دبیر سرویس اجتماعی خبرگزاری رکنا
جان و زندگی ایرانیان، در سلسلهمراتب حساسیت جهانی، در پایینترین طبقات است؟ مردم ایران حق دارند از نهادهای بینالمللی بپرسند که چند پل، چند مدرسه، چند بیمارستان و چند قطار باید در فهرست اهداف قرار بگیرد تا «واکنش جدی» فعال شود؟چرا در برخی مناطق جهان، یک موشک به سمت یک شهر کافی است تا شورای امنیت پشت سر هم جلسه اضطراری بگذارد، اما در جاهای دیگر، خبری از چنین حساسیتی نیست؟
آزاده مختاری - دبیر اجتماعی رکنا
رکنا، در جنگها معمولاً آمار کشتهها خبرساز میشود، اما گاهی فاجعه در جایی دیگر رخ میدهد؛ در هوا، در خاک و در آب. در هفتههایی که چند مجتمع بزرگ پتروشیمی ایران از ماهشهر و عسلویه تا تبریز و کنگان هدف حمله قرار گرفتند، تنها تأسیسات صنعتی نبودند که آسیب دیدند. هزاران تُن مواد شیمیایی بالقوه خطرناک، مخازن هیدروکربنی و زیرساختهایی که با اکوسیستمهای انسانی و طبیعی درهم تنیدهاند، ناگهان به کانون یک بحران زیستمحیطی تبدیل شدند. انفجار در چنین مراکزی فقط شعلهای در افق یک شهر نیست؛ میتواند ابری از سموم در آسمان، زخمی ماندگار در خاک و موجی تازه از گازهای گلخانهای در جو زمین باشد ، فاجعهای که پیامدهای آن بسیار فراتر از میدان جنگ و حتی فراتر از مرزهای یک کشور میرود.
رکنا، حمله به مجتمعهای پتروشیمی ماهشهر، پارس جنوبی عسلویه، تبریز، مرودشت و کنگان در جریان حملات یک ماه گذشته آمریکا و اسرائیل به ایران ، تنها یک رویداد نظامی نیست؛ این حملات زیرساختهایی را هدف قرار داده که با معیشت هزاران کارگر، امنیت انرژی و زنجیره تولید کشور گره خوردهاند. از منظر حقوق بینالملل بشردوستانه نیز چنین تأسیساتی، در زمره اهداف غیرنظامی قرار میگیرند و هدف قرار دادن آنها نقض اصول بنیادین حقوق جنگ از جمله اصل تفکیک و تناسب تلقی شود و در بخش جنایت جنگی به آن پرداخته می شود.
رکنا، آمارهای اورژانس از جنگ، تصویری تکاندهنده با چند عدد کلیدی ترسیم میکند، کمسنترین مجروح پسربچهای ۱ ماهه و مسنترین مصدوم مردی ۱۰۰ ساله است؛ در همین مدت ۱۱۷ نفر از کادر درمان مجروح شدهاند، ۲۴ نفر جان باختهاند، ۴۶ آمبولانس آسیب دیده و در دل همین بحران، ۱۷۱ نوزاد با کمک نیروهای اورژانس متولد شدهاند.
آزاده مختاری - دبیر اجتماعی رکنا
رکنا، چهل روز پیش، سه موشک بر مدرسه ابتدایی «شجره طیبه» در میناب فرود آمد؛ جایی که ۱۶۳ دانشآموز شش تا دوازده ساله، بیشترشان دختر، نه در میدان جنگ بلکه در راهروها، حیاط، کنار بوفه و پشت نیمکتهایشان ایستاده بودند. کودکانی که لحظهای پیش میخندیدند، بند کفش میبستند، با زیپ کیفشان بازی میکردند یا به حرف معلم گوش میدادند، در چند ثانیه با انفجار موشکها جان باختند. اگر قوانین جنگ برای محافظت از کودکان نوشته شدهاند، این پرسش هنوز بیپاسخ مانده است: چگونه سه موشک راه خود را تا قلب یک مدرسه پیدا میکنند و جهان فقط نگاه می کند؟
رکنا، حمله به انستیتو پاستور ایران، فقط اصابت موشکی به ساختمانی در تهران نبود؛ شکستن یکی از ستونهای علمی سلامت منطقه بود. جایی که ویروسها شناسایی میشدند، امید زاده میشد و جهان، سهمی از دانش انسانی خود را از همان آزمایشگاهها میگرفت. اکنون، جهان باید بداند که خاموشی یک آزمایشگاه در تهران میتواند پژواکی در سلامت تمام ملتها داشته باشد.
رکنا، با کشته شدن ۶ کودک در حملات شب گذشته به تهران (چهار دختربچه و دو پسر زیر ۱۰ ساله)، شمار دانشآموزان و کودکان جانباخته در ۳۸ روز جنگ به دستکم ۲۵۱ نفر رسیده است؛ بخشی از این تلفات در حملهای فاجعهبار به یک مدرسه رخ داده که در آن ۱۶۳ کودک جان خود را از دست دادند. این ارقام در حالی ثبت میشود که قوانین بینالمللی بر حفاظت ویژه از کودکان در زمان درگیریهای مسلحانه تأکید دارند و تداوم چنین تلفات سنگینی، پرسشهای جدی درباره کارآمدی این قواعد و سکوت جامعه جهانی در برابر مرگ کودکان ایجاد کرده است.
رکنا، زندگی شهری با رفتوآمد معنا پیدا میکند؛ با مسیرهای روزانه میان خانه، محل کار، مدرسه و خیابان. اما با آغاز شرایط جنگی از نهم اسفند ۱۴۰۴، این الگوی آشنا ناگهان تغییر کرده است. مدارس آنلاین شدهاند، بسیاری از کسبوکارها دورکار شدهاند و سالمندان کمتر از خانه خارج میشوند. نتیجه این تغییر، خانههایی است که اعضای خانواده ساعتهای طولانیتری را در کنار هم میگذرانند؛ در حالی که صدای جنگندهها، پهپادها و اخبار ویرانی و مرگ، سایهای از اضطراب را بر زندگی روزمره انداخته است. در چنین وضعیتی، خانه که قرار بود پناه آرامش باشد، گاه به فضایی پرتنش تبدیل میشود.