نصرتالله تاجیک تشریح کرد؛
پیام های کلیدی دور ششم مذاکره میان ایران و آمریکا
رکناسیاسی:مذاکرات دور ششم ایران و آمریکا با تمرکز بر مسائل هسته ای و ایجاد زمینه های مثبت اندیشی از طریق تبادل پیام ها و تعیین اولویت ها، چشم اندازی تازه برای دیپلماسی دو کشور ترسیم کرده است.
نصرت الله تاجیک در اعتماد نوشت: برای ارایه روایتی ممزوج از واقعیت و آرزو در سیاست ورزی امروزه ایرانی و آنچه در روز جمعه در مسقط گذشت، من معتقدم اگر دست دیپلمات های ایرانی باز باشد و سیاستمداران فقط اصول و سیاست ها را انتخاب کنند و استراتژی مذاکراتی، نحوه عمل و تاکتیک از جمله شکل و محل مذاکره را به آن ها بسپارند، به توانایی سیاست ورزی و کیاست آن ها نمی توان شک کرد و بهترین استراتژی مذاکراتی و نحوه نیل به آن اصول تدوین و اجرا می شود.
توجه کنیم ایران قبل از نشست مسقط با هجمه ای وسیع از اطلاعات گمراه کننده و بازی روانی روبه رو بود تا اهداف طرف امریکایی و اراده ترامپ در زمینه بسته مورد نظر او شامل هسته ای، موشکی، منطقه و حقوق بشری به ایران در قالب اجلاس استانبول و با دعوت همسایگانش تحمیل شود. اگر قرار بود در استانبول هم به جز هسته ای محورهای دیگر نیز مطرح شود و هم همه یکطرف و ایران در طرف دیگر باشد، همین درخواست ایران برای انتقال محل مذاکره به مسقط و دوجانبه شدن آن سیاستی عقلانی بود. اگر چه باعث دلخوری قطر شده باشد که طبعا سفر وزیر امور خارجه به دوحه پس از مذاکرات، می تواند التیام بخش باشد.
بنابراین انتقال محل مذاکره به مسقط برای اجرای دوجانبه آن و موافقت امریکا با این خواست ایران، خردمندانه و نشان از انعطاف امریکا داشت که طلیعه مثبتی برای این دور از مذاکرات بود. زیرا ایران از برنامه ترکیه برای برگزاری اجلاس استانبول به دلیل طراحی وسیع آن و مشارکت همسایگانش راضی نبود. زیرا آن ها هم در مورد توانایی هسته ای و موشکی ایران تحفظ دارند و هم با سیاست های منطقه ای ایران جدای از نظری که در مورد درستی یا نادرستی آن داریم، سر سازگاری ندارند!
اهداف ومنافع ترکیه و اردوغان از برگزاری چنین شکل و شمایلی چندان برای ایران مفید نبود که درست هم هست. چون احتمال خروج ترکیه از بیطرفی در مقابل سوابق مثبت عمان در این زمینه، کم نبود! و از سوی دیگر هم ایران نباید خودش رقبایش را بزرگ کند. ایران به تاثیر و ارتباط ترکیه و شخص آقای اردوغان نسبت به جایگاه عمان نزد ترامپ واقف بود. .
اما بین تاثیر وزن در مقابل اهداف، منافع و مطامع ترکیه و اردوغان بر این دور ازمذاکرات، ایران دومی را انتخاب کرد! زیرا با این شکل که مذاکرات قبلی ایران و امریکا تبدیل به یک اجلاس برای زیر فشار قرار دادن ایران طراحی شده بود، بعید بود به دلیل ساختاری و فواصل اهداف، خواست ها و انتظارات و نیمه تمام ماندن دو مرحله قبلی جنگ ایران و امریکا، این دور از تلاش های میانجیگرانه به جایی می رسید!
پس به باور من بسیار عاقلانه بود که تمرکز مذاکرات بر مسائل هسته ای باقی بماند و ادامه همان مذاکرات عمان در مسائل هسته ای دنبال شود، چراکه گسترش دامنه مذاکرات لزوما نمی توانست نه تنها برای ما بلکه طرف امریکایی و مذاکرات کارساز باشد. از این رو، به نظر من همان طور که در این استراتژی از استانبول به مسقط رسیدیم، این خود نوعی رهایی از تله گذاری هوشمندانه بود و سبب شد در شروع مذاکره عوامل امیدوارکننده را بیشتر و قوی تر از عوامل مأیوس کننده بدانم.
