افشای مکالمه محرمانه مکرون و دونالد ترامپ / منظور از انجام کارهای بزرگ چیست؟
تبلیغات

اقدام ترامپ در علنی‌سازی یک گفت‌وگوی محرمانه، نه‌تنها نقض آشکار عرف دیپلماسی میان متحدان غربی تلقی می‌شود، بلکه پشت پرده معامله بر روی کشورهای خاورمیانه را نیز بیش از پیش عیان ساخته است. در فضایی که «سیاست در قبال ایران» همواره یکی از نقاط اختلاف یا حداقل چانه‌زنی میان اروپا و آمریکا بوده، این افشاگری پرسش‌هایی جدی را درباره ماهیت، دامنه و هدف این «کارهای بزرگ» برانگیخته است؛ به‌ویژه آنکه فرانسه همواره کوشیده نقش میانجی، متعادل‌کننده یا حتی مستقل‌تری نسبت به واشنگتن در قبال تهران ایفا کند.

اکنون پرسش اصلی این است که امانوئل مکرون دقیقاً چه پروژه‌ای را در قبال ایران دنبال می‌کند که تحقق آن را در هماهنگی یا همراهی با دونالد ترامپ ممکن می‌بیند؟ آیا منظور بازتعریف فشارهاست یا احیای مسیرهای دیپلماتیک و یا شاید هم معامله‌ای جدید در سایه تنش‌های منطقه‌ای؟ اقدام نه چندان غیرمنتظره ترامپ، ناخواسته فرانسه را در موقعیتی قرار داده که ناگزیر است درباره نیت و راهبرد خود در قبال ایران شفاف‌تر سخن بگوید.

فرانسه در خاورمیانه، میراث‌دار نقشی است که ریشه‌های آن به قرارداد سایکس–پیکو بازمی‌گردد؛ توافقی استعماری که پاریس را در جایگاه قیم سوریه و لبنان نشاند و تا دهه‌ها پس از استقلال رسمی این کشورها نیز، سیاستمداران فرانسوی کوشیدند این «پدرخواندگی سیاسی» را به اشکال مختلف حفظ کنند. از نفوذ فرهنگی و زبانی تا مداخله سیاسی و امنیتی، فرانسه همواره خود را صاحب حق مداخله در معادلات شامات می‌دانست؛ نگاهی که بیش از آنکه بر واقعیت‌های نوین منطقه استوار باشد، بر نوستالژی قدرت استعماری تکیه داشت.

با این حال، تحولات دهه اخیر نشان داد که سیاست‌های الیزه نه‌تنها این نقش سنتی را تثبیت نکرد، بلکه به فرسایش جدی جایگاه فرانسه در خاورمیانه انجامید. از ناکامی در مدیریت پرونده لبنان پس از انفجار بندر بیروت تا حاشیه‌نشینی در بحران سوریه و واگذاری میدان به بازیگران مؤثرتر، پاریس عملاً نقش خود را از یک بازیگر تأثیرگذار به ناظری کم‌اثر تقلیل داد. خاورمیانه جدید، دیگر پذیرای قیمومیت‌های نمادین و توصیه‌های پدرسالارانه نیست.

در قبال ایران نیز، فرانسه اغلب در سمت نادرست معادلات ایستاده است؛ از ایفای نقش «پلیس بد» در مذاکرات هسته‌ای تا هم‌راستایی با سیاست‌های فشار و تامین منافع امنیتی و تسلیحاتی غرب به بهای تضعیف مسیر دیپلماسی، پاریس، به‌جای بهره‌گیری از ظرفیت یک کنشگر متوازن، بارها ترجیح داده در زمین فشار، تهدید و محاسبات کوتاه‌مدت بازی کند؛ انتخابی که نه‌تنها دستاوردی پایدار برای فرانسه نداشته، بلکه اعتماد و اعتبار آن را در نگاه تهران نیز فرسوده است.

هرچند با وجود این پیشینه پرتنش، روابط تهران و پاریس به‌طور کامل عاری از همکاری نبوده است و در مقاطع مشخصی، فرانسه گاهی تلاش کرده است تا همکاری های مقطعی سیاسی و اقتصادی با ایران داشته باشد؛ این همکاری‌ها اما بیش از آنکه ریشه‌دار و راهبردی باشد، تابعی از فضای سیاسی و ملاحظات فراآتلانتیکی بوده است.

