به گزارش اختصاصی رکنا، عروس دختری آرام به نظر می‌رسید. وقتی متین وارد شد و کنار سفره عقد نشست، این احساس در همه به وجود آمده بود که باید با دختری معقول روبه‌رو باشند. دختری که توقع زیادی از زندگی ندارد و سادگی را زیباتر از همه تصاویر زندگی می‌بیند. داماد که وارد شد همه چیز برای خواندن خطبه عقد آماده شده بود. پدر عروس و پدر داماد نیز وارد شده و کنار سفره عقد ایستاده بودند.

هر دو خانواده آماده بودند که شاهد خوشبختی فرزندان خود باشند. در همین لحظه و درست زمانی که همه آماده بودند حاجی میرزا،‌ سردفتر ازدواج، خطبه عقد را جاری کند، ناگهان صدایی به گوش رسید که می‌گفت: از پدر عروس‌خانم سوالی دارم. صدا، صدای خواهر داماد بود. همه تصور می‌کردند که او سوالی در مورد مهریه و مراسم ازدواج یا رسم و رسومات داشته باشد.
ـ راستش می‌خواستم بدانم شما که یک معمار بزرگ و معروف هستید و خانه خیلی‌ها را بازسازی می‌کنید یا اینکه خانه‌های زیادی را می‌سازید، چرا محل زندگی خودتان این قدر کوچک و محقرانه است؟ نمی‌توانستید یکی از آن خانه‌ها را برای آسایش و آرامش خانواده‌تان در نظر بگیرید؟ اگر این طور فکر می‌کردید مراسم ازدواج دخترتان در خانه‌ای به این کوچکی برگزار نمی‌شد. خواهر داماد که انگار قصد نداشت به جملاتش پایان دهد، ادامه داد: میهمانان ما در این گرما جای تکان خوردن ندارند، خیلی‌ها را هم ناچار دعوت نکرده‌ایم. با این جملات پدر عروس بشدت عصبی شد و بگومگوهای دو طرف آغاز شد. این بگومگوها تا ساعت 12 نیمه‌شب ادامه یافت. 
هیچ کدام از دو خانواده حاضر نبودند از موضع خود پایین بیایند. هر کسی حرف خودش را می‌زد با گذشت چند ساعت نیمی از میهمانان که به نظر دورتر می‌رسیدند، مجلس عقد را ترک کردند. ساعت 12 نیمه‌شب بود که پدر عروس اعلام کرد حاضر نیست دخترش را به عقد آن خانواده ظاهربین درآورد، خانواده‌ای که با گفتاری نسنجیده اصلا به‌چیزی جز ظواهر فکر نمی‌کنند.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 409777
  • فیلم از 3 گل رابونای زیبای فوتبال

اخبار تاپ حوادث