اوضاع و احوال ، جوان های پر مدعا که توقع های زیادی هم دارند می خواهند بزرگترها را به شیوه خودشان تغییر دهند و البته، بزرگترهایی هم هستند که فقط دنبال تغییر جوان ها به دلخواه خود هستند و برای همین هم رابطه های عاطفی ، کمرنگ تر از گذشته شده اند.

این جوان ها از پوچی و بی پناهی رنج می برند و پدران و مادران پیرشان از بی مهری و تنهایی ،یک چشم شان اشک است و دیگری آه.

اگر همین طور پیش برویم اوضاع بی ریخت تر هم می شود و دیگر آن دسته از افرادی که در قفس های دنیای مجازی خود را قفل و بند می کنند نمی توانند برای ساختن بنای سرنوشت خود، سنگ روی سنگ بگذارند. باید فکری به حال خود کنند که خود کرده را تدبیر نیست.

لحظه ای باید به خودمان بیاییم و تکلیف حساب زندگی مان را با خودمان روشن کنیم که همه چیز پول ، دلار ،طلا ،ماشین ، یخچال فلان قیمت و فرش ریز بافت نیست.

به خودمان، کارهای مان و احوال مان بنگریم و رو راست باشیم. مبادا با وجود پیشرفت های درسی و شغلی و مالی از زندگی عقب بمانیم . من از خودم بگویم که غیبت کسی نشود. هفته قبل دریافتم نشانی خانه عمه ام را بلد نیستم. پدرم از شهرستان آمده بود و این بار از من خواست او را به خانه خواهرش ببرم. پرس و جو کردم و متوجه شدم خانه عمه ام چند کوچه بالاتر از خانه ما است و گویا شش هفت سالی است این خانه را خریده اند. خجالت را کنار گذاشتم و همراه پدر پیر به خانه عمه بیمارم رفتم. او و شوهرش خیلی خوشحال شده بودند. نشستیم و گل گفتیم و گل شنیدیم. دل مان باز شد .

عمه ام می گفت این لحظه ها از عمر ما حساب نمی شود. با این حرف هم فهمیدم حساب و کتاب یک سری چیزها به اندازه لحظه ها و دقایق عمر ما باارزش است.

با مرور خاطرات شیرین گذشته لحظه هایی ناب را سپری کردیم.بعد هم سفره ای ساده پهن شد و جای شما خالی یک گوجه بادمجان خوشمزه نوش جان کردیم . در راه برگشت به خانه ام ،حسرت می خوردم که ما این قدر سرمایه داریم و آن وقت فقیرانه زندگی می کنیم.

در دین ما هم درباره این سرمایه های با ارزش خیلی بحث و تاکید شده است . یکی از داشته های ذی قیمت ما «صله رحم » است چرا که بهره مندی از این دارایی آثار روحی و روانی زیادی در زندگی ما دارد.

صله رحم به ما احساس امنیت می دهد چرا که از تنهایی ،فارغ می شویم .

صله رحم به ما «عزت نفس» می دهد و پیوندهای فامیلی و ارتباط های خانوادگی ،باعث می شود خود را ارزشمند و دارای شان و منزلت اجتماعی ببینیم.

این را هم بگویم، یکی از بهترین و موثرترین راه های اجتماعی شدن و تقویت مهارت های ارتباطی ،صله رحم و رفت و آ مد با اقوام و خویشان است.

پیامبر اکرم (ص)می فرمایند :«تجلیل از سالخوردگان ،تجلیل از خدای سبحان است »و امام محمد باقر(ع) تاکید می کند:

«صله رحم ،خلق را نیکو ،روی را گشاده ،روزی را وسعت و اجل را به تاخیر می افکند اعمال را پاکیزه ،بلاها را رفع و ،حساب (روز قیامت)را آ سان می سازد».

باید از نو شروع کنیم و البته وقتی به دیدار هم می رویم از دنیای مجازی فاصله بگیریم و بی ریا،بی تکلف،ساده و بی آلایش بنشینیم،حرف های طلایی بزنیم ،نه از طلاهایی بگوییم که حساب ما را حساب می کنند و کاکا را برادر نمی دانند.اخبار 24 ساعت گذشته رکنا را از دست ندهید

 

: امتیاز : 1 تعداد رای : 1


اخبار مرتبط

خبرهای تصادفی

ارسال نظر

هم اکنون دیگران می خوانند

دیگر رسانه ها