5 دلیل ناکامی راهبردی دولت دونالد ترامپ در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران

متن کامل این نوشتار که در اختیار رکنا قرار گرفته، در زیر آمده است:

چکیده: هدف این مقاله بررسی دلایل ناکامی راهبردی دولت دونالد ترامپ در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران است. سیاست فشار حداکثری که در دوره ریاست جمهوری ترامپ اجرا شد، با وجود تحریمهای شدید و اقدامات دیپلماتیک گسترده، نتوانست اهداف سیاسی تعیین شده را محقق کند. با تکیه بر چارچوب نظری واقع گرایی در روابط بین‌الملل، این مقاله نشان میدهد که اشتباهات محاسباتی در زمینه تحلیل ساختار اجتماعی ایران، موقعیت ژئوپولیتیکی، ائتلافهای منطقه‌ای و تعاملات بین‌المللی، نقش کلیدی در شکست راهبردی آمریکا داشته‌اند.

 مقدمه:

 سیاست خارجی دونالد ترامپ در قبال ایران یکی از پرتنش‌ترین و پرحاشیه‌ترین بخشهای دوره ریاست جمهوری او بود. خروج از توافق هسته‌ای (برجام) در سال ۲۰۱۸ و اعمال تحریمهای گسترده علیه اقتصاد ایران با این هدف صورت گرفت که تهران به پذیرش توافقی جدید و محدود شدن نفوذ منطقه‌ای خود مجبور شود. با این حال، نتایج عملی این سیاستها، خلاف انتظارات اولیه بود. این مقاله با بررسی جنبه‌های ژئوپولیتیکی، اجتماعی و اقتصادی این سیاست، دلیل شکست راهبردی آن را تحلیل میکند. راهبرد مبتنی بر فشار حداکثری فرض را بر این گذاشت که فروپاشی اقتصادی منجر به تغییر رفتار رژیم یا فروپاشی داخلی خواهد شد؛ فرضیه ای که در عمل با مقاومت ساختاری مواجه گردید.

1-    مقاومت فرهنگی و اجتماعی ایران در برابر فشارهای خارجی:

 یکی از ستونهای تحلیل این مقاله، توجه به مفهوم مقاومت ملی است. تجربه تاریخی ایران نشان داده در برابر تهدید و فشار خارجی، انسجام اجتماعی تقویت میشود. دولت ترامپ بر تغییر رفتار داخلی از طریق فشار اقتصادی حساب باز کرده بود، اما ساختار فرهنگی و هویتی جامعه ایرانی چنین تأثیری را خنثی کرد. فشار اقتصادی شدید که با هدف ایجاد نارضایتی گسترده عمومی طراحی شده بود، در عمل به عنوان یک عامل بسیج‌کننده عمل کرد. دولتهای پی‌درپی در آمریکا از جمله دولت ترامپ، درک درستی از آستانه تحمل جامعه ایرانی نسبت به تهدید خارجی نداشتند. این پدیده، نشان داد که فشار بیرونی می تواند حمایت از حاکمیت را در برابر عامل خارجی افزایش دهد، نه اینکه آن را تضعیف نماید. تحلیلهای غرب اغلب ظرفیت جامعه ایران برای (تاب آوری مبتنی بر هویت) را دستکم گرفتند.

2-     موقعیت ژئوپولیتیکی و مزیت های راهبردی ایران

ایران در منطقه‌ای قرار دارد که کنترل تنگه هرمز و ارتباط مستقیم با مسیرهای اصلی انتقال انرژی جهانی را فراهم می کند. همین موقعیت موجب شده هرگونه درگیری یا تهدید نظامی علیه ایران، هزینه‌ای جهانی داشته باشد. این متغیر ژئوپولیتیکی باعث شد سیاست تهدید نظامی به ابزار غیرعملی تبدیل شود. موقعیت ایران به آن اجازه داد تا در برابر تهدیدات، اهرم های غیرمتقارن اعمال کند. تهدید به اختلال در جریان نفت جهانی، به معنای به خطر انداختن ثبات اقتصادی جهان و در نتیجه منافع قدرتهای بزرگ، از جمله متحدان اصلی آمریکا بود. این مزیت ژئوپولیتیکی به ایران اجازه داد تا ریسک درگیری مستقیم را برای ایالات متحده به حدی بالا ببرد که مانع از اجرای مراحل پایانی سیاست فشار حداکثری (نظیر حمله نظامی) شود. ایران با درک این مزیت، توانست بر روی بازدارندگی مبتنی بر هزینه تمرکز کند.