ترکیب تیم ها و برخی اتفاقاتی که در یکی، دو روز گذشته رخ داده، در این خوش بینی قابل توجه بود. در ترکیب ایران، درقبال مسائل هسته ای، مهم ترین موضوع مسائل اقتصادی کشور و فشار وارده به سفره خانوار است. به نظر می رسد اضافه شدن داماد ترامپ در آن سوی مذاکره و اضافه شدن معاون دیپلماسی وزارت امور خارجه، در این سو، می تواند ذهن ما را حداقل از جهت تحلیلی به این سمت ببرد که این بخش نیز که همواره درخواست ایران بوده، مورد توجه قرار خواهد گرفت، زیرا خواست دایمی ایران این بوده که درقبال هرگونه پذیرش یک تفاهم قابل راستی آزمایی و اطمینان بخش در توانمندی های هسته ای، باید سامانی به وضعیت اقتصادی، به ویژه از منظر تحریم ها، داده شود تا جدای از بحث های داخلی و سوء مدیریت، مخصوصا در مسائل اقتصادی که اغلب در کم کاری و ترک فعل دولت ها بوده، عامل منفی و ویرانگر تحریم خارجی را حذف نماید و کشور را روی ریل توسعه قرار دهد.
خوشبختانه در مقدمه این دور از مذاکرات هم ایران قصد استفاده غیر صلح آمیز از توانمندی های هسته ای اش را ندارد و هم اصل اول برای ترامپ عدم دستیابی ایران به کاربرد نظامی تاسیسات هسته ای است و در عین حال سیاستمداران دوکشور به مخاطرات جنگ آگاه و پیدا کردن نقطه تفاهم مشترک را به دیپلمات ها سپرده بودند که نیاز به جسارت، ریسک پذیری، اعتماد به نفس با استراتژی شوک به بازار سیاست از طریق مذاکره رو در روی دور بعد دارد! تا آثار بلغمی این دور جبران و مذاکرات برای حل مشکلات فی مابین روی ریل بیفتد!
اگرچه سیاست عرصه نامعلومی هاست و در دو، سه روز منتهی به مذاکره دور ششم، ایران با یک جنگ روایی نیز روبه رو بود تا امریکا روایت خود را جا بیندازد، اما با ایستادگی، تدوین استراتژی و تحقق آن توسط تیم سیاست خارجی کشور، یعنی تمرکز صرف بر مسائل هسته ای، دوجانبه و در عمان گام مثبتی برداشته شد و ایران در تله قرار نگرفت و همراهی تیم ترامپ نیز زمینه خوش بینی را افزایش داد و همان گونه که ذکر شد اگر مذاکرات این دور با شکل قبلی در استانبول پیش می رفت، یقینا این دور از مذاکرات به نتیجه نمی رسید، اما در این شکل جدید در مسقط، به تصور من تیم ایرانی تلاش کرد که هم طرف مقابل را نسبت به دغدغه های خودش آگاه کند و هم او را به روحیات ملی ایرانیان متوجه سازد!
به گمان من، در مقدماتی که پیش از این جلسه، در پیام ها و تبادل مطالب میان دوطرف طی شد، زمینه های مثبت اندیشی نسبت به این دور از مذاکرات را رقم زد و طرفین به این رسیدند که هرچه مسائل بیشتری به مذاکرات اضافه شود، احتمال شکست آن بیشتر خواهد شد و لذا در ابتدا بر مسائل هسته ای متمرکز شدند.
حتی به خاطر داریم تیم ایرانی با حجم زیادی از روایت ها روبه رو شد که تلاش داشتند شکست این دوره از مذاکرات را پیشاپیش رقم بزنند، اما واقعیت این بود که آن روایتی که درخصوص مکان و دستور مذاکره مطرح شد و به تعبیری «یا همین یا هیچ» و ایستادگی ایران بر «هیچ!»، به باور من یک پیچ یا گردنه استراتژیک بود که ایران آگاهانه آن را انتخاب کرد، چراکه ایستادن بر اهداف و استراتژی ها دیگر حالت احساسی یا لجاجت ورزی ندارد، بلکه به عنوان بخشی از توازن استراتژیک ایران و آینده کشور مطرح است. طبیعی است که ایران برای این دور از مذاکره مجموعه ای از اصول و اهداف را مدنظر داشت.
ممکن است برخی رویکردهای ما در مقاطعی درست نبوده باشد، اما نمی توانیم اصولی که جنبه موجودیتی برای ایران پیدا می کند را زیر سوال ببریم. فارغ از آن در این دوره از مذاکرات، به نظر می رسد به یک نقطه مشترک درمورد توانمندی های صلح آمیز هسته ای قابل راستی آزمایی با ترامپ رسیده ایم. از وی شناخت بهتری پیدا کرده ایم و اهداف، دیدگاه ها و ویژگی های شخصیتی او برای ما اکنون تاحدودی روشن است.
بر همین اساس، تیم مذاکره کننده طبعا باید روی این تفاهم مشترک که ایران اهداف غیرصلح آمیز از توانمندی های هسته ای خود نداشته و با پذیرش هر سازوکار بین المللی که تایید کند و ازجمله پذیرش محدودیت سطح و میزان مواد غنی شده که قصد حرکت به سمت تسلیحات هسته ای را نیز ندارد تاکید نموده باشد و این دقیقا همان چیزی است که ترامپ نیز خواهان آن است.
اما از منظر واقعی احتمالا تیم امریکا همان شروط و خطوط قرمز خود را مبنی بر توقف غنی سازی اورانیوم، حذف اورانیوم غنی شده، محدود کردن موشک های بالستیک از نظر کمیت و برد و پایان دادن به تامین بودجه نیروهای مقاومت ارایه کند و تیم ایران نیز تمامی این خواسته ها را رد نموده و همچنان بر حفظ حق خود برای غنی سازی اورانیوم اصرار نماید و بحث موشکی را حق دفاعی خود تلقی نماید، لذا این دور از مذاکره بیشتر و عمدتا بر شرایط مذاکره متمرکز بود تا ورود به خود مذاکره و بده بستان، اما با شناختی که از ترامپ و اهداف امریکا پیدا کرده ایم و در این شرایط داخلی و خارجی ایجاد شده برای ایران، باید به دنبال راه حلی باشیم که هر دوطرف بتوانند آن را به عنوان «برد» تلقی کرده و معرفی کنند.
این موضوع را باز هم باید با رجوع به ویژگی های شخصیتی ترامپ بررسی کرد. آقای ترامپ سابقه ای دیپلماتیک به معنای کلاسیک ندارد؛ او از حوزه تجارت و املاک آمده و ویژگی های خاص خود را دارد. بدون نگاه منفی، باید پذیرفت که این کاراکتر خاص در درون او وجود دارد. نمونه اش همان روایت سازی مربوط به ماجرای «۸۰۰ نفر» است که او از آن یک موفقیت برای خود ساخت، درحالی که اساسا نه بحث اعدام ۸۰۰ نفر مطرح بود و نه موضوع واقعی آن گونه که روایت شد.
اما ترامپ می خواست در آن مقطع، از شرایطی که در آن گرفتار شده بود، با یک برگ برنده خارج شود؛ وعده ای به مخالفین حکومت ایران داده بود که نمی توانست آن را عملی کند و به دنبال راه خروج بود! پس با استفاده از همین دو تجربه محدود و نزدیک در این دور از مذاکرات نیز ما باید آن نقطه ای را پیدا کنیم که از نگاه ترامپ، او بتواند از این ماجرا «برنده» بیرون بیاید.
در گمانه زنی ها و اخباری که در آستانه مذاکره در مسقط نیز منتشر شد بحث وساطت ۹ کشور عربی هم مطرح شد. البته نمی گوییم چنین وساطتی ازسوی اعراب مبنی برعدم رویارویی با ایران وجود نداشته، اما ترامپ شخصی نیست که برای هر کشوری اهمیت چندانی قائل باشد. اینکه مثلا عربستان، قطر، ترکیه یا هر کشور دیگری در میان آن ۹ کشور با او تماس بگیرند و از او بخواهند پای میز مذاکره با ایران برگردد، الزاما باعث نمی شود ترامپ وارد مذاکره شود.
