روایت حضور در آتش / صحنه‌ای که هیچ انفجاری نتوانست بشکند

سعید دلفانی سرپرست پیشین دادسرای فرهنگ و رسانه و قاضی دیوان عدالت اداری در یادداشتی که در اختیار قرار داد نوشت: مدتی است که این سرزمین درگیر جنگ است؛ صبح و شب، صدای انفجار و غرش جنگنده‌ها دیگر خبر نیست، بخشی از زندگی روزمرهٔ مردم شده. شیشه‌ها می‌لرزند، دود در هوا می‌پیچد، و شهر هر روز دوباره خودش را جمع می‌کند و می‌ایستد.

صبح  جمعه، روز جهانی قدس—آخرین جمعهٔ ماه مبارک رمضان—در همان هوایی که بوی جنگ و خاکستر در آن نشسته بود، مردم یک‌بار دیگر نشان دادند که ایستادگی فقط یک شعار نیست، یک هویت است. روز قدس، روزی است که ملت‌ها اعلام می‌کنند: «سرنوشت مظلومان، بخشی از سرنوشت ماست.» و همین معنا، خیابان‌ها را پر کرد؛ معنایی که در منطق رسانه، از یک «مراسم تقویمی» فراتر می‌رود و تبدیل می‌شود به صحنه‌ای برای بازتعریف تصویر یک ملت در برابر چشم خود و دیگران.

راهپیمایی روز قدس

با وجود انفجار‌های صبحگاهی، با وجود هشدارها، با وجود خستگی، مردم آمدند؛ پیر و جوان، زن و مرد، با چهره‌هایی که خستگی را پنهان نمی‌کرد، اما ریشه‌داری، صلابت و استقامت دیرینهٔ این ملت را آشکارتر از همیشه نشان می‌داد.

 

این‌بار، راهپیمایی فقط یک مراسم نبود؛ یک اعلام حضور جمعی بود. هر قدمی که برداشته می‌شد، پاسخی بود به صدای جنگنده‌هایی که بالای سر می‌چرخیدند. مردم نیامده بودند که فقط تماشا کنند؛ آمده بودند بگویند: «اگر قرار است این خاک زیر فشار بایستد، ما هم کنار آن می‌ایستیم.» اقتدار اینجا در تانک و موشک خلاصه نمی‌شد؛ اقتدار در مردمی بود که ذاتاً ایستاده‌اند؛ مردمی که سال‌هاست آموخته‌اند در برابر سختی خم نشوند. از زاویهٔ رسانه‌ای، این لحظه‌ها فقط حضور فیزیکی جمعیت نیست؛ تولید «تصویر جمعی» است.

دوربین وقتی روی چهره‌های خسته، اما استوار زوم می‌کند، در واقع دارد روایتی را ثبت می‌کند که می‌گوید: این جامعه، جامعه‌ای است که جنگ را می‌بیند، خستگی را می‌فهمد، اما از میدان بیرون نمی‌رود. این همان نقطه‌ای است که رسانه، از شمارش جمعیت عبور می‌کند و وارد سطح «معنای جمعیت» می‌شود.

مسئولان هم در همین فضا وارد شدند؛ نه از مسیر‌های امن و جدا، بلکه در کنار مردم. این هم‌زمانی حضور، یک پیام روشن داشت: نظام و مردم، در دفاع از وطن، دو صف جدا نیستند؛ یک صف‌اند با دو نقش. در میان این صف، حضور رئیس عدلیه برجسته‌تر دیده می‌شد؛ نه به‌خاطر عنوانش، بلکه به‌خاطر نوع ایستادنش. او در میان جمعیت حرکت می‌کرد، در همان خیابانی که سایهٔ جنگنده‌ها روی آسفالتش می‌افتاد، در همان مسیری که مردم با مشت‌های گره‌کرده شعار می‌دادند. این تصویر، فقط یک قاب خبری نبود؛ یک نماد پیوند مردم و مسئولان بود؛ پیوندی که در لحظهٔ خطر، خودش را بهتر از هر سخنرانی نشان می‌دهد.

در زبان حرفه‌ای رسانه، این قاب‌ها «سرمایهٔ تصویری مشروعیت» هستند؛ یعنی تصاویری که به افکار عمومی می‌گویند: فاصلهٔ میان حاکمیت و مردم، در لحظهٔ خطر، نه‌تنها زیاد نیست، بلکه عمداً کم شده است. این همان چیزی است که در تحلیل‌های مدرن رسانه‌ای، از آن به‌عنوان «هم‌صف‌سازی بصری» یاد می‌شود؛ جایی که تصویر، قبل از هر متن و بیانیه‌ای، پیام اعتماد و هم‌سرنوشتی را منتقل می‌کند؛ و بعد، لحظه‌ای رسید که هیچ کارگردانی نمی‌توانست طراحی‌اش کند.

در میانهٔ راهپیمایی، در حالی که خبرنگار مشغول پرسش بود و مردم در حرکت، صدای انفجار دیگری شهر را لرزاند. موشکی در نزدیکی محل برخورد کرد، گرد و خاک بالا رفت، هوا سنگین شد، اما آنچه در این ثانیه ثبت شد، نه صحنهٔ فرار، که صحنهٔ ایستادگی بود. مردم به‌جای پراکنده شدن، مشت‌هایشان را بالاتر بردند؛ شعار‌ها محکم‌تر شد، نگاه‌ها مصمم‌تر. این واکنش، یک واکنش احساسی لحظه‌ای نبود؛ یک رفتار جمعی آگاهانه بود.