3-    شکست در تحلیل ساختار ائتلاف های منطقه‌ای

 ترامپ و تیم امنیتی او بر حمایت برخی کشورهای عربی و اسرائیل تکیه کردند، اما این ائتلاف ها در میدان عمل شکننده بودند. ظهور و قدرت گیری گروههای مقاومت در عراق، سوریه و لبنان باعث شد که فشار بر ایران عملاً به واکنش زنجیره‌ای منطقه‌ای بیانجامد. در نتیجه هرگونه تقابل، تهدیدی فراگیر علیه منافع آمریکا در خاورمیانه شد. راهبرد ترامپ بر این فرض استوار بود که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، به طور کامل در برابر ایران موضع گیری کرده و در صورت لزوم، در اعمال فشار مشارکت خواهند کرد. با این حال، ایران توانست از طریق شبکه محور مقاومت خود، واشنگتن را وادار به تمرکز منابع بر روی نقاط آسیب‌پذیر خود مانند پایگاههای نظامی در عراق یا تأسیسات نفتی در عربستان کند. این امر باعث شد که ائتلاف منطقه‌ای آمریکا به جای افزایش قدرت تهاجمی، بیشتر صرف دفاع از مواضع موجود شود.

4-    محاسبات اشتباه ناشی از غرور سیاسی

 پیروزی‌های سریع آمریکا در پرونده‌های اقتصادی و سیاسی دیگر، از جمله فشار بر ونزوئلا یا مذاکرات با کره شمالی، منجر به نوعی اعتماد بیش از حد در تیم ترامپ شد. این غرور سیاسی منجر به نادیده گرفتن تفاوت های ساختاری میان ایران و سایر کشورها شد و سیاست فشار حداکثری به برنامه‌ای غیرواقعی تبدیل گردید. این پدیده را می توان به عنوان یک سوگیری شناختی در سیاست خارجی تحلیل کرد. تیم ترامپ موفقیت‌های خود در مواجهه با رژیم‌هایی که ساختارهای داخلی و منطقه‌ای ضعیف تری داشتند را بر موقعیت ایران تعمیم داد.

در ایران، ساختار حکومتی به گونه‌ای طراحی شده که در برابر فشارهای خارجی، ساختارهای مختلف تصمیم‌گیری را به سمت حفظ حاکمیت سوق دهد. این محاسبات نادرست منجر به تعیین اهدافی شد که از نظر عملیاتی قابل دستیابی نبودند، مانند وادار کردن ایران به مذاکره از موضع ضعف مطلق.

5-     نبود اجماع بین‌المللی و شکست دیپلماتیک

 خروج امریکا از برجام به جای افزایش انزوا برای ایران، موجب کاهش اعتبار واشنگتن در سطح بین‌المللی شد. کشورهای اروپایی برخلاف خواست ترامپ به حفظ توافق پایبند ماندند و چین و روسیه روابط سیاسی و اقتصادی خود را ادامه دادند. در نتیجه فشار جهانی که ترامپ انتظار داشت شکل بگیرد، تحقق نیافت. در چارچوب واقع گرایی ساختاری، قدرت ایالات متحده تا حد زیادی بر ائتلافها و هنجارهای بین‌المللی متکی است. خروج یکجانبه از برجام، مشروعیت دیپلماتیک آمریکا را تضعیف کرد. اروپا با راه‌اندازی سازوکارهایی نظیر اینستکس، تلاش کرد تا مسیرهای اقتصادی ایران را باز نگه دارد. از سوی دیگر، چین و روسیه، که خود تحت فشارهای تجاری آمریکا بودند، از هر فرصتی برای تقویت جایگاه خود در برابر واشنگتن استفاده کردند. این امر سبب شد که تحریم های ثانویه آمریکا با مقاومت دیپلماتیک روبرو شده و اثربخشی اقتصادی آن کاهش یابد.

نتیجه‌گیری:

 تحلیل این پنج محور نشان میدهد شکست ترامپ در برابر ایران نتیجه‌ی مجموعه‌ای از عوامل ژئوپولیتیکی، فرهنگی، و دیپلماتیک بوده است. این تجربه اثبات میکند که فشار اقتصادی به‌تنهایی نمیتواند ابزار مؤثر در تغییر رفتار کشوری با عمق تاریخی و ظرفیت های استراتژیک بالا باشد. محاسبات راهبردی دولت ترامپ، که بر تضعیف درونی ایران از طریق اهرم اقتصادی متمرکز بود، نتوانست ظرفیت های مقاومت ملی، مزیت های ژئوپولیتیکی و پویایی های ائتلافی منطقه‌ای ایران را به درستی ارزیابی کند. درسی که از این تجربه می توان گرفت آن است که هرگونه سیاست در قبال ایران باید مبتنی بر درک واقع گرایانه از شرایط داخلی و موقعیت منطقه‌ای آن باشد و به جای تلاش برای تحمیل اراده یکجانبه، نیازمند دیپلماسی مبتنی بر درک متقابل از موازنه قوا است.

اخبار تاپ حوادث