در سطح چندجانبه نیز، فرانسه همواره ترجیح داده نقش خود در قبال ایران را در قالب اتحادیه اروپا و هم‌راستا با ایالات متحده تعریف کند؛ رویکردی که باعث شد حتی در بزنگاه‌هایی که امکان ایستادگی مستقل‌تر در برابر فشارهای واشنگتن وجود داشت، پاریس به‌سرعت عقب‌نشینی کند. خروج شرکت‌های فرانسوی از بازار ایران پس از خروج آمریکا از برجام و ناتوانی اروپا در اجرای تعهدات اقتصادی، به‌خوبی نشان داد که سابقه همکاری تهران و پاریس، هرچند واقعی، اما فاقد ضمانت سیاسی و استقلال راهبردی بوده است.

روابط اروپا و ایالات متحده در ماه‌های اخیر وارد مرحله‌ای از تنش و بی‌اعتمادی شده که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً اختلاف‌نظرهای تاکتیکی دانست. در پرونده اوکراین، نشانه‌های روشنی از ناهم‌راستایی واشنگتن و پایتخت‌های اروپایی دیده می‌شود؛ جایی که آمریکا بیش از گذشته نگاه هزینه‌–فایده و اولویت‌های داخلی خود را مدنظر قرار داده، در حالی‌ که اروپا همچنان با پیامدهای مستقیم امنیتی، اقتصادی و اجتماعی جنگ دست‌وپنجه نرم می‌کند. این شکاف، تصور دیرینه «وحدت راهبردی غرب» را با تردیدهای جدی مواجه کرده است.

همزمان، موضوعاتی مانند گرینلند و نگاه ابزاری آمریکا به متحدان اروپایی، بار دیگر حساسیت‌های تاریخی قاره سبز نسبت به یک‌جانبه‌گرایی واشنگتن را زنده کرده است. مواضع و اظهارات دونالد ترامپ درباره گرینلند، برای بسیاری از رهبران اروپایی نه صرفاً یک بحث جغرافیایی، بلکه نمادی از بی‌اعتنایی آمریکا به منافع و خطوط قرمز اروپا تلقی می‌شود. در چنین فضایی، اعتماد متقابل در روابط فراآتلانتیکی بیش از هر زمان دیگری آسیب‌پذیر شده است.

سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه روز چهارشنبه در واکنش به انتقاد رئیس کمیسیون اروپا از رویکرد رئیس جمهور ایالات متحده در حساب ایکس خود نوشت: «زمانی که ایالات متحده آمریکا یک توافق‌نامه را که شش ماه پیش به سختی با اتحادیه اروپا امضا شده بود نقض می‌کند، خانم اورزولا فون‌درلاین ناگهان وارد عمل می‌شود و تاکید می‌کند که «در سیاست، درست مانند تجارت، معامله، معامله است» و زمانی که دو طرف با هم دست می‌دهند، باید اعتبار داشته باشد.»

رئیس دستگاه دیپلماسی با اشاره به اینکه متاسفانه برای اتحادیه اروپا، معضل کنونی‌اش دقیقاً همان چیزی است که به آن «اثر معکوس» گفته می‌شود، گفت: «زمانی که رئیس‌جمهور ترامپ در دوره نخست ریاست جمهوری خود، توافق هسته‌ای ایران را یک‌جانبه لغو کرد، تروئیکای اروپایی و اتحادیه اروپا با اعتقاد راسخ از او تبعیت کردند و حتی به او کمک کردند. در انجام این کار، آنها باید پیامدهای امروز را نیز در نظر می‌گرفتند.»

عراقچی تصریح کرد: «یک درس واضح و آشکار از این ماجراها قابل برداشت است: یا «تمام معامله‌ها، معامله هستند»، یا «دست دادن هیچ اعتباری ندارد». این موضوع به همین وضوح است و پیامد حالت دوم چیزی جز فروپاشی نظم بین‌المللی نخواهد بود. نمونه بارز آن، تهدید آقای ترامپ برای تصاحب گرینلند به هر وسیله ممکن است ، که هر چند از نظر حقوق بین‌الملل یا حتی «نظم قانون محور» کاملاً غیرقانونی است، ولی اروپا سزاوار آن است.»