 

 مردمی که سال‌ها زیر فشار تهدید و تحریم و جنگ زندگی کرده‌اند، یاد گرفته‌اند که اگر در لحظهٔ خطر بایستند، دشمن فقط به هدف نظامی حمله نکرده، به دیواری از اراده برخورد کرده است. از منظر رسانه‌ای، این لحظه، «نقطهٔ اوج روایت» است؛ همان جایی که خبر، تبدیل به داستان می‌شود.

 تصویر انفجار در پس‌زمینه و مشت‌های گره‌کرده در پیش‌زمینه، برای هر دوربین و هر مخاطبی، یک پیام روشن دارد: این جامعه، جامعه‌ای نیست که با صدای انفجار از هم بپاشد؛ جامعه‌ای است که در لحظهٔ انفجار، خودش را جمع‌تر می‌کند. این همان جایی است که رسانه، ناگزیر است به‌جای روایت «ترس»، روایت «ایستادگی» را برجسته کند؛ حتی اگر بخواهد منتقد باشد، نمی‌تواند قدرت این تصویر را نادیده بگیرد.

 

در همین قاب، رئیس عدلیه هم ایستاده بود؛ نه عقب رفت، نه خم شد، نه مصاحبه را قطع کرد؛ مشت گره کرد و ادامه داد. این حرکت، در دل شرایط جنگی، فقط یک ژست نبود؛ یک بیانیهٔ سیاسی–اجتماعی بود. او در همان لحظه‌ای که هر انسان عادی حق دارد بترسد، ترس را به رفتار تبدیل نکرد.

راهپیمایی روز قدس

این همان نقطه‌ای است که جامعه‌شناسی سیاسی آن را «هم‌سرنوشتی نمادین» می‌نامد؛ جایی که مسئول، خودش را از مردم جدا نمی‌کند، بلکه در همان سطح خطر، در همان میدان، در همان قاب، کنار آنها می‌ایستد. در آن لحظه، مشت گره‌کردهٔ او ادامهٔ طبیعی مشت‌های گره‌کردهٔ مردم بود؛ نه بالاتر، نه جدا، بلکه در امتداد همان ارادهٔ جمعی. در تحلیل رسانه‌ای، این لحظه، لحظه‌ای است که «شخصیت سیاسی» از سطح مقام اداری عبور می‌کند و وارد سطح «کاراکتر روایی» می‌شود؛ یعنی از یک عنوان رسمی، به یک شخصیت در داستان جمعی ملت تبدیل می‌شود. رسانه، چه بخواهد و چه نخواهد، وقتی این قاب را پخش می‌کند، در حال ساختن یک کاراکتر است: کاراکتر مسئولی که در لحظهٔ انفجار، کنار مردم می‌ایستد، نه پشت دیوارها.

اقتدار واقعی نظام، دقیقاً در همین لحظه‌ها معنا پیدا می‌کند؛ نه در بیانیه‌ها، بلکه در هم‌زمانیِ ایستادگی مردم و مسئولان. وقتی مردم زیر آسمان جنگی، با مشت‌های گره‌کرده، راه می‌روند و مسئولان در همان مسیر، در همان سطح خطر، کنارشان دیده می‌شوند، پیام به بیرون و درون روشن است: این سرزمین فقط با سلاح دفاع نمی‌شود؛ با ارادهٔ جمعی دفاع می‌شود. از منظر رسانه‌ای، این هم‌زمانی، یک «پیام چندلایه» است: برای مخاطب داخلی، پیام اعتماد و هم‌سرنوشتی؛ برای مخاطب خارجی، پیام تاب‌آوری و هزینه‌بر بودن فشار.

از منظر جامعه‌شناسی مقاومت، آنچه امروز در این راهپیمایی دیده شد، یک نمونهٔ روشن از تاب‌آوری جمعی بود. جامعه‌ای که سال‌ها زیر فشار تهدید و تحریم و جنگ ایستاده، اگر در لحظهٔ بمباران هم خیابان را خالی نکند، یعنی به مرحله‌ای رسیده که «ترس» دیگر ابزار کارآمدی برای دشمن نیست. از منظر رسانه‌ای، جامعه‌ای که چنین صحنه‌هایی می‌سازد، روایت شکست‌ناپذیری تولید می‌کند؛ روایتی که در آن، هر انفجار، به‌جای شکستن روحیه، به صحنه‌ای برای نمایش انسجام تبدیل می‌شود؛ و از منظر حقوق عمومی، نظامی که مسئولانش را در کنار مردم نشان می‌دهد، مشروعیت خود را در میدان تثبیت می‌کند؛ مشروعیتی که نه فقط در متن قانون، بلکه در تصویر مشترک مردم و مسئول در لحظهٔ خطر، قابل رؤیت است؛ و در نهایت، اگر بخواهیم این روز را در یک جملهٔ تحلیلی جمع کنیم، می‌شود گفت: ایستادگی، فقط یک فضیلت اخلاقی نیست؛ یک استراتژی سیاسی، اجتماعی و رسانه‌ای برای پیروزی است.

جامعه‌ای که در لحظهٔ خطر می‌ایستد، دیر یا زود کفهٔ موازنه را به نفع خود برمی‌گرداند. جنگ، هرچقدر هم طولانی باشد، نمی‌تواند بر اراده‌ای غلبه کند که در آن، مردم و مسئولان در دفاع از وطن، در یک صف ایستاده‌اند؛ صفی که از مشت‌های گره‌کردهٔ مردم شروع می‌شود و به مشت گره‌کردهٔ رئیس عدلیه می‌رسد، و در نهایت، به این پیام ختم می‌شود: «ما می‌ایستیم؛ و همین ایستادن، مهم‌ترین دلیل پیروزی ماست.»

سعید دلفانی –سرپرست پیشین دادسرای فرهنگ و رسانه و قاضی دیوان عدالت اداری

اخبار تاپ حوادث