اگر منافعش در مذاکره نباشد، وارد آن نخواهد شد و این لشکرکشی هم بیشتر بازی روانی برای امتیازگیری و حداکثر حمله محدود و سریع به تاسیسات و زیرساخت های موشکی ایران است، ولی وی نه می خواهد این حمله طولانی شود و نه گسترده که با این سیاست ایران برای گسترش منطقه ای هر حمله احتمالی به یک موضع بغرنجی رسیده است و لذا او برای خروج به یک برگ برنده نیاز دارد؛ به چیزی که بتواند با آن برای خود وجاهت و دستاورد بسازد و یک مقطع را پشت سر بگذارد و وارد مرحله جدیدی شود.
پس ایران، ترامپ را می شناسد و به اهداف و نیاتش واقف است! هدف امریکا در رویارویی با ایران نه صرفا پرونده هسته ای، موشکی و منطقه ای بلکه خود ایران است! تا مرحله به مرحله به حساب همه پرونده ها برسد و یک شیر بی یال و دم و اشکم بماند! ایران بعد از قرن ها به سطح مستقلی از تاثیرگذاری قدرت توازن بخش رسیده که بازی به هم زن هم هست! و این الزامات خاص خودش را دارد که مردم و حکومت، مخصوصا رابطه بین این دو و مشارکت مردم در تامین اهداف استراتژیک کشور باید تصمیم نهایی را بگیرند!
ازسوی دیگر بعید است به دلیل آسیب سیاست خاورمیانه ای ایران، کاهش انسجام داخلی و برآورد بیش از حد ترامپ از این دو نقطه ضعف بتوان با او به مصالحه پایداری رسید، مگر آنکه با خلاقیت و نوآوری و وارد آوردن شوک به بازار سیاست به ترامپ چیزی داد که احساس برنده شدن داشته باشد. این لزوما به ضرر ایران نیست!
دقت کنیم اینکه ایران نتوانست به خوبی از سرمایه گذاری خاورمیانه ای در ایجاد کارت توازن بخش قدرت منطقه ای اش برای تشکیل یک بلوک حائل و بازیگر استفاده کند تا تنها نباشد، عوامل متعددی دارد، اما هسته اصلی آن، غرور و تک خوری، عدم حاکمیت تفکر سیاسی برای مصالحه و فقدان استراتژی یارگیری و اجماع سازی درسیاست و حکومت ایران امروز در اثرعدم شناخت جهان و ظرفیت های خود است!
به نظر می رسد ما در تفوق و تقدس ساختار بر کارکردگرایی، بیش از محتوا و دستاورد به شکل نگاه می کنیم! درحالی که ما ضرورتا برای کسب منافع درازمدت و پرهیز از آسیب بیشتر بر بخش سخت و نرم افزاری کشور و مخصوصا آوردن بیشتر مردم در پشت سر سیاست های حکومت و امن کردن کشور از هر گونه آسیب غیرضروری نیاز به اصلاحاتی در رویکردهای خود در سیاست خارجی داریم. نقطه شروع این تغییر می تواند استفاده از مزایای مذاکره مستقیم و رو در رو باشد تا هم امتیازی به ترامپ داده شود و هم مسائل روان تر و راحت تر و زودتر حل و فصل شود و بیش از این اداره کشور و سرنوشت مردم که در بلاتکلیفی به سر می برند در گرو شکل مذاکره قرار ندهیم. در سیاست به طور اعم و سیاست خارجی به طور اخص گرفتن رویه عقلانی و دقیق پیام های طرف مقابل ضرورت امنیت ملی است!
اعزام جرد کوشنر، داماد ترامپ با ظرفیت ها، ویژگی ها و نقشی که وی دارد برای ارایه مشورت به تیم امریکایی نبود! او به تیم اضافه شد تا یک رابط مستقیم با مذاکره کنندگان ایرانی برای بده بستان باشد و چنین عاملی در مذاکره غیرمستقیم کارایی ندارد. پس مذاکره مستقیم می تواند آن شوکی به سیاست باشد که با چند دور محدود مذاکره در تهران و واشنگتن هم عوامل و منافع احتمالی واسطه حذف می شود و هم از مزایای روابط انسانی استفاده کرد و هم اعتمادسازی سریع تری با تغییر در رویکرد ایجاد نمود و هم با رضایت مردم از تغییر موضع و قابل فهم کردن اقدامات، سیاست ها و استراتژی های ایران برای آن ها، زمینه انسجام ملی بیشتری فراهم کرد! ان شاءالله.
ارسال نظر