در این میان، به نظر می‌رسد برخی پایتخت‌های اروپایی، از جمله پاریس، می‌کوشند ایران را به‌عنوان یک وجه‌المصالحه در ترمیم این شکاف تعریف کنند؛ پرونده‌ای که می‌تواند هم ابزار چانه‌زنی با واشنگتن و هم نشانه‌ای از همراهی راهبردی اروپا با آمریکا باشد. طرح ایده «کارهای بزرگ درباره ایران» در گفت‌وگو با ترامپ، در این چارچوب قابل تحلیل است.

اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه در نشست خبری این هفته خود با اشاره به رویکرد تند کشورهای اروپایی علیه ایران و همچنین همراهی دانمارک با این کشورها در جلسه شورای امنیت سازمان ملل متحد، در خصوص موضع ایران در قبال مساله گرینلند گفت: «ما به عنوان کشوری که برای خود اصول و اعتقاداتی داریم که قواعد و مبانی حقوق بین الملل و منشور ملل متحد باید همه جا و توسط همگان و در رابطه با همه کشورها رعایت شود؛ بر ضرورت احترام به تمامیت ارضی و سرزمینی دانمارک تاکید داریم. موضع ما در قبال گرینلند روشن است. اینکه اختلاف نظری میان اروپا و آمریکا در خصوص گرینلند و ایسلند وجود دارد نباید مستمسکی شود که برخی کشورهای اروپایی بخواهند با وجه المصالحه قرار دادن روابط شان با ایران آن شکاف با آمریکا را ترمیم کنند و پیام های خوشایندی به سمت آمریکا بفرستند و قاعدتا هیچ منطقی در این زمینه وجود ندارد.»

توپ در زمین الیزه؛ آزمون شفافیت پاریس در پرونده ایران

سیاست خارجی امانوئل مکرون در سال‌های گذشته، برخلاف ادعای «استقلال راهبردی اروپا»، بیش از آنکه به تقویت جایگاه فرانسه در نظام بین‌الملل بینجامد، به تضعیف نقش‌آفرینی دیپلماتیک پاریس منتهی شده است. از خاورمیانه تا شرق اروپا، فرانسه به‌تدریج از یک بازیگر اثرگذار به کنشگری واکنشی تنزل یافته؛ کشوری که نه توان رهبری مستقل دارد و نه در چارچوب ائتلاف‌های غربی قادر است ابتکار عمل تعیین‌کننده‌ای از خود نشان دهد. نتیجه این روند، حاشیه‌نشینی پاریس در پرونده‌هایی است که زمانی خود را صاحب‌نظر و ذی‌حق در آن‌ها می‌دانست.

در چنین شرایطی، طرح مبهم «کارهای بزرگ درباره ایران» نه نشانه ابتکار دیپلماتیک، بلکه بازتابی از همین ضعف راهبردی است. فرانسه‌ای که در بزنگاه‌های حساس از ایستادگی بر تعهدات خود عقب نشست و در برابر فشارهای آمریکا استقلال عمل نشان نداد، امروز با طرح گزاره‌های کلی و فاقد محتوا، تلاش می‌کند دوباره خود را به مرکز گفت‌وگوها بازگرداند. اما تجربه گذشته نشان داده است که بدون تعریف روشن از اهداف، ابزارها و خطوط قرمز، این‌گونه ایده‌ها بیش از آنکه فرصت‌ساز باشند، بی‌اعتمادی‌زا خواهند بود.

اکنون، پس از افشای گفت‌وگوی خصوصی توسط دونالد ترامپ، توپ به‌طور کامل در زمین پاریس قرار دارد. امانوئل مکرون ناگزیر است شفاف کند که منظورش از «کارهای بزرگ» در قبال ایران چیست؛ همکاری دیپلماتیک، فشار سیاسی، یا معامله‌ای در چارچوب ترمیم روابط فراآتلانتیکی؟ سکوت یا ابهام در این مقطع، نه‌تنها موقعیت فرانسه را ترمیم نخواهد کرد، بلکه تصویری روشن‌تر از تداوم سردرگمی و ضعف راهبردی الیزه در یکی از مهم‌ترین پرونده‌های سیاست خارجی خاورمیانه ارائه خواهد داد.

اقتصاد آنلاین